ژان فرانسوا، رونالد، الکسیس، سدریک، بنوآ و ماکسیم گلادیاتورهای دوران مدرن هستند. از مرد قوی گرفته تا بدنساز درجه یک، تا جانبازی که مربی شده است، همه آنها در تعریف و وسواس مشابهی برای غلبه بر محدودیت های خود مشترک هستند...
در سال ۲۰۰۸، رائول ریس، نفر دوم فرماندهی فارک، در حملهای که توسط سازمان سیا و ارتش کلمبیا ترتیب داده شده بود، کشته شد. کامپیوترهای او پیدا شد: ده سال هزاران ایمیل نوشته شده توسط مردی که مسئول مذاکره برای آزادی ۱۰۰ گروگان - از جمله اینگرید بتانکور - بود.
به پلیس آنتونیو دستور داده میشود که رزتا ۱۱ ساله و برادرش لوسیانو را از میلان به پرورشگاهی در سیسیل ببرد. مادر آنها به جرم مجبور کردن رزتا به فحشا زندانی شده است. آنتونیو که تمایلی به این کار ندارد، خیلی زود یاد میگیرد که با بچهها همدردی کند.
یک اسکورت در یک بار کارائوکه برای جمع آوری پول تلاش می کند تا دخترش را به بیرون از شهر بفرستد تا با مادربزرگش زندگی کند و بدهی هایش را با دلالش تسویه کند. او با یک عکاس مسن نقل مکان می کند و به او کمک می کند تا آخرین آرزوهایش را برآورده کند...
بلافاصله پس از سقوط کمونیسم در آلبانی، دو ایتالیایی به آنجا میروند تا با ایجاد یک شرکت جعلی، پولهای سرمایهگذاری را اختلاس کنند. آنها یک زندانی سیاسی سابق را به عنوان رئیس/عامل سقوط انتخاب میکنند که معلوم میشود بیش از آنچه به نظر میرسد، شرور است.
استلا گلدشلاگ در طول رژیم نازی در برلین بزرگ میشود. او رویای شغلی به عنوان خواننده جاز را در سر میپروراند، اما در سال ۱۹۴4 مجبور به پنهان شدن همراه با والدینش میشود و زندگی او به یک تراژدی ناامیدکننده تبدیل میشود.
فیلمسازان دو مرد از یک جامعه فقیر الجزایری را معرفی می کنند. یکی میخواهد قوچ باارزش خود را آموزش دهد تا یک جنگنده قهرمان شود، در حالی که دیگری فقط میخواهد به اندازه کافی گوسفند بفروشد تا زندگی خود را تامین کند...
داستانی عاشقانه که در مناظر باشکوه لاداغ هیمالیا اتفاق می افتد."سمسارا" مردیست که تلاش می کند با انکار دنیا به روشنی معنویات دست پیدا کند.و زنی تلاش می کند عشق و زندگی خود را در دنیا حفظ کند.اما سرنوشت آنها تغییر کرده و با هم گره می خورد...
دو کارآگاه در پاریس بر روی قتلی که دو سال قبل اتفاق افتاده تحقیق می کنند."امیلی" و "فرانسیس" به "جیم فاکس وارنر" که به آنها مقدار زیادی پول بدهکار است فشار می آورند. ولی "جیم" به مافیا نیز بدهکار است و...
آقای کو و همسرش خانم لین برای بی خواب های شهر آشپزی می کنند. آنها تمام شب را کار می کنند و در طول روز می خوابند، مانند بسیاری دیگر در تایپه شلوغ. تا اینکه یک روز صبح، آقای کو در حال برگشت از بازار، از یک خروجی متفاوت در بزرگراه خارج می شود...