فیلم در اوایل دهه 1980 جریان دارد و داستان دربارهی کارگر یک کارخانه می باشد که پس از تغییر شغلش به دربان کلوب شبانه، زندگی اش به طور کلی تغییر می کند...
مردی که از جنایت های ارتش نازی برعلیه روستای نروژی اش به ستوح آمده، به انگلستان فرار میکند و در عوض با یک نیروی ویژه کماندو به سراغ ظالمان بازمیگردد...
"سم" از تمام مدارسش اخراج شده و اکنون باید راهی برای تامین هزینه هایش پیدا کند. او در نهایت به عنوان اسکورت در یک شرکت مشغول بکار می شود، کاری که به او درسهای عجیبی می دهد...
یک کارگردان نیویورکی که مشغول ساخت آخرین فیلمش در لس آنجلس است، پس از رابطه مخفیانه با بازیگر اصلی فیلم، در زندگی شخصی و حرفه ای تغییراتی را مشاهده می کند...
فیلم مستندی که از بخش رسانهای کمپانی ردبول منتشر شده، به بررسی میل مادام العمر هر اسکی باز برای ادامه ورزش می پردازد. این مستند آن حس فوق العاده که هر انسان برای اولین بار اسکی را تجربه می کند را به یاد ما می آورد...
یک گروه اکتشافی به قصد یافتن سرنخ هایی از یک لاشه دایناسور، عازم جنگل های کنگو می شوند. در میانه راه یک فرد محلی و یک خلبان هلیکوپتر نیز به آنها ملحق می شوند. طولی نمی کشد که هلیکوپتر توسط جانورانی پرنده سقوط می کند و آنها متوجه می شوند با جمعیت عظیمی از دایناسور ها روبرو هستند...
با رسیدن ناوگان به سانفرانسیکو، "بیک بیکر" تلاش می کند با عشق قدیمی خود "َشری مارتین" دوباره ارتباط برقرار کند. از طرفی بهترین دوست او با خواهر "َشری" رابطه عاشقانه دارد...
1 مرتبه نامزدی جایزه .گلدن گلوب. همچنین نامزد دریافت 2 جایزه دیگر.
زمانی که "مایلز" مامور سازمان CIA عمداً اجازه میدهد "یاسکوف" ماموران سازمان KGB از دستش فرار کند، رئیسش به او دستور بازنشستگی میدهد. گرچه "مایلز" سابقه خود را خراب کرد، اما این پایان ماجرا برای او نیست...
مدیر مسئول تازه منصوب شده یک قبرستان نقشه ای را پیدا میکند و زمانی که یک پین سیاه وارد نقشه میکند باعث مرگ زن و شوهری میشود که به تازگی یک قبر خالی در قبرستان خریداری کرده بودند. حال او میخواهد بفهمد این اتفاق تصادفی بوده و یا دست یک نیروی شوم در کار است...
وقتی چهار دوست دوران کالج که در میانه چهل سالگی خود هستند برای دیدار سالانه، یکدیگر را ملاقات می کنند، اوضاع از کنترل خارج شده و پیمانی که به عنوان مردانی جوان بسته بوده اند به سراغشان می آید...
فيلم در «خواب من» داستان مردي به نام "مارکوس" است که در يک لحظه وقتي از خواب بيدار ميشود خود را وسط يک قبرستان ميبيند که خودش نميداند که براي چه در آنجاست تا اينکه خود را به محل مناسب میرساند. این مرد در خواب کابوس های وحشتناکی میبیند که باعث وقایع عجیبی در زندگی او می شود.