هنک با خشنودی در کنار حیوانات وحشی اش زندگی می کند، که شامل : 4 توله ببر، 2 فیل و مجموعاً 110 شیر، پلنگ، ببر و یوزپلنگ می باشد. یک روز زن او به همراه سه فرزندش به دیدنش می آیند، اما مشکل اینجاست که حیوانات به آنها عادت ندارند و همین موضوع باعث می شود تا اتفاقاتی تکان دهنده برایشان رخ دهد...
سارقی پیر به نام هکتور گست، همسر جوان حریصی اختیار کرده است که به دنبال معروف ترین سرقتش است. اما پسرش انها را پنهان کرده و درحال ملحق شدن به لژیون های خارجی فرانسه در شمال آفریقا است...
مردی بیدار می شود و خود را در قرن 22 پیدا می کند ، جایی که زنان بر جهان حکومت می کنند و مردان برده ای به نام دینک هستند. او اسیر شده و به عنوان یک برده فروخته می شود ، اما با یک حرکت شورشی مرد فرار می کند...
داستان فیلم در مورد دو دزد و راهزن به نامهای «بوچ» و «ساندنس» است که به قطارها دستبرد میزنند. اما یکی از سرقت هایشان طبق برنامه پیش نمی رود و گروهی از مردان قانون تا دندان مسلح، شروع به تعقیب آن دو می کنند. وقتی آن دو می فهمند که این گروه تصمیم ندارند دست از تعقیب بردارند، تصمیم می گیرند به بولیوی بروند.
یک راهزن یک مارشال را میدزدد که نقشهای را دیده است که یک رگ طلا را در سرزمینهای هندی نشان میدهد، اما گروههای دیگر نیز به دنبال آن هستند، در حالی که آپاچیها سعی میکنند مکان مخفی نگه دارند.
خانوادهی آدامز اثری از کارتونیست آمریکایی چارلز آدامز است. این خانواده برعکس ساختار خانواده آمریکایی کامل و ایدهآل، یک خانوادهی ثروتمند و عجیب و غریب هستند که از هر چیز ترسناک لذت میبرند و هرگز درک نمیکنند که مردم چقدر آنها را عجیب و ترسناک میبینند. در حقیقت، خودشان اغلب از مردم "عادی" وحشت میکنند.
این مجموعه انیمیشنی داستانهای خانواده آدامز را روایت میکند که با یک اتومبیل عجیب و ترسناک در سرتاسر کشور مسافرت میکنند و با دوستان جدیدی چون آبیگل خفاش، اوچو هشتپا و تمساح برخورد میکنند. هانا باربرا اولین بار خانواده آدامز را به عنوان مهمانهای ویژه در برنامه محبوب اسکوبی دو به کار برد. حضور آنها به قدری مورد استقبال قرار گرفت که شرکت آنها را به یک برنامه مستقل تبدیل کرد. در این برنامه، خانواده با یک اتومبیل عجیب و ترسناک در آمریکا مسافرت میکنند که حتی میتواند یک حفاظ آبی در هنگام استقرار شبانه برای آنها بسازد.
جورج گریگ که فرمانده یک سفینه فضایی است به دست نیرو که از سیاره ای دیگر آمده نابود می شود همانروز از وی بچه ای به دنیا می آید که نامش را جیمز می گذارند جیمز وقتی بزرگ می شود به خدمت سفینه فضایی در می آید تا جای پدر را بگیرد از آن طرف نیرو با ماده ای که اختراع کرده سیاره ای را نابود می کند و اکنون قصد دارد با همان ماده به جنگ زمین بیاید اما سفینه اینتر پرایز که جیمز نیز در آن است قصد دارد جلوی این کار را بگیرد...
این مجموعه دربارۀ فضانوردی به نام استیو آستین (با بازی لی میجرز) است که در یکی از مأموریتها سقوط میکند و به کما میرود و دستها و پاهای او بهشدت آسیب میبینند، طوری که تقریباً از بین میروند. دانشمندان، طی یک عمل جراحی سرّی، دستها و پاهای او را با اعضای مصنوعی (مکانیکی) عوض کرده و حتی یکی از چشمهایش را بهصورت مصنوعی کار میگذارند. بدین ترتیب “استیو” دارای قدرت فوقالعادۀ فراانسانی میشود…