در شهرکي که در آن مرد پولدار و صاحب نفوذي به نام «هرود» (هاکمن) همه کاره است، هر سال يک مسابقه ي عجيب هفت تيرکشي برگزار مي شود. دختري به نام «الن» (استون) معروف به «بانو» نيز در اين مسابقه شرکت مي کند. اما در اصل «الن» براي گرفتن انتقام مرگ پدرش - که مارشال ايالتي بوده - از «هرود»، در اين مسابقه شرکت کرده است...
سر بچه ای به نام «کوین» (کالکین)، به دلیل شیطنت هایش، شب پیش از سفر خانواده اش برای تعطیلات کریسمس، تنبیه می شود تا در اتاق زیر شیروانی بخوابد، و او هم پیش از خواب آرزو می کند که تمام اعضای خانواده اش ناپدید شوند. صبح روز بعد، همه «کوین» را فراموش می کنند و به سفر می روند و وقتی متوجه نبود او می شوند که دیگر دیر شده است...
«عيساي ناصري» (دافو) نجاري سخت کوش است. درد و رنج انسان ها و يوغ اسارتي که بر گردن آنان است، او را بر مي انگيزد تا خانه و خانواده اش را ترک کند و چشم بر شادي هاي کوچک و بزرگ ببندد و رسالت الهي خود را آغاز کند...
وقتی یک ستاره ورزشکار تصمیم می گیرد که می خواهد بیشتر در زندگی حضور داشته باشد، اهدافی را برای خود تعیین می کند که بسیاری فکر نمی کنند قادر به تکمیل آن باشد. او با کمک عشق خود را به جهانیان ثابت می کند...
دو مرزبان در تگزاس یک جیپ را پیدا میکنند ، که حدود 20 سال پیش آنجا دفن شده بوده. همراه این جیپ، یک اسکلت انسان، یک تفنگ دوربین دار و 800 هزار دلار پول نیز می باشد. آنها تصمیم میگیرند پول را برای خود بردارند، اما بزودی سر و کله ماموران فدرال پیدا می شود و کل منطقه را قرنطیقه می کنند...
ادنا مائه پس از صانحه ای که همسرش را در آن از دست میدهد ، برای لحظاتی زندگی بعد از مرگ را تجربه می کند. بعد از این اتفاق، او در حالیکه دوران بهبودی خود را سپری می کند،..
سال 1960. پس از چندین بار اقدام به فرار، «فرانک ماریس» (ایست وود) را از زندان آتلانتا به آلکاتراز منتقل می کنند و «رئیس زندان» (مک گوهان)، که به زندانش می نازد، به او می گوید که هرگز کسی از آن جا فرار نکرده و فرار هم نخواهد کرد. اما در این جا نیز «فرانک» تصمیم می گیرد که فرار کند…
اشیای پرنده ی ناشناخته باعث حیرت بسیاری در ایالت ایندیانا شده است؛ از جمله «روی نیری» (دریفوس) و «جیلیان گیلر) (دیلن) که با زحمت خود را به «قله شیطان» محل مخفی ملاقات با موجودات فضایی می رسانند ...
مردی از مادر سلطه گر خود که به او آوخته همه زنها شرور هستند مراقبت می کند. پس از مرگ مادرش او که دلتنگش است، قبرش را کنده و جسدش را با خود به خانه می برد و...
"هربرت باک" رئیس یکی از بخشهای یک بیمارستان بزرگ است. همسرش او را ترک کرده و هر دو فرزندش او را طرد کرده اند. وقتی بیماران از درمان اشتباهی که بیمارستان به آنها می دهد می میرند او به فکر خودکشی می افتد، اما...