"رودی" یک دوربین در مغزش کار گذاشته است. او توسط یک تهیه کننده تلویزیونی استخدام می شود تا یک مستند درباره بیماری لاعلاج Katherine Mortenhoe بسازد. سپس تکه فیلم هایش در قالب یک سریال به نام "Death Watch" از تلویزیون پخش می شود...
در یک آسمانخراش که به عنوان تیمارستان استفاده میشود، بیماران روانی در شرایطی بسیار خطرناک به سر میبرند. با افزایش تنش و خشونت، تعداد مرگومیرها نیز بالا میرود.
یک پلیس سابق ، که اکنون به عنوان یک رمان نویس مشغول به کار است ، برای بازنگری فراخوانده می شود تا به تحقیق در مورد تعدادی از مرگ ها که به نظر می رسد کار یک قاتل زنجیره ای باشد ، اما به زودی مشخص می شود که...
دو بچه به همراه یک فرد بالغ در شهری کوچک با یک سفینه ی فضایی بیگانه مواجه می شوند. بیست و پنج سال بعد، این بچه ها، که اکنون بالغ شده اند و یکی از آن ها کلانتر محلی شده است، در همان شهر با یکدیگر تجدید دیدار می کنند. در این شهر اکنون اتفاقات عجیبی رخ می دهد و در آن موارد قطع عضو احشام و چهارپایان به وفور به چشم می خورد. چندی بعد شرایط از این هم بدتر شده و این موارد قطع عضو به پرونده های قتل انسان تبدیل می شوند...
گروهی از دانشمندان، سیمون، استاد روانشناسی، را به عنوان فرد آزمایشی برای یک آزمایش شستشوی مغزی انتخاب میکنند. پس از آن، آنها سعی میکنند به سیمون بقبولانند که او موجودی از سیارهای دیگر است.
این فیلم با استفاده از چندین کلیپ از ورودی های قبلی Gamera، به نیروهای بیگانه می پردازد که تمام هیولاهایی را که گامرا با آنها روبرو شده است در یک نبرد نهایی برای خلاص کردن سیاره از آخرین امید خود می فرستند.
سندی و گرِگ نوجوانانی هستند که علیرغم هشدارهایی که به آنها داده شده است، با دوستان خود به کمپینگ می روند. آنها به زودی با بیگانگانی روبرو می شوند که از این منطقه به عنوان شکارگاه استفاده می کنند...
یک فضانورد سابق، یک مأمور دولتی و یک کارآگاه پلیس با هم برای مقابله با تهدیدی بیگانه که با اسپورهای غلاف حاوی اسید خورنده مرگبار مرتبط است، همکاری می کنند. این تهدید در یک مزرعه قهوه در آمریکای جنوبی قرار دارد که توسط کلون های غلاف بیگانه کنترل می شود...
موجودی ناشناخته به مردم ساحل حمله میکند و آنها را میکشد. دو دوست قدیمی به نامهای دیوید و ماریانا برای یافتن سرنخهایی از این موجود مرموز به محل بازی دوران کودکی خود باز میگردند.
سال ۱۹۹۷ با رشد چهارصد درصدي جرايم، منهتن به صورت زنداني سخت محافظت شده درآمده است. وقتي رئيس جمهور امريکا (پلزنس) در راه سفر براي شرکت در يک کنفرانس مهم سران، ربوده مي شود، «اسنيک پليسکن» (راسل)، قهرمان سابق جنگ و محکوم فعلي مسئول پيدا کردن او مي شود.
پس از انجام یک آزمایش اشتباه، ویروسی که مردم را به زامبی تبدیل می کند در سراسر گینه نو پخش می شود، در حالی که یک خبرنگار زن و فیلمبردار او و یک تیم چهار نفره از کماندوها که برای تحقیق فرستاده شده اند، سعی می کنند از این حمله جان سالم به در ببرند...
سه مدل از چهار مدلی که لَری پس از یک لیست محاسبه شده جراحی پلاستیک انجام داده بودند، مرده اند. نه پلیس و نه لَری باور نمی کنند که آنها خودکشی کرده اند. لری تحقیق می کند و با مدل چهارم می ماند. چه کسی پشت لیست ها و قتل هاست؟...