در ۴۳ سالگی، مایکل به آلزایمر زودرس مبتلا میشود. با محو شدن خاطرات، او از طریق یک راهنمای معنوی چروکی و عشق جیمز، مردی که همسرش میشود، شفا مییابد. عشق از زمان قویتر است.
در اردوی تفریحی که به مناسبت تولد بیست و یک سالگی کیت برپا شده بود، دوستانش با موجودی دورگه و هیولاوار به نام پیگلت مواجه میشوند. پیگلت که ترکیبی از انسان و خوک است، یکی از آنان را به شکل وحشیانهای به قتل میرساند. در ادامه، دوستان کیت از چگونگی به وجود آمدن پیگلت باخبر میشوند و کیت برای نجات جان خود باید با گذشتهاش روبرو شود و با این قاتل بیرحم مقابله کند.
داستان دختری که عاشق ورزشهای خطرناک است. وقتی تنها برای موجسواری به ساحل آمد، ناگهان مورد حمله یک کوسه غولپیکر قرار گرفت. بازسازی فیلم آمریکایی «آبهای کمعمق» [۲۰۱۶].
یک خلافکار فراری و کاریزماتیک برای پنهان شدن از پلیس، در انبار مخفی یک اسباببازی فروشی پناه میگیرد. او با تغییر هویت، رابطهای دور از انتظار اما بسیار خطرناک را با یکی از کارکنان فروشگاه آغاز میکند.
آیرین و آنیا در زندگی خود همه چیز دارند، به جز فرزند. با ورود ناگهانی مردی از گذشته آنیا، طرح آنها برای تشکیل خانواده به مسیری غیرمنتظره کشیده میشود. این اتفاق، آنها را وارد یک رابطه سه نفره پر از شور، پیچیدگی و تصمیمگیریهای دشوار میکند.
این اثر سینمایی به بررسی هفت دهه جهل، ظلم و رنج ج.ن.س.ی در اتحاد جماهیر شوروی میپردازد. فیلم با اتکا به گفتهها و تجربیات اولین س.ک.س.و.ل.و.ژ.ی.س.ت شوروی و شهادت بازماندگان اوکراینی، سرکوب شدید بیان ج.ن.س.ی و گسترش استثمار و سوء استفاده در آن جامعه را نشان میدهد.
خانواده ثروتمند و مذهبی ایدن، در مهمانیهایشان به مهمانان منتخب فرصتی برای تغییر زندگی میدهند؛ فرصتی که ممکن است برای برخی رؤیا و برای برخی دیگر کابوس باشد.
این داستان، روایتگر زندگی دو نوجوان هممحلهای است که یکی قربانی و دیگری آزارگر بوده و به دلیل قلدریها و آزارهایی که تجربه کردهاند، به دشمنان سرسخت و آشتیناپذیر یکدیگر تبدیل شدهاند. پرسش اصلی داستان این است که «شما برای دشمنتان چه میکنید؟»
داستان درباره یک زن بازرگان موفق است که به طور تصادفی به جای اقامتگاه لوکس، در خانهای روستایی در کوههای کارپات ساکن میشود. او که به تجمل عادت دارد، باید خود را با این زندگی جدید وفق دهد. پیچیدگی زمانی آغاز میشود که صاحبخانه، یک نظامی، به طور غیرمنتظره بازمیگردد و آنها مجبور به زندگی مشترک میشوند.
پنج زندگی در یک سری از برخوردهای گذرا به هم پیوند میخورند. در این میان، هر تجربه به منزله یک اعتراف است و هر لحظه اوج، آینهای برای انعکاس درون آنهاست.
"تعمیرکاری که تمایلی به دخالت در ماجرا ندارد، ناخواسته مجبور به مقابله با نیروی اهریمنی میشود. این اتفاق زمانی رخ میدهد که سرپرست خوابگاه دختران دانشجو (سوروریتی) دروازهای دوزخی را میگشاید و در پی آن، تمام دختران دانشجو توسط شیاطین تسخیر میشوند."
نگاهی نوستالژیک به یک پدیده رسانهای اسپانیایی در اوایل دهه ۲۰۰۰، که دنبالکنندهٔ اوجگیری و شهرت خوانندهای به نام یوریِنا (Yurena) (که آن زمان با نام تامارا شناخته میشد) و مسیر او برای تبدیل شدن به یک نماد فرهنگی پاپ با آهنگ موفقش «عوض نشدم» (No cambié) است.
بومی در تلاش برای کمک به سادوو برای رهایی از همسر دومش که زندگی او را مختل کرده بود، با پاریس روبرو میشود. او نمیدانست که پاریس و سادوو علاوه بر ارتباطشان با یکدیگر، با رویدادی آسیبزا در گذشته بومی نیز مرتبط هستند.