جوات تصمیم به قتل میگیرد و دوستانش نیز به او ملحق میشوند. در حالی که آنها تلاش میکنند جسد را پنهان کنند، همسر و پسر یکی از دوستانشان به دنبال آنها میافتند و ماجرا وارد پیچ و خمهای جدیدی میشود.
میرتکان در استانبول زندگی سادهای دارد: به عنوان یک پسر اداری در شرکت ساختمانی پدرش کار میکند، با دوستان مردش در مراکز خرید و دیسکو میگذرد، شبها با ماشین چهارچرخ پدرش گشت و گذار میکند. چیزی برای او وجود ندارد که معنایی برای این پوچی پیدا کند...
سامت، که سالها به عنوان دربان کار میکرد، پس از یافتن سرنخهایی از پدرش که سالها پیش خانه را ترک کرده بود، به خانه بازگشت و برادرش را برای جستجوی پدرشان دعوت کرد.
مجریان مشترک برنامه رادیویی اواسط دهه 1990 برای مقابله با زندگی روزمره خود تلاش می کنند. Kaan زیرا این برنامه همچنان جنجال برانگیز است و طرفداران هر بخش از جامعه استانبول را به خود جلب می کند.
کرم، یک موزیسین راک، در کودکی همراه خواهرش در مزرعه پدربزرگش زندگی میکرده است. پدربزرگ او، یک مخترع نابغه، دارویی ساخته که به انسانها اجازه میدهد با حیوانات صحبت کنند و آنها را کنترل کنند.
این فیلم بلند، مجموعهای از داستانهای کوتاه است که ریشه در افسانهها و داستانهای عامیانه دارد. این داستانها برای تفسیر ترسهای عمیق انسان ساخته شدهاند و پایه ژانر وحشت را شکل دادهاند.
این فیلم، روایتگر داستان عشقی آتشین و آنی است که بین یک راننده تاکسی جذاب و زنی که مشتاق تشکیل زندگی مشترک است، شکل میگیرد. این داستان عاشقانه، با تمام هیجان و پیچیدگیهایش، بر پرده بزرگ سینما به تصویر کشیده میشود.
"حیات" به همراه پدر و پدربزرگش در یک کلبه نزدیک آبهای زیبا و خطرناک تنگه سفر زندگی می کنند. پدر او قایقی دارد که بقای خانواده را از راههای غیر قانونی تضمین می کند. در پشت مناظر زیبای تنگه، زندگی "حیات" رنگ خشونت و سختی به خود می گیرد و ...
پس از اینکه سرپ، بازیگر تئاتر، در یک تبلیغ بازی می کند، هویت خود را از دست می دهد و به یک خانه دار با دو فرزند تبدیل می شود. فیلم در مورد دوراهی سرپ و ناعیه است.
از بین دوستان صمیمی دیدم، اسرا و زینب، تنها دیدم مجرد مانده است. اسرا در حال آماده شدن برای ازدواج با مرت است و زینب قبلا با ارگون ازدواج کرده است. دیدم استراتژی های زیادی را روی دوست پسرش جم امتحان می کند که در کتابی به نام "راهی که به ازدواج می رود" خوانده بود، اما هیچ کدام موفق نبودند.
سلیم، یک کارآگاه قتل، مرد 30 سالهای است که در دنیای خودش زندگی میکند. سلیم که طلاق گرفته و یک دختر 3 ساله دارد، متوجه میشود که درمان مداوم چشمش موفقیتآمیز نیست و در نهایت کاملاً نابینا خواهد شد.
چنک، فارغالتحصیل جدیدی از دبیرستان است و یک بازیکن ویدیویی بسیار ماهر است. او به صورت پارهوقت در یک مکان بازی به مادر تنها و خواهرش کمک میکند. همچنین بازی معروف 'لیگ افسانهها' را به عنوان یک بازیگر ارتقا (بازیکن برای دیگر افراد) بازی میکند تا کمی پول اضافه کند.
چنک، فارغالتحصیل جدیدی از دبیرستان است و یک بازیکن بازی ویدیویی بسیار ماهر است. او به صورت پارهوقت به مادر تنها و خواهرش کمک میکند. او همچنین بازی ویدئویی معروف "لیگ افسانه ها" را به عنوان تقویت کننده (بازیکن برای افراد دیگر) بازی می کند تا مقداری پول اضافی به دست آورد...
بیست سال پس از فارغالتحصیلی، کیهان برای شرکت در مراسم گردهمایی مدرسه، به دیدن دوستان قدیمی خود میرود. در این گردهمایی او متوجه حقیقتی تلخ میشود؛ اینکه دوستانش در گذشته با الفاظی تند و زننده از او یاد میکردند. کیهان نیز پس از سالها تصمیم به انتقام از آنها میگیرد.