تروی، مرد جوانی که از غم از دست دادن همسرش رنج میبرد، از سوی خالهاش هیلدا خواسته میشود تا برای او یک ایوان بسازد. او به خانه خالهاش در یک شهرک بیابانی میرود، با مردم محلی رنگارنگ آنجا در ارتباط قرار میگیرد و سعی میکند با خودش کنار بیاید.
ستارگان رسانه های اجتماعی پاریس هیلتون، جاش اوستروفسکی، بریتانی فورلان و کریل بیچوتسکی برای ساختن امپراتوری های آنلاین تلاش می کنند - و با مشکلات شهرت روبرو می شوند...
بیوه یک قهرمان جنگ، یک سرباز مجروح را که تازه از افغانستان برگشته است، به خانه خود میآورد. آنها در کنار هم به یکدیگر کمک میکنند تا بهبود یابند و عشق واقعی را پیدا کنند.
الکس و مت متضاد اما بهترین دوستان هستند و مخفیانه می خواهند به دور از هم زندگی کنند. آنها با یک آدم جادویی روبرو می شوند که به آنها کمک می کند این کار را انجام دهند...
مکان: ترزین اشتات. یک مکان تبلیغاتی منحصر به فرد که آدولف آیشمن آن را "گتوی نمونه" نامید که برای گمراه کردن جهان و یهودیان در مورد ماهیت واقعی آن طراحی شده است تا آخرین گام قبل از اتاق گاز باشد. مردی: بنجامین مورملشتاین، آخرین رئیس شورای یهودی ترزین اشتات، قهرمان سقوط کرده محکوم به تبعید، که مجبور به مذاکره در روز اول شد.
دو خاخام ویرانه های یک کنیسه متروکه را به گروهی از کودکان یهودی دبستانی نشان می دهند و در حالی که کودکان نان را در عسل فرو می کنند، شراب می نوشند، دعا می کنند و آواز می خوانند، ایستاده اند...
پابلیتو، پسری ده ساله، پسر مربی بیرحمی است که برای آموزش اسب ژنرال مکزیکی برای پرش در مسابقه بزرگ استخدام شده است. روشهای خشن مربی، اسب را از پرش متنفر میکند و ژنرال دستور مرگ حیوان را صادر میکند. پابلیتو با اسب فرار میکند و زندگی پنهانی را آغاز میکند. او در سفر خود در سراسر مکزیک با چندین فراری و یک کشیش که سعی میکند به او کمک کند، ملاقات میکند.
آنا در دوران جوانی کودکی سرکش بود. او همچنین با تصاویری از مرگ و یک چهره شوم و سایه سیاه در عذاب بوده. او که اکنون بالغ شده است، بار دیگر تحت عذاب شکل های سایه و دنیای دیگر است...
این مستند مخاطبان را در مورد معنای لاتین تبار بودن در ایالات متحده از طریق دیدگاه گروهی متنوع از الگوهای نقش اسپانیایی که داستان های شخصی آنها مستقیماً در جلوی دوربین گفته می شود، روشن می کند...
«کلی (دانیکا مککلار)، هنرمندی که از هیاهوی دنیای گالریهای شیکاگو خسته شده است، درست به موقع برای کریسمس به خانهاش در گرند ولیِ زیبا بازمیگردد. شاید فصل درخشان شهر مورد علاقهاش، عشق او به هنر را دوباره زنده کند و او را در مسیر بعدیاش هدایت کند.»
ماریا فوکس زندگی خود را صرف آموزش رقصندگان، به ویژه افراد دارای معلولیت می کند. اما اکنون در 90 سالگی متوجه می شود که سرسخت ترین شاگردش ممکن است خودش باشد...