لاوتون، یک قاتل، اورتون و هورتون همگی در هتل گابریلا اقامت دارند. اشتباهات مبتنی بر زبان توسط کارکنان باعث می شود این سه مرد جلسات مربوطه خود را به هم بزنند و به موقعیت های خنده دار کشیده شوند...
هانری سوور، یک دامپزشک پنجاه ساله، توسط والدین، دوستان و روابط کاری خود مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. او با لوئیز در نرماندی می رود تا عشق کامل را زندگی کند. اما باز هم به نظر می رسد که مشکلات در انتظار اوست.
پلیس متوجه میشود که یک قاتل جانی مدت ها بدون درد سر اداره یک رستوران را برعهده دارد و هیچکس به وی مشکوک نشده ، پلیس تلاش میکند تا علت این ماجرا را کشف کند...
فیلم درباره یک قهرمان سینمایی در دهه 60 بنام " رز سیاه " است در حالیکه او یک شخص حقیقی است و بعدها در دهه 90 زنی بخاطر قرار گرفتن در زمان و مکان نادرست با او اشتباه گرفته میشود ...
این افسانه "ها" است و اینکه چگونه او ملکه عالم اموات شد. ها که به عنوان یک فاحشه کار می کند و توسط مردانی که از آنها مراقبت می کند مورد آزار و اذیت قرار می گیرد، زندگی خود را برای ساختن یک امپراتوری زندگی شبانه می گذارد، اما سرنوشت هنوز یک کارت برای بازی با او دارد...
خانم M. هر روز صبح در دریا می گذرد تا درد خود را التیام بخشد. اما او آنطور که وانمود می کند نیست: او همراه با شریک خود پومپیلیوس زندگی مجلل خود را با کلاهبرداری و باج گیری تأمین می کند. عاشق شدن در جوانی....
در قرن هجدهم، "شرکت مسافرتی هنرهای منظره" متشکل از Tyrant، Lady Leonarde، Serafina، Isabella، Leandre، Zerbina، Matamore و Pulcinella هنگام سفر به پاریس در هوای بد گم می شود. آنها قلعه ای را می بینند و از خدمتکار پیترو می پرسند که آیا می توانند شب را بگذرانند. آنها به زودی متوجه می شوند که قلعه ویران شده متعلق به نجیب زاده ویران شده ژان لوک است
ماریا، دختر جوانی که از خانه بیرون انداخته شده است، با زنی متاهل روبرو می شود که از نداشتن فرزند شکایت می کند. ماریا در نهایت در یک خانه متروکه پناه می گیرد و با متیو، مرد جوانی که در آنجا زندگی می کند، آشنا می شود...
برای فرار از دست اراذل و اوباش، یک مرد سیاه پوست مجبور می شود خود را به عنوان یک مرد سفیدپوست معرفی کند. او با این کار، زندگی جدیدی برای خود می سازد...
وقتی یک علاقهمند به فیلمهای ترسناک سعی میکند دوستان خود را که در تعطیلات بهاری در خانهای در جنگل به سر میبرند از خطر قریبالوقوع آگاه کند، آنها به او میخندند، تا اینکه یک قورباغه جهشیافته غولپیکر یکی یکی آنها را میبلعد...