زن و مردی بیرون از سالن سینما ملاقات می کنند، به عنوان رمان نویس و فضانورد در یک کافه دنیایی فانتزی می سازند، هر پنجشنبه همدیگر را ملاقات می کنند، عاشق هم می شوند و باید در واقعیت حرکت کنند.
دو برادر ناتنی، یکی بومی و دیگری سفیدپوست، سفری را در زمان و مکان آغاز می کنند. آنها از خانه دور افتاده خود در شاماتاوا به منظره شهری پر جنب و جوش دهه 1980 سفر می کنند.
پس از سالها اقامت در نیویورک، آینه برای یادبود مادرخواندهاش به روستایی ایرلند برمیگردد و با تنشهای مدفون در خانواده و غم و اندوه بیاننشده در خانه کودکیاش مواجه میشود.
یک جمع آوری پول برای یک بازپرس خصوصی استخدام می شود تا 10 میلیون دلار سرقت شده در یک معامله املاک و مستغلات را ردیابی کند و یک قوطی پیچیده از کرم ها را باز کند.
سر دیوید آتنبرو حیات وحش زادگاهش در لندن، از گوزن های شهری گرفته تا جنگل های پشت بام و بسیاری دیگر را بررسی می کند و نشان می دهد که چگونه طبیعت در سرسبزترین شهر بزرگ جهان رشد می کند.
یک خرس قطبی تنها وقتی نمیتواند در زیستگاه سخت خود دوستی پیدا کند، برای خود یک همراه پیدا میکند. خرس برفی که طی ۳ سال توسط آرون بلیز با دست کشیده شده است، تخصص در حیوانات را با گرمای احساسی انیمیشن کلاسیک ترکیب میکند.
سن پترزبورگ. دوستان لرا، والیا و اولیا برای سرگرمی یک مراسم عرفانی اجرا میکنند و ناگهان خود کاترین کبیر در آشپزخانه در میان شمعها ظاهر میشود. ملکه تاجگذاری شده به سرعت قرن بیست و یکم را در آغوش میگیرد: او کاپوچینو را امتحان میکند، در برنامه تاکسی به دنبال کرایه "کارتا" میگردد و آن شب، یک پیست رقص با صدای بلند پیدا میکند.
سارا، زیستشناس دریایی مشتاق، فرصتی را برای کارآموزی در پناهگاه دریایی جزیره آباکو به دست میآورد. سارا، دوستانش و مردم شهر برای نجات پناهگاه، یک برنامه زنده «کشف دلفینها» راهاندازی میکنند.
در شهر آمریکایی اسنوفیلد، جنگ جام مقدس جدیدی در شرف وقوع است. چنین رویاروییهای بیرحمانهای، متخصصان جادوگری معروف به مغها را در مقابل یکدیگر قرار میدهد که با احضار خدمتکاران - ارواح قهرمانان گذشته - به مقام استادی میرسند.
فیلم «جنگ خفاش» داستان سرهنگ فائو را دنبال میکند که وظیفه دارد موسیقی سنتی تایلندی غیرمجاز را در مدارس موسیقی تعطیل کند. با این حال، او کینهای شخصی از خائو، رئیس یکی از این مدارس، در دل دارد که ریشه در کینه دوران کودکی او دارد.
دو زوج متاهل همسایه، خانواده لبدف و بوبلیک، مجبور میشوند برای گذراندن تعطیلات به یکی از شهرهای شمالی - نژنوگور - بروند، جایی که برخی از آنها قصد طلاق دارند و برخی دیگر. اما در طول مسیر ماجراجوییها و اکتشافات دیوانهواری در انتظار آنهاست.
پس از سالها دوستی صمیمی، تام و لوسی نوجوان بالاخره تسلیم میشوند تا شبی را با هم بگذرانند. همزمان با شکوفا شدن عشق جدیدشان، و دیر رسیدن «زمان مناسب» لوسی، این دو مجبور میشوند رو در رو با موسیقی بزرگسالی روبرو شوند.
گروهی از همکلاسیهای سابق، خانهای روستایی اجاره میکنند تا مثل روزهای خوب قدیم استراحت کنند. این کلبه مدرن همه چیز را برای یک تعطیلات راحت و مفرح دارد، از جمله بلندگوی هوشمند "آلیونا". "آلیونا" میداند چگونه مهمانانش را سرگرم کند، او "مهارتهای" زیادی دارد.
یک نوازنده ویولنسل جوان و بااستعداد از یک خانواده اشرافی سقوط کرده، وقتی پدر قدرتمند بهترین دوستش راه حلی برای وضعیت ناامیدکننده خانوادهاش ارائه میدهد، باید دست به انتخابی غیرممکن بزند.