"ژولیوس سزار" بیست ساله برای نجات جان خود از روم فرار کرده و با استفاده از جاه طلبی و قابلیتهای خود چهار دهه بعد ظهور کرده و تبدیل به بزرگترین و آخرین دیکتاتور روم می شود...
داستان در مورد پسری به نام هری پاتر است که پیش خاله و شوهر خالهاش زندگی می کند، زیرا پدر و مادرش سال ها قبل در یک تصادف کشته شدهاند. هری پاتر که در این ۱۰ سال زندگی پیش خانوادهٔ دورسلی تحقیر را تحمل کرده، با افشای یک راز توسط فردی عجیب، ناگهان خود را جادوگری می یابد که بزرگترین جادوگر قرن را از بین برده است. امّا این جادوگر که ولدمورت نام دارد هنوز نابود نشده است و کمر به قتل پسری بسته است که زنده ماند.
دانشمند اسمیلا جاسپرسن (جولیا اورموند) فکر می کند همسایه جوانش قبل از اینکه بمیردتوسط یک بزرگسال تعقیب شده است ، اما پلیس چیز دیگری می گوید ، اسمیلا که دوران کودکی خود را در گرینلند گذراند، متوجه میشود که پدر پسر هنگام کار برای دکتر آندریاس تورک (ریچارد هریس) در گرینلند مرده است
وایومینگ، سال 1880٫ گاوچران مستی، خیابان گردی را زخمی می کند. «داگت» (هاکمن)، کلانتر مستبد شهر، گاوچران و دوستش را بدون مجازات رها می کند. زن و چند تن از همکارانش هزار دلار جمع می کنند تا به عنوان جایزه به کسانی بدهند که بتوانند آن دو را مجازات کنند. «اسکوفیلد کید» جوان (وولوت) نیز سراغ «ویلیام مانی» (ایست وود)، خلافکار سابق می رود تا بتواند با کمک هم جایزه را به دست بیاورند …
تحلیل گر سابق سیا، «جک رایان» (فورد) که همراه همسر و دخترش برای تعطیلات به لندن رفته، در جریان یک درگیری خیابانی یکی از تروریست های ارتش آزادیبخش ایرلند را به قتل می رساند و پس از بازگشت به امریکا، هدف انتقام سازمان قرار می گیرد و …
خانوادهی "مک کیب" نسلهاست بر روی یک مزرعه کار کرده و خود را وقف مراقبت از زمین کرده اند.وقتی زنی که مالک زمین است تصمیم می گیرد آنرا در یک حراج عمومی به فروش برساند،"مک کیب" می داند که او باید مالک زمین شود و...
مارتین اشتیخر پس از فرار از زندان، برای فرار از دست پلیس، یک کودک دوازده ساله را به گروگان میگیرد. به مرور زمان، این کودک، که "اشتیچ" نامیده میشود، از او خوشش میآید و شیطنتهای او را تحسین میکند. اشتیچ نیز به این کودک علاقهمند میشود و او را به دوست خود تبدیل میکند...
جیمز هاچر با اختلاس ده میلیون دلار از یک پروژه مشترک مافیا و سیا، باعث اختلاف بین آنها میشود. حسابدار بیکاری به نام لوئیس کینی درگیر این ماجرا شده و باید خودش برای پس گرفتن پول تلاش کند.
«سِر ادوارد ماترسن» (گرینجر)، بانکدار ثروتمند، «سرهنگ آلن فاکنرِ» با تجربه (برتن) را به همکاری میخواند تا «جولیوس لیمبانی» (نتشونا)، رئیسجمهور یک کشور آفریقائی را از اسارت دیکتاتوری به نام «ژنرال ندوفا» برهاند. «فاکنر» در این مأموریت، «شان فین» (مور)، «رافر جاندرز» (هریس)، همکاران قدیمیاش، «پیتر کوتزی» (کروگر)، اهل آفریقای جنوبی، وجوخهای از سربازان کار کشته مزدور را با خود همراه میکند. عملیات نجات با موفقیت انجام میشود،
اقدام یک ماهیگیر در کشتن یک نهنگ قاتل ماده در حالی که بچهای در شکم داشت، باعث برانگیخته شدن حس انتقام در زوج نر آن جانور میشود. نهنگ قاتل نر به دنبال شکارچی میرود و در این تعقیب از هوش بالای خود برای رسیدن به مقصودش و کشتن شکارچی گناهکار کمک میگیرد. کاپیتان نولان، تصمیم میگیرد با شکار نهنگی موسوم به نهنگ قاتل و فروش آن پولدار شود او باکشتی کوچکش و دو مرد و یک زن به محل زندگی نهنگها میرود و نهنگی را شکار کرده و به عرشه کشتی می آورد غافل از اینکه آن نهنگ ماده بوده و نوزادی در شکم داشته و...
مسافران یک قطار در معرض یک بیماری مرگبار قرار گرفته و قطار برای جلوگیری از گسترش بیماری قرنطینه می شود. دولت و سازمانهای دیگر در این ماجرا دخالت کرده و...