پس از جنگ ، دختر جوانی که از آن به عنوان ابزاری برای جنگ استفاده می شد ، یاد می گیرد که چگونه درست زندگی کند. با زخم های سوختگی ، او به گذشته خود باز می گردد تا احساسات واقعی خود را نسبت به سرگرد کشف کند ...
قبل از شروع قسمت اول، ساکورا همه کارتهای جادویی را به شکل جدید درآورد و حالا وقت آن رسیده است که با دوستش شائوران که میخواهد به چین برگردد، خداحافظی کند.
دو دوست با هم دعوا میکنند. معلم آنها رفتار عجیبی دارد. یک باستانشناس شش ضلعی را در خرابههای یک تمدن باستانی میبیند. یک شیء ناشناس در حال نزدیک شدن به زمین است...
دی پسر کنت دراکولا پادشاه افسانه ای خون اشام ها است . او نیمه خون اشام و و نیمه انسان است زیرا مادرش انسانی معمولی بوده. دی به عنوان شکارچی خون اشامان به شکار خون اشام های خبیث میپردازد...
ساکورا تمام کلوکارتها رو جمع و اونا رو تبدیل به ساکوراکارت کرده و حالا ارباب جدید کارتهاست. اون داره برای بازی در نقش اصلی یه نمایش آماده میشه. اما نیروی اسرار آمیزی که در سراسر توموئدا پخش شده، داره کارتهای ساکورا رو یکی پس از دیگری ازش میدزده. ساکورا با کمک شائوران، باید راهی برای غلبه براین نیرو و نجات شهر و دوستانش پیدا کنه .....
داستان انیمه در مورد دختری پر انرژی و شاداب و البته دست و پا چلفتی به نام “اوساگی سوکینو” است که توسط یک گربه سیاه قدرت تبدیل شدن و تغییر شکل دادن به Sailor Moon را پیدا می کند. او به عنوان یکی از محافظین عدالت انتخاب شده و حباید کریستال نقره ای و دیگر محافظین را برای محافظت از شاهزاده پیدا کند...
یک موجود یخی فضایی به نام Princess Snow Kaguya به زمین میآید تا آن را منجمد کند، اما یک قطعه از شهاب سنگ او گم شده و بدون آن نمیتواند ادامه دهد. او همراه با Snow Dancers، همکاران خود، به دنبال قطعه گم شده میگردد...
یک خواننده پاپ، پس از کنار گذاشتن حرفه خود برای بازیگری، توسط یک طرفدار وسواسی و روحی شبیه به گذشته خود مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. این اتفاقات باعث می شود که او به آرامی دیوانه شود.
فیور، دوست قدیمی دوران کودکی مامورو که نمیتوانست روی زمین زنده بماند، با گلهایی که به مامورو قول داده بود برمیگردد. اما، گل شیطانی کیسِنیان بر ذهن ضعیف فیوره غلبه کرده ...
کیدو کایتو نقشه میکشد تا تخممرغ عید جواهرنشان کمیابی را بدزدد. کارآگاه کونان و دوستانش مشتاقاند تا مانع او شوند و رازهای دور این تخممرغ و خانوادهی صاحب آن را فاش کنند...
کودو شینچی یک کارآگاه هفده ساله دبیرستانیه که مردم اونو شرلوک هلمز جدید میدونن. اگر چه اون یک شب بعد از ملاقاتی که با معشوقه ی دوران بچگیش ( ران ) داشت ، شاهد یه معامله غیر قانونی بود . توسط معامله کننده ها گیر افتاد و بیهوش و به او دارویی تززیق دادند که قرار بود اونو بکشتش … اما او بیدار شد و خودش رو یه پسر بچه هفت ساله دید . و برای این که کسی که باهاش این کارو کرده پیدا و دستگیر کنه هویت خودش رو رو مخفی کرد و با ران زندگی خودش رو شروع کرد . پدر ران یک کارآگاه بی عرضه است که توسط شینچی به یک مرد معروف و مشهور تبدیل میشه ولی ...
یه موجود ترسناک با ترکیب سایبرنتیک و قدرت روانی که روح دو انسان شکنجهشده توشه. همه میخوان کنترلش کنن، ولی نفرتش قابل مهار نیست. جنگ تو دنیای سایبرپانک آینده حسابی داغه و پر از خشونته!
در سال 0153، امپراتوری زانسک بر مستعمرات فضایی ساید 2 حاکم شده و با خشونت بیرحمانه، به خصوص استفاده از گیوتین، بر مردم حکومت میکند. این امپراتوری قدرتمند، با حمله به زمین و تهدید سایر مستعمرات فضایی، به دنبال گسترش قلمرو خود است. در این شرایط بحرانی، تنها نیرویی که در مقابل زانسک ایستادگی میکند، لیگ میلیتار است که با استفاده از رباتهای جنگجوی پیشرفته و خلبانان جوان و شجاع، به مبارزه با این امپراتوری ظالم میپردازد. اوسو ایوین، پسری سیزده ساله، به طور اتفاقی وارد این جنگ میشود. او که به عنوان خلبان یک ربات جنگی بسیار قدرتمند به نام گاندام پیروزی انتخاب شده، برای نجات سیاره و یافتن والدین گمشدهاش که سالها پیش او را ترک کردهاند، میجنگد.
