یک شاهزاده به قصد گرفتن انتقام مرگ پدرش سرزمین خود را ترک می کند ولی درواقع پدرش به قتل نرسیده بود، بلکه خودکشی کرده بود اون بزودی حقیقت را از زبان بانوی جنگجویی در میابد و …
برنامه ی محبوب رادیویی «هم راهان خانه ای در علفزار» که هر شنبه شب در سالن معروف فیتس جرالد در سینت پل مینه سوتا به طور زنده اجرا و پخش می شد و (با چهار میلیون نفر شنونده) مردم را سرگرم می کرد، با آخرین بار روی آنتن می رود…
شمال در پی یک حمله عصبی، ورزشکار اسکی جومار خود را در یک زندگی تنها به عنوان نگهبان یک پارک اسکی منزوی کرده است. وقتی میفهمد که ممکن است پدر کودکی در شمال باشد، با یک ماشین برفی سفری عجیب و شاعرانه را در نروژ آغاز میکند و...
این درامِ رمانتیک و تا حدودی عجیب، که ماجرای آن در منطقهای دورافتاده از سواحل نروژ میگذرد، مخاطب را درگیر مسیری پُرآشوب میکند که شامل آرزوی موجسواری، تقابل با شرایط آب و هوایی سخت و ماجرایی عاشقانه است.
جان به تازگی توسط دوست دخترش اینگرید طردشده است. آن روز او به خود اجازه می دهد تا به دنیایی عرفانی و ترسناک اغوا شود، جایی که نمی توان حقیقت را از دروغ جدا کرد...
دو داستان به موازات هم پیش میروند: یکی عشق نوپای جان و لیزا، دو نوجوان کمرو که برای اولین بار با هم رابطه ج.ن.س.ی دارند، و دیگری ماجراجویی پرحادثه سایمون اسپرم و یارانش برای رسیدن به هدف نهایی، یعنی تخمک.
دبیرکل ناتو، استولتنبرگ، در سال پایانی خدمتش، باید همزمان از اوکراین حمایت کند و ترس اروپا از جنگ را کاهش دهد. او برای حفظ اتحاد ناتو، به ویژه با رهبرانی مانند اردوغان و اوربان، چالشهای دیپلماتیک مهمی در پیش دارد.
جایی بین نیویورک سیتی و شمال نروژ ، "فرانسیس" نقاش آمریکایی و "یاشا" یک مهاجر، براساس اتفاقاتی غیرمنتظره با هم آشنا میشوند . یاشا برای دفن پدرش به سرزمین وایکینگ ها برگشته و فرانسیس برای کار خود در زیر نور خورشیدی که هرگز کاملا غروب نمیکند گذشته را دفن و آینده را کشف میکنند و خانواده ای که هیچگاه نداشته اند را پیدا میکنند و ....
مونا به تازگی به یک شهر جدید و شغل جدید نقل مکان کرده است ، وقتی شاهد یک قتل عظیم است. او شوکه است ، اما همچنین مجذوب شده است ، و وقتی پلیس به حرف های او گوش نمی دهد ، او تحقیقات خود را شروع می کند...