نیاز به پنهانکاری نیست؛ ما امروز به کمک شما نیاز داریم. در تمام روزهایی که اینترنت با اختلال روبهرو بود، نایتمووی از جیب هزینه کرد، قیمتها را ثابت نگه داشت و خدمات را رایگان ارائه داد تا شما تنها نمانید. حالا هم بهجای گرانی، ۲۰٪ تخفیف روی تمامی بستهها اعمال کردیم تا دسترسی برای همه سادهتر شود.
ما حجت را تمام کردیم و حتی روزهای از دست رفته را به اشتراک شما اضافه میکنیم. اما صادقانه بگوییم: نایتمووی برای ادامه مسیر به نفسهای شما بند است. حمایت شما فقط "همین امروز" میتواند ما را از خطر تعطیلی نجات دهد؛ فردا شاید فرصتی برای جبران نباشد.
✨ نشون بدیم که قدرشناس خدمات وفادارانه هستیم. نگذارید این مسیر مشترک اینجا به پایان برسد. ✨
⚠️ اطلاعیه مهم: در زمان اختلال بعضی کاربرا خرید کردن و کدشون فعال نشده لطفا از طریق پشتیبانی به مدیر پیام بدید ما تک تک شما رو داریم دستی فعال میکنیم. میتونید با پشتیبانی سایت مولتی کی هم ارتباط برقرار کنید.
هنک تامپسون، بازیکن سابق بیسبال که از فرسودگی شغلی رنج میبرد، به شکلی ناگهانی و غیرمنتظره وارد نبردی خطرناک برای بقا در دنیای زیرزمینی و جنایتکارانه نیویورک در دهه ۱۹۹۰ میشود. او مجبور است در این دنیای خیانتآمیز و پرمخاطره که حتی تصورش را هم نمیکرد، راه خود را پیدا کند.
فیلم "DUNGEON" در شهری اتفاق میافتد که در آنجا مردم ناپدید شده و خواستهها به فاجعه تبدیل میشوند. این وقایع حقیقت تاریکی را آشکار میکنند: عشق میتواند باعث مرگ شود. داستان درباره ریچارد گیتس، یک دلال املاک، است که قربانی شرایط غیرعادی مرتبط با فردی به نام کیت میشود.
گاتیلرو (مرد مسلح) یک تریلر پرتنش و همزمان است. این فیلم داستانی خام از تراژدی و رستگاری را روایت میکند که به صورت یک برداشت (سکانس) پیوسته فیلمبرداری شده است. فیلمبرداری آن در ایسلا ماسیل، واقع در حومهی بوئنوس آیرس، آرژانتین انجام شده است.
یک مأمور پلیس اهل لندن، در پوشش یک معتاد به هروئین، به طور پنهانی وارد یک شهرک کوچک میشود. او سپس با سوءاستفاده و فریب یک معتاد محلیِ ناآگاه، او را ترغیب و وادار میکند که به عنوان همکار برای یک قاچاقچی مواد مخدر خطرناک فعالیت نماید.
یک زن باردار از خیانت همسرش مطلع میشود. علاوه بر این، مرد تمایلی به پدر شدن ندارد، که این شرایط او را وادار میکند برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتهایش، به اقدامات بسیار جدی و افراطی فکر کند.
زنی از دست مردی خطرناک فرار میکند اما کسی او را باور نمیکند. اکنون، مرد دوباره به سراغ او آمده و وی را به مکانی دورافتاده میکشاند که از دسترس همه خارج است.
چوپانی از اهالی جزیره کُرس حاضر نمیشود زمینهای ساحلی خود را به تبهکاران بفروشد. او پس از آنکه پسر یکی از گانگسترها را که برای تهدیدش آمده بود به شدت زخمی میکند، هدف یک تعقیب و گریز بیامان و خشونتآمیز قرار میگیرد.
خواهر و برادر، مگان و نوآ، به طور اتفاقی جسدی را در زیرزمین خانهی پدریشان پیدا میکنند که مدتهاست دفن شده. این کشف، آنها را به اعماق دنیای پر پیچ و خم جنایت و قتل میکشاند.
این داستان توضیح میدهد که چگونه کتاب «میشل به یاد میآورد»، که خاطرات یک روانپزشک و بیمارش است، موجب آغاز «وحشت شیطانی» در دهه ۱۹۸۰ شد. در این کتاب، با استفاده از روش «درمان بازیابی حافظه» ادعا شده بود که میشل توسط شیطانپرستان بچهدزد ربوده شده است.
به دنبال موفقیت پروژهٔ «جزیرهٔ اسرارآمیز»، برنامههایی برای توسعهٔ آن مطرح میشود. در همین راستا، اعضای تیم جزیره با همکاران خود از «کوهستان اسرارآمیز» ملاقات میکنند تا یک بازی دوستانهٔ معمای قتل را اجرا کنند. اما این بازی با رخ دادن یک قتل واقعی و آشکار، به شکلی ناگهانی به پایان میرسد.
یک قاتل زنجیرهای که از کارهایش پشیمان است و آرزوی مرگ خود را دارد، با امیال درونی خود کلنجار میرود؛ در همین حال، یک کارآگاه پلیس در شهری کوچک، با وجود درگیریهای روحی خود، در حال تعقیب اوست تا به این کشتار پایان دهد.
یک افسر پلیس فاسد که برای یک رئیس تبهکار کار میکند، در حالی که اداره بازرسی داخلی در تعقیب اوست، مجبور است رقبای خود را از میان بردارد تا بتواند زنده بماند و از شهر فرار کند.
برایانت با یک نوجوان پر دردسردوست می شود و او را با هنرهای رزمی آشنا می کند. همانطور که گذشته مرموز و خطرناک برایانت سراغ او می آید ، او مجبور به مبارزه مرگ و زندگی می شود تا نام خود را پاک کند...
کلر لوئیس، زن نابینایی است که نسبت به دختر شش سالهاش، برایر، بیش از حد محتاط است. وقتی برایر در روز کریسمس گم میشود، کلر با بدترین کابوس خود روبرو میشود و در تاریکی به دنبال پیدا کردن او میرود.
در میان حلقههای جرم و جنایت مرتبط با مواد مخدر، خبرچینهای موسوم به «یابا» اقدام به فروش اطلاعات مجرمان میکنند. مجرمان نیز از این اطلاعات به منظور تخفیف در مجازاتهای خود بهره میبرند و در مقابل، نیروهای انتظامی از آن برای انجام دستگیریها استفاده میکنند. بدین ترتیب، «یابا»، پلیس و دادستانها یک مثلث اساسی و تعیینکننده را شکل میدهند.