۱۵ سال بعد از زندگی در اسپانیا، لویزا به رومانی برمیگردد و متوجه میشود دختر رها شدهاش اکنون یک فراری معتاد به مواد مخدر است که فرزندی در پرورشگاه دارد. او یک آخر هفته فرصت دارد تا دخترش را نجات دهد و جبران مافات کند.
داستان فیلم درباره دوستی و خانواده است که با موضوع کریسمس، یک فیلم خوب و آسان برای تماشا است. فیلم را پدربزرگ سلی (معروفترین ولاگر رومانی) در سن 74 سالگی به نوهاش تعریف میکند...
سه شخصیت مختلف در یک شهر کوچک در رومانی در دوران جمهوری خلق رومانیا زندگی میکنند: یک دختر دبیرستانی، یک بازیگر تئاتر و یک سرباز. آنها با مشکلات عشق، سیاست و آرزوهایشان روبرو میشوند...
لکسی، دختر 19 ساله فقیری که زندگی سختی دارد، شعر و موسیقی را در دفتری می نویسد. قبل از یک جلسه مهم که می تواند زندگی او را تغییر دهد و دفترچه یادداشت او نقش مهمی در آن بازی می کند، لکسی دفترچه یادداشت را گم می کند...
داستان، الویرا را دنبال میکند که در سرزمینی که زیبایی برترین ارزش است، با خواهر ناتنیِ بسیار زیبایش به نبرد میپردازد. او در این رقابت بیرحمانه برای رسیدن به کمال ظاهری، برای جلب توجه شاهزاده دست به اقدامات خشونتآمیز میزند.
گروهی از هنرمندان تابستانی پرماجرا را در هتل میراژ سپری میکنند و در طول این مدت، روز به روز رفتارهای عجیب و غریبتر و غیرقابلپیشبینیتری از خود نشان میدهند.
یک دختر ۱۹ ساله به نام اینا به اتهام رفتار نامناسب به یک شغل سخت در یک شهرسازی فرستاده میشود. اینا با دو زن بزرگسال دیگر دوست میشود و با آنها در محل کارشان زندگی مشترک میکند...
داستان یک زوج جوان که به تازگی در رومانی ازدواج کرده اند. مرد یک رهبر ارکستر جوان از بخارست و زن یک پیانیست با استعداد از جمهوری مولداوی است. آنها تصمیم می گیرند عروسی دیگری در مولداوی برگزار کنند، به این امید که پول پرداخت حساب آپارتمان جدید را دریافت کنند...
شش رقاص از گروه برجسته رقص بتری، به سراسر جهان سفر میکنند و با جوانانی که جنگ، فقر، تبعیض، استثمار جنسی و صدمات شدیدی را به عنوان پناهجویان تجربه کردهاند، همکاری میکنند...
ولاد تپس که با نام های دیگر به نام های ولاد تیپ کننده و دراکولا شناخته می شود، در میدان جنگ با ترک های عثمانی و در دربار خود با بویارهای مجارستانی می جنگد...
سی سال پیش، اندری سیمینویچ فیلیپوف، رهبر مشهور ارکستر بولشوی به دلیل استخدام یک نوازندهی یهودی از کار اخراج میشود. اکنون به طور اتفاقی متوجه میشود که تئاتر پاریس از ارکستر بولشوی دعوت کرده تا در آنجا برنامه اجرا کنن، با شنیدن این خبر تصمیم میگیرد که نوازندگان قدیمی خودش را دور هم جمع کند و در تئاتر پاریس به جای ارکستر بولشوی، برنامه اجرا کند..