همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
📢 حماسهای که شما خلق کردید؛ بازگشت سرورها
کاربران غیور و همراهان وفادار ما، واقعاً زبان ما از وصف زیباییِ مرام و معرفت شما قاصر است. در روزهایی که به دلیل محدودیتهای شدید مالی، کمرِ سایت زیر بار هزینهها خم شده بود و مجبور به حذف سرورها شدیم، شما با حمایتهای خالصانه خود نشان دادید که لایق بهترینها هستید. شما نه فقط کاربر، که صاحبان اصلی این خانه هستید.
✅ به پشتوانه شما، دوباره ایستادیم: به لطف حمایتهای بیدریغ شما، توانستیم دو سرور از دست رفته (ایران و خارج) را مجدداً به لیست دانلود بازگردانیم.
⚙️ تنظیمات برای سرعت حداکثری: لطفاً برای تجربه بهترین کیفیت، سرورها را تست کرده و اولویت خود را در آدرس زیر تعیین کنید: تنظیم سرور
با تمام وجود به داشتن شما افتخار میکنیم. ❤️
🤝 دست یاری ما همچنان به سوی شماست: هنوز بخش بزرگی از ضررها باقی مانده است. اگر هنوز فرصت نکردهاید از سایت خودتان حمایت کنید، حتی با داشتن شارژ فعال، میتوانید با تهیه بسته جدید، ستونهای این مجموعه را مستحکمتر کنید.
نگاهی به هوش مصنوعی در کاربردهای نظامی، در پی رقابت دانشمندان با بودجه نظامی برای ساختن این فناوری و تقلای اخلاق مداران برای بیدار کردن جهان به پتانسیل آخرالزمانی آن...
برنده 1 جایزه اسکار. همچنین 11 جایزه و نامزد دریافت 16 جایزه دیگر.
این مستند نگاهی به رابرت مک نامارا وزیر دفاع پیشین آمریکا و طراح جنگ ویتنام دارد.مردی که قبل از تصدی پست وزارت دفاع آمریکا رئیس کمپانی فورد بود و بعدها رئیس بانک جهانی شد. فیلم بر روی مصاحبه های مک نامارا تمرکز دارد و از آن طریق به جستجوی روح مکاشفه وار و مرتعش او می پردازد. او در حقیقت مردی بود که کوشید حس سیاه و سفید دیدن دنیا را بدل به خاکستری کند. این فیلم ساخته مستند ساز معروف ارول موریس است که به خاطر این فیلم در سال 2004 برنده جایزه اسکار شد. در ادامه می توانید تصاویری از صحنه های مختلف فیلم و توضیحات تکمیلی را مشاهده کنید.
«آنتوان فیشر» یک ملوان سیاهپوست نیروی دریایی می باشد که در محیط کار بشدت پر خاشگر است. او را به یک روانشناس معرفی می کنند تا او را روانکاوی کند. در حین روانکاوی، مشکلات گذشته او برملا می شود...
داستان فیلم دربارهٔ یک مجرم فراری به نام ریچارد بی. ریدیک با بازی ون دیزل است که توسط یک سفینه فضایی در حال انتقال به سیارهای دیگر میباشد. اما پس از اصابت سفینه به یک دنبالهدار آنها مجبور به نشستن بر روی سیارهای همانند صحرا میشوند. بعد از این ماجرا در این سیاره، خدمه سفینه متوجه میشوند ریدیک تنها کسی نیست که آنها باید از او بترسند...
داستان فیلم به محله ای در شهر کارولینای شمالی برمی گردد که در آنجا گروهی از بچه ها در فقر و دروغ زندگی می کنند. یک پسر ۱۳ ساله در این میان می خواهد که به رستگاری برسد …
یک یاکوزای ژاپنی به آمریکا تبعید می شود.”تاکشی” در لس آنجلس جائی که برادر کوچکش زندگی می کند ساکن می شود.او متوجه می شود با اینکه در کشور دیگری ساکن است اما قوانین مانند قبل است و آن دو تلاش می کنند کنترل تجارت مواد مخدر را به دست بگیرند…
«آپولو کريد» (وودز)، رقيب سابق و دوست فعلي «راکي»، در مسابقه اي با ضربه ي چپ کوبنده ي بوکسوري غول پيکر از شوروي به نام «ايوان دراگو» (لوندگرن) بر زمين مي افتد و مي ميرد. «راکي» نيز عنوان خود را مي گذارد تا بتواند در مسابقه اي غير رسمي با «دراگو» ي آماتور، در خود شوروي شرکت کند.
پائولو خواستار این است که یک بار دیگر با راکی مبارزه کرده و آبروی رفته خود را بازیابد. از طرفی راکی که به تازگی با آدریان ازدواج کرده، با مشکلات بی شمار و البته تازه ای دست و پنجه نرم می کند...
برنده 3 جایزه اسکار. همچنین 17 جایزه و نامزد دریافت 21 جایزه دیگر.
مشت زني درجه چندم و گمنام به نام «راک بالبوا» (استالون) از راه شرکت در مسابقه هاي بوکس شرطي و غيرقانوني و جمع آوري طلب هاي يک نزول خوار زندگي فقيرانه اي را مي گذراند. تا اين که قهرمان بوکس سنگين وزن جهان، «آپولو» (ودرز)، براي تبليغ و رسيدن به محبوبيت بيش تر، تصميم مي گيرد تا مسابقه اي نمايشي با يک مشت زن گم نام برگزار کند. به اين منظور «راکي» انتخاب مي شود...
صدها کوسه سفید بزرگ در آستانه یکی از محبوب ترین مقاصد گردشگری آمریکا ظاهر شده اند و به شکلی شروع به شکار کرده اند که قبلا هرگز مشاهده نشده بود. گروهی از دانشمندان در حال تحقیق در مورد این پدیده غیرعادی هستند...
داستان کاترین را دنبال می کند که برای مصاحبه در یک شغل با پل، مدیرعامل، که در همانجا او را استخدام میکند، آشنا میشود. آنها عاشق هم می شوند و همه چیزخوب پیش می رود تا زمانی که جسد همسر سابق پل در قصر او پیدا میشود و ...