در خانه خانوادگی، چهار کودک گذرگاهی به دنیایی دیگر پیدا می کنند. این کودکان که در پادشاهی "کِیوهِروس"به دام افتاده اند، برای بازگشت به خانه با نیروهای تاریک، جانوران و نگهبانان روبرو می شوند...
سامیر و نارگیس پس از غلبه بر همه مشکلات، وقتی ناندینی کوچک وارد زندگی آنها می شود و خانواده آنها کامل می شود، پرتویی از آفتاب را پیدا می کنند. اما شادی آنها کوتاه مدت است...
این مستند سه داستان باورنکردنی از زنانی را دنبال می کند که برای گفتن حقیقت همه چیز را به خطر انداخته اند. داستانهای آنها به رسواییهایی در سراسر جهان تبدیل شد و زندگی هر یک از آنها را تحت تأثیر قرار داد...
استندآپ کمدین تایلندی، اودوم تافانیچ، به صحنه مرکزی بازمی گردد و از همه چیز، از معاینات پروستات گرفته تا مراسم تشییع جنازه - با ذکاوت خاص خود، ناله می کند..
یک مرد مجرد سرسخت بازیگری را استخدام می کند برای اینکه نقش نامزدش را بازی کند تا آخرین آرزوی مادر در حال مرگش را برآورده کند و سعی کند از حذف او از وصیت نامه اش جلوگیری کند...
جِروم به امید یافتن قاتل مادرش یک پلیس خیابانی می شود و در عین حال سعی می کند هویت خود را از طریق عشق پیدا کند. او بعداً متوجه میشود که نه تنها مادرش از او غافل شده بلکه رازهایش را نیز حفظ کرده است...
مرد جوانی در آپارتمانش با انبوهی از شیاطین که بیرون درب خانه اش کمین کرده اند ، گیر افتاده است، او باید راهی برای زنده ماندن در شب و فرار از آپارتمان 213 پیدا کند...
ده سال پس از مستند خانه (2009)، یان آرتوس برتراند، با این مستند ، به زندگی و پنجاه سال تعهد خود نگاه می کند. این شخصی ترین داستان اوست و داستان طبیعت و انسان را روایت می کند...
قرن بیستم تقریبا در گوشه و کنار است. در زمستان ، سن پترزبورگ به یک سرزمین عجایب مانند یک افسانه تبدیل می شود که رودخانه ها و کانال های یخ زده به عنوان جاده های یخی و شلوغ با اسکیت بازها و بازارها عمل می کنند...
فیلمی که به طرز ماهرانه ای دنیای داستان و مستند را در هم می آمیزد تا این پرتره از مردی شکسته را به تصویر بکشد که با وسواس به دنبال رستگاری شخصی و حرفه ای است در دنیایی که بسیاری از نزدیکان او فکر می کنند او دیوانه است...
لس دالتون پس از 9 سال حبس به دلیل سرقت مسلحانه در آزادی مشروط به سر میبرد و حالا همه میخواهند بدانند سرنوشت طلای گمشده چه شد. او ادعا می کند که هرگز وجود نداشته است، اما هیچ کس حرف او را باور نمی کند...