پس از مرگ مشکوک سه نفر که احتمال میرود توسط گرگها صورت گرفته باشد، مردی به نام راسل کور توسط یک خانواده استخدام میشود تا فرزند شش سالهشان را که در جنگلهای آلاسکا گم شده است، پیدا کند و…
در روزهای پایانی جنگ جهانی اول، یک سرباز باید ماموریتی را در زیر سنگرها انجام دهد تا بتواند نقشهی آلمانها را متوقف کند، نقشهای که میتواند مسیر جنگ را تغییر دهد و…
اتفاقات این فیلم که در سال 1867 و ایالت مونتانا به وقوع میپیوندد، داستان یک شکارچی را به تصویر میکشد که در تلاش هست به همراه یک شکارچی جوان ، برادرش را پیدا کند. اما آنها در مسیر با مشکلات فراروانی مواجه میشوند که ماموریتشان را دشوار میکند و…
وقتی خانواده میلگرم در روز کریسمس از خواب بیدار میشوند مواد سیاه مرموزی را در اطراف خانه خود پیدا میکنند، موادی که مشخص نیست از حادثه صنعتی، جنگ هسته ای یا حمله ای تروریستی به جا مانده...
ترجمه ماشینی : دخترانی که از گذشته خود در حال اجرا هستند، مجبور به کنار آمدن با آینده خود هستند. اسرار کثیف نشان داده می شود و یک مهمان ناشناس به حزب پیوست
داستان فیلم «دوران زیبا» (Good Time) درمورد یک دزدی بسیار ناشیانه بانک توسط برادران «کانی» و «نیک» است. «کانی» باهوش و «نیک» که معلول ذهنیست، همدست اوست. بعد از اینکه همه چیز طبق برنامه پیش نمیرود، «نیک» و «کانی» از همه جدا میشوند. «نیک» دستگیر میشود و به جزیره «ریکرز» منتقل میشود و «کانی» فرار میکند. بلافاصله بعد از این اتفاق او نقشهای برای فراری دادن «نیک» میکشد. هدف اول او جمع کردن پول کافی برای به قید وثیقه آزاد کردن «نیک» است. ابتدا سعی میکند این پول را با تیغ زدن نامزدش «کوری» (جنیفر جیسون لی) بدست آورد. بعد از اینکه او متوجه میشود که «نیک» بخاطر جراحات حاصله از یک دعوا در بیمارستان است، تصمیم میگیرد که او را نجات دهد. این نقشه با تعجب با موفقیت عملی میشود اما مشکل اینجاست که کسی که او، نجاتش داده است، یک غریبه است.
در تولد 60 سالگی صاحب مغرور یک باشگاه، کسی که هنوز بدهیش به گروهی از خلافکاران را به مدت 25 سال پرداخت نکرده، باعث می شود اوضاع وخیم شده و به خشونت کشیده شود...
یک افسر سابق امریکایی، پس از حادثه ای که برایش رخ می دهد، تلاش می کند سر و سامانی به زندگی اش بدهد. همکار سابقش تصادفا اورا می بیند و به او اطلاع می دهد که تمام کسانی که از آن حادثه جان سالم به در برده اند حالا علائم مشابهی دارند و ممکن است توطئه ای در کار باشد.
سال 1929، یک گیاهشناس وارد جنگل هایی ناشناس در جایی که هنوز هیچ کسی کشف نکرده است میشود بی آنکه از ارگانیسم باستانی خطرناک نهفته در آنجا خبری داشته باشد...
کلماتی هستن که وایولت در میدان جنگ شنیده و نمیتونه اونارو فراموش کنه. این کلمات توسط شخصی که برای اون عزیز بوده به اون گفته شده، شخصی که بیشتر از همه دوسش داشته و اون هنوز معنی این کلمات رو نمیدونه. در یک زمان مشخص ، در قاره تلسیس. یک جنگ بزرگ که قاره رو به دو قسمت شمالی و جنوبی تبدیل کرده بود ، بعد از چهار سال به پایان رسید، و مردم به نسل جدید خوش آمد گفتن. وایولت اورگاردن، دختر جوانی که به اسم "سلاح" شناخته میشه، میدان جنگ رو ترک کرده تا زندگی جدیدی رو در خدمات پستی "سی اچ" شروع کنه. در اونجا، اون تحت تاثیر "عروسک های خاطرات اوتوماتیک" قرار میگیره، عروسک هایی که افکار مردم رو در خود نگه میدارن و اونارو به کلمات تبدیل میکنن. وایولت کار خودشو به عنوان یک "عروسک خاطرات اوتوماتیک" شروع میکنه، و با احساسات انسان ها مختلف و شکل های گوناگون عشق روبرو میشه و اون تمام این مدت به دنبال معنی اون کلمات میگرده.
در دنیایی که جادو چندین بار نسل بشریت را از انقراض نجات داده است، پسری به نام «شین» توسط پیرمردی که به نام «ماگی» شناخته می شود تربیت و بزرگ شده است. شین خاطرات زندگیِ قبلی خود را به یاد دارد و در کنار پیرمرد به یادگیری جادو مشغول است. شین فهم و اطلاعات خوبی درباره دنیای بیرون ندارد و وضعیت وقتی برایش دشوارتر می شود که ماگی از او می خواهد بعد از رسیدن به سن 15 سالگی خانه را ترک کند.
کن هوکازه پس از موافقت برای کمک به زنی ناشناس، به دنیایی شبیه به بازی منتقل میشود. حال او باید سفری را برای یافتن راهی برای بازگشت به دنیای خود آغاز کند.
در دنیایی [پس از یک واقعه فاجعه بار] که توسط «اعداد» کنترل میشه و هر انسانی «شماره» مخصوص هویت خودش رو داره. این اعداد میتونه هر چیزی مربوط به زندگی شخص باشه. این شماره ممکنه مسافتی که شخص طی کرده یا تعداد دفعاتی که دیگران از یه شخص تعریف و تمجید کردن باشه. همچنین اگه این شمارهشون صفر بشه، باعث سقوطشون به ورطه «گودال» میشه. در سال 305 تقویم آلشیان، هینا ماموریتی رو از مادرش که شمارش به صفر رسیده، به عهده میگیره تا به دنبال قهرمان افسانهای بگرده. در مخاطراتش با شمشیرزن نقابداری به نام لیچت آشنا میشه که در تلاشه تا هویت اصلیش رو مخفی کنه، از اونجاییکه که به خاطر شماره بسیار پایینش به عنوان یه عامل منحط و منحرف شناخته میشه.
سه نوجوان با دریافت نامههای مرموزی به دنیایی دیگر به نام «باغ کوچک» منتقل میشوند. ساکنان این دنیا از استعدادهای فرابشری خود برای شرکت در بازیهای مختلف استفاده میکنند. این بازیها میتواند از کارهای ساده گرفته تا دوئلهای مرگبار باشد. گاهی اوقات حتی استعدادهایی که آنها را به این دنیا آوردهاند نیز شرط گذاشته میشود.
شینگو ایچینومیا، 25 ساله، در آستانه یک روز کاری پرمشغله، به خواب میرود. اما با بیدار شدن، خود را در بدن پسری 6 ساله به نام وندلین گرفتار میبیند. وندلین هیچ مهارت اداری ندارد و خانوادهاش فقیر هستند. اما او استعدادی نادر در جادو دارد. وندلین باید راه خود را در دنیایی سخت و دشوار پیدا کند.
هیرو یوکی یه دانش آموز دبیرستانی خوره کامپیوتره که در یک سری وقایع غیرمنتظره بازی کیوامه کوئست رو بدست میاره، این بازی با جمع آوری بهترین فناوری ها ساخته شده و با شعار خودش یعنی "بی نهایت واقعی" هیچ تفاوتی ندارد، گرافیک، رفتار کارکترهای بازی، عطر و بوی گیاهان،یا حتی نسیمی که پوست را نوازش می کنه، و در کل همه چیز به بهترین شکل ممکن هستند، غیر از این که این بازی بیش از حد واقعی و حذف کردن آن بسیار پر دردسر است. از اونجایی که واقع بینانه ترین بازی تاریخ هستش توانایی جسمی بازیکنان در بازی دقیقا همان چیزی هست که در دنیای واقعی دارند و اگر ضربه بخورند بدنشان درد میگیره و اگر زخمی شوند تا چند روز بهبود پیدا نمی کنند. و پاداش بازی فقط احساس موفقیت است. این بازی رو به هیچ عنوان نمیشه سرسری گرفتش و پُر استرس ترین بازی تاریخ هستش.
کانامه، بیخبر از همه جا، به بازی موبایلی جدیدی به نام بازی داروین دعوت میشود. اما پس از ورود به بازی، متوجه میشود که نمیتواند از آن خارج شود و در مخمصهای بزرگ گرفتار شده است.
یک اعجوبه سابق کشتی که در تلاش برای دستیابی به موفقیت است، خود را آماده ترک میبیند تا زمانی که دوباره با یک دوست قدیمی روبرو میشود که اشتیاق او را دوباره برمیانگیزد.
پس از مرگ ناگهانی عموی جی آن، او متوجه یک مرکز خرید مشکوک می شود که او پشت سر گذاشته است. عمویش که بود و چه نوع مرکز خریدی را اداره می کرد؟ قبل از اینکه جی آن حتی بفهمد چه خبر است، توسط افراد ناشناس که به دنبال وسایل عمویش هستند مورد حمله قرار می گیرد.
انیمه کمدی مدرسه ای که به سن بلوغ می رسد درباره باشگاه کر پسران مدرسه Kawagoe و مربی آنها، رهبر سابق ارکستر به نام هارو هیبیکی است. شخصیت اعضای باشگاه با هم برخورد میکند، اما هارو به آنها کمک میکند تا از طریق آواز خواندن با هم رشد کنند، زیرا هدف آنها ملیپوشان مسابقه گروه کر پسران است.
برای تو، من شکست ناپذیر میشم! «شنیدی؟ خدای آسمانی آشغال جمع کن با کله گنده شماره یک قلمرو ارواح یه سر و سری داره!» هشتصد سال پیش، شیه لیان ولیعهد پادشاهی شیان له بود؛ کسی که محبوب شهروندان و دُردونه جهان بود. جای تعجب نداره که در سن خیلی کمی به آسمانها صعود کرد. حالا هشتصد سال بعد، شیه لیان برای سومین بار به عنوان مایه خنده هر سه قلمرو صعود کرد. در اولین مأموریتش به عنوان خدا، با شیطانی مرموز که بر قلمروی شیاطین حکمرانی میکرد ملاقات کرد...
کریسمس سال ۱۹۵۴، "راشل آرگی" یک ثروتمند بشر دوست، در املاک خانوادگی خود به قتل می رسد و "جک آرگی" پسر موردعلاقه اش برای قتل او بازداشت می شود. او به شدت خود را بیگناه می داند و...
داستان سریال درباره دختر جوانی است که از بروکلین به شهر کوچک پدرش برگشته، او در طول اقامتش در آنجا، با دنبال کردن حقیقت، به پرونده راکد و بی جوابی بر میخورد که همه، حتی پدرش، سعی دارند دفناش کنند ...
ريوما تاکهباياشی پس از گذراندن عمری بد اقبالی، در سن 39 سالگی و در خواب درگذشت، سه خدا به او این فرصت را میدهند كه در دنیای جادوگری كه در آن تنها یك مأموریت دارد مجددا تناسخ كند: خودش بودن و لذت بردن از زندگی. آنها به ریوما تواناییهایی مانند بدنی قدرتمند و همچنین تسلط بر همه عناصر را می بخشند و قول می دهند از او مراقبت کنند. زندگی جدید او به عنوان یک کودک خردسال هنگامی آغاز می شود که او را به جنگلی منتقل می کنند. سه سال می گذرد. ریوما با گذراندن اکثر وقتش درزمینهی ...
این درام زندگی کیم سورو,بنیان گذار افسانه ایه گیوم گوان گویا,حکمرانی محلی اتحاد گویا که به تجارت دریایی و آهنگری در جریاندوران سه پادشاهی مسلط گردید را بیان میکند.همچنین خلق و خوی خشن کیم سورو,گیرایی و هوش فراوانش که تنها سلاحش در کشمکش های ممتد سیاسیه, رقابت با برادر ناتنیش در به تخت نشستن و رقیب همیشگیش ایجیناشی,دوست سابقش سوک تالهائه و جاه طلبان خطرناک شین کوای گان را به تصویر میکشد…