این داستان دربارهی رد کردن سرنوشتی است که غیرقابل تصور به نظر میرسد، مبارزه برای تحقق یک رویا، و نادیده گرفتن واقعیتهای سخت. این روایتی جهانی و امیدبخش دربارهی قدرت روح انسان است.
جنایات زیستمحیطی خشمشان را برمیانگیزد، بیعدالتیهای روا داشته شده بر زنان به ستوهشان میآورد و فریبکاریهای سبز (گرینواشینگ) بیمارشان میکند. با «پلنگهای سبز» آشنا شوید؛ گروهی