به دلیل افسانه ای که توسط Tatsuya Uesugi به جا مانده است، دبیرستان آکادمی Meisei به خاطر تیم قوی بیسبال خود مشهور بود. اما با گذشت 26 سال از افتخارات آنها، این تیم نتوانست رکورد خود را حفظ کند و از آن زمان شهرت خود را از دست داده است. دو برادر ناتنی، سوئیچیرو و توما تاچیبانا، با هدف احیای تیم بیسبال آکادمی میسی که زمانی قدرتمند بود و وارد مسابقات قهرمانی ملی بیسبال دبیرستان می شوند. سوئیچیرو و توما سال دوم مدرسه راهنمایی آکادمی میسی هستند. هر دو پسر بازیکنان بیسبال با استعدادی هستند. سوئیچیرو مهارت بسیار خوبی را به عنوان شکارچی و خمیر از خود نشان داده است. توما با وجود داشتن مهارت خارقالعاده در پرتاب، به دلیل خاصی دیگر زمین بازی نمیکند. هنگامی که این دو وارد دبیرستان می شوند، آنها به عنوان یک باتری جفت می شوند و قصد دارند وارد مسابقات قهرمانی بیسبال دبیرستان ملی شوند!
“کوماتسو نانا” به دنبال دوستش “شوجی” به توکیو نقل مکان میکند تا به زندگیای که همیشه رویای آن را داشته، دست یابد. در قطاری که به مقصد توکیو در حرکت است، او “اوساکی نانا” را ملاقات میکند، دختری که خوانندهی یک گروه پانک راک به نام “بلست” است و او نیز عازم توکیوست تا به آرزوی خود برای تبدیل شدن به یک حرفهای دست یابد. پس از رسیدن به توکیو آن دو راه خود را از هم جدا میکنند اما دست سرنوشت دوباره آنها را با یکدیگر روبرو میکند واین دو دختر همنام در توکیو همخانه نیز میشوند. کمکم پیوند دوستی دو “نانا” محکمتر و عمیقتر میشود و در کنار هم با مشکلاتی که در زندگی عاشقانه و کاری آنها بوجود میآید، روبرو میشوند.
یک دختر نوجوان است که بخشی از وقت خود را در لندن مشغول کار برای هرکول پوآرو، کارآگاه بلژیکی معروف، میگذراند و بخش دیگر را نزد عمهی خود، جین مارپل، در حومه شهر سپری میکند.
بعد از سه سال غیبت، ناروتو به روستای خود باز میگردد و با دوستان قدیمی خود ملاقات میکند. اما شادی این دیدار طولی نمیکشد چون گروه شرور آکاتسوکی دست به کار شده و قصد دارند نقشههای شوم خود را عملی کنند. ناروتو و همتیمیهایش باید با آنها مبارزه کنند و تواناییهای خود را نشان دهند. در این راه، ناروتو با چالشها و تصمیمات دشواری روبرو میشود که باید با آنها کنار بیاید. هدف اصلی او همچنان پیدا کردن و نجات دادن دوست قدیمیاش، ساسوکه است.
در دنیای مملو از موجوداتی خطرناکی به نام youma دختر جوانی با چشم های نقره ای به نام Clare که از طرف سازمانی که دخترانی جوان که نیمی youma هستند را آموزش می دهد به نابودی این موجودات می پردازد. با در نظر گرفتن همراه کردن پسر جوانی با خود و از دست دادن کنترل خود به نیمه ی youma و با Awakening شدن به او ماموریت های خطرناک تری محول می شود.
بالسا یه دختر ۳۰ ساله ست که بعد از مدت ها به شهرش برمیگرده. در طی چند سالی که نبوده تعلیم دیده و به یه محافظ حرفه ای تبدیل شده! به خاطر اتفاقاتی که در گذشته افتاده و مجبور شده بوده که ۸ نفر از عزیزنش رو بکشه با خودش عهد بسته که جون ۸ نفر رو هم نجات بده! به طور اتفاقی وقتی در حال عبور از روی یه پل بوده جون یه پسر بچه رو که از بالای پل به رودخانه پرت شده رو، نجات میده و در نهایت متوجه میشه که پسر بچه شاهزاده این سرزمین هست. در یه دیدار مهرمانه شبانه ملکه به بالسا میگه که اونها متوجه شدن که یک روح بدن شاهزاده رو تسخیر کرده و امپراتور در سدد کشتن پسر خودش هست و اتفاقی که اون روز افتاده بوده تصادفی نبوده. ملکه از بالسا خواهش میکنه که محافظت از پسرش رو به عهده بگیره و از این قسر و مملکت پسر بچه رو فراری بده. ولی وزیر اعظم و … که متوجه این ماجرا میشن گروهی رو به دنبال بالسا و پسر بچه میفرستن ..
ارباب قلعه سنپو ، تصمیم گرفته برای لذت بردن خودش ، مسابقه ای بین سامورایی ها با شمشیر های واقعی برگزار کند . قبل از این ، اینگونه مسابقه با شمشیر های چوبی بود و کمتر احتمال کشته شدن سامورایی ها میرفت . ” توری دونو ” یکی از سران سامورایی ها ، با این نظر مخالفت کرده و در حضور جمع ، با در آوردن روده های خود سعی میکند ارباب قلعه را از برگزاری مسابقه منصرف کند ، اما تنها جان خودش را از دست میدهد …