فصل پاییز است و شهر نئو ونزیا پوشیده از برگهای افتاده است. چیزی آنیا را که در سیاره نارنجی (Orange Planet) کار می کند ، آزار می دهد. همکاران ارشد او آلیس و آتنا به دلیل مشغله زیاد یکدیگر را ندیده اند ، که باعث می شود آتنا ناراحت شود. اما به دلایلی ، به نظر می رسد که آلیس به طور کلی از او اجتناب می کند. آنیا با کمک دوستانش آی و آزوسا سعی می کند راهی قطعی برای دور هم جمع شدن آلیس و آتنا بیابد. اما در این مدت ، آنیا از موقعیتی مطلع می شود که فقط او می تواند به دلیل موقعیتی که دارد ، ببیند.
شوهر سامیوکتا ، گوتهام ، قراردادی برای ساخت یک ویلای شهرکی در منطقه جنگلی متروکه منعقد می کند. گوتهام از دوست نزدیکش گایاتری ، معمار ، برای برنامه ریزی ساخت و ساز کمک می گیرد. گوتهام ، سامیوکتا ، گایاتری ، آدیتی برای برنامه ریزی ساخت و ساز از مهمانخانه در منطقه جنگلی دیدن می کنند. در همین حین ، آنها چندین فعالیت ماوراءالطبیعه را در مهمانخانه تجربه می کنند که آنها را شوکه و وحشت زده می کند...
میمونی بر روی زمین فرود می آید. با فرود او، ماده ای بوجود می آید که سبب تبدیل او و یک عقرب، به موجوداتی غول پیکر می شود و برای برتری بر دیگری، با یکدیگر مبارزه کنند...
هنگامی که پسر مادری کاتولیک ایرلندی درگیر یک حادثه غم انگیز برادری در دانشگاه خود می شود ، او عدالت را در دستان خود می گیرد و ثابت می کند که جهنم مانند خشم مادر خشمگین نیست...
داستان هیجان انگیز هشت نفر متفاوت که در دوراهی زندگی قرار دارند و باید تصمیماتی بگیرند که برای همیشه شخصیت آنها را تغییرمی دهد. جک باید تصمیم بگیرد که بقیه عمر خود را با نامزدش تری بگذراند. مارینا باید دوباره با پدر سالخورده خود ارتباط برقرار کند. لورل باید بارداری جدید خود را بپذیرد و با آلزایمر اولیه پدرش کنار بیاید. و دیو باید بیاموزد که چرا زندگی ارزش زیستن دارد...
جوآنا یک یتیم جوان پرجنب و جوش است که بیش از هر چیز دیگری می خواهد فرزندخوانده شود. وقتی مادر بالقوه جدیدش به یتیم خانه می رود ، اما با باز شدن گوریلی بزرگ وارد می شود ...
از سال 1876 تا 1915 مری اسلسور ، مبلغ اسکاتلندی ، در میان قبیله ایفیک در جنوب شرقی نیجریه زندگی می کرد. اقدامات وحشیانه ایفیک شامل قربانی شدن انسان ها و نوزادان دوقلا بود. بچه ها می میرند و مادرانشان دور می شوند...
یک شب به ظاهر بی دغدغه برای یک فرد تأثیرگذار در شبکه های اجتماعی به شبی ترسناک تبدیل می شود و متوجه می شود که سه مرد نقاب دار از بیرون کابین خلوت او را دنبال می کنند...