یک درام جنگ جهانی دوم که داستان آنا را دنبال میکند که توسط نازیها اسیر شده و در ازای انجام یک ماموریت از اسارت آزاد میشود: او برای یک کشیش آلمانی کار خواهد کرد تا بفهمد که آیا او در جنبش مقاومت نروژ دست دارد یا خیر.
در ۹ آوریل ۱۹۴۰، سرهنگ بیرگر اریکسن ۶۴ ساله فرماندهی دژ اسکارسبورگ، یک ایست بازرسی کلیدی که همه کشتیها هنگام عزیمت به اسلو باید از آن عبور کنند، را بر عهده دارد.
کریسمس نزدیک است، بنابراین رونجا و ملیسا برای جبران پدرشان که در بار محله مست است، وارد عمل میشوند. داستان «دروازه ستاره» بر اساس رمان اینگویلد ریشوی نوشته شده و تاریک، اما شاد، گرم و دلربا است.
در شب کریسمس در طول جنگ داخلی در جمهوری آفریقای مرکزی در سال ۲۰۱۳، یک امدادگر نروژی در یک بیمارستان صحرایی تلاش میکند تا از یک مرد مسلمان در برابر شبهنظامیان مسیحی محافظت کند، بدون اینکه امنیت همکارانش را به خطر بیندازد.
هنگامی که یک ترول خطرناک جدید از خواب بیدار میشود، نورا، آندریاس و کاپیتان کریس یک بار دیگر وارد عمل میشوند؛ اما این بار، برای شکست دادن آن به یاری بیشتری نیاز خواهند داشت.
وقتی ونسا نتایج آزمایش دیانای شجرهنامهاش را دریافت میکند، خانوادهای را کشف میکند که از وجودشان بیخبر بوده و برای کریسمس به خانهشان سفر میکند.
ماریان، پزشک، و تور، پرستار، که از رابطه اجتناب میکنند، در کشتی با هم آشنا میشوند. پس از این ملاقات، ماریان با زیر سؤال بردن هنجارها، به امکان صمیمیت ناگهانی فکر میکند.
یوهان خاطرات خود را از عشقی عمیق به معلم فرانسهاش مینویسد. مادر و مادربزرگش با خواندن این نوشتههای خصوصی، ابتدا وحشت میکنند اما در نهایت تحت تأثیر قدرت قلم و داستانپردازی او قرار میگیرند.
ریون و پینکی، دو دوست صمیمی، تحت فرماندهی ناخدا سابرتوث، دزد دریایی قدرتمند، مشغول کارند. اما کنتس سیبیلا با حمله به کشتی آنها، سرکشتی باارزشی را میدزدد و پینکی را میرباید. این اقدام، بخشی از نقشه او برای به دام انداختن ناخدا سابرتوث و تصرف سرزمین دزدان دریایی است. حال ریون و ناخدا سابرتوث...
«شاهزاده خرس قطبی» یک فیلم پویانمایی مدرن و باشکوه است که بر اساس یکی از محبوبترین افسانههای نروژی ساخته شده است. این داستانی است درباره عشق، حرص و طمع و شجاعت که در مناظر زیبای نروژ اتفاق میافتد و پر از تعلیق، طنز و موسیقی است.
نیکولای شیرمر، اسکیباز و فیلمساز، متوجه میشود که یکی از دوستان دوران کودکیاش بدون اینکه به کسی بگوید، در حال تمرین برای صعود و اسکی از ۲۷ کوه در یک سفر است. در همین حین، این سؤال در ذهن او باقی میماند: چرا سالها پیش شریک کوهنوردی و بهترین دوستش را از دست داد؟
این فیلم مستند، زندگی روزمره دو کودک نوپا در یک مهد کودک نروژی را در طول یک سال به تصویر میکشد و به بررسی روابط اجتماعی، دوستیها و درگیریهای آنها میپردازد. این اثر، علاوه بر نمایش تعاملات کودکان، به تأمل در ماهیت انسانی نیز میپردازد.
هدویک و هنریک از نامادری جدیدشان ویکتوریا که دائم قانون جدید می گذارد، خسته شده اند. با الهام از یک کتاب مصور، تصمیم می گیرند یک قاتل استخدام کنند و یک مهاجر بی میل به نام کارل را برای این کار راضی می کنند.
ویدکون کوئسلینگ، خائن نروژی، پس از پایان جنگ جهانی دوم به جرم خیانت دستگیر و زندانی میشود. داستان این فیلم، حول محور این سوال است که آیا این فرد میتواند با کمک یک کشیش، به آرامش درونی دست یابد و از گناهان خود توبه کند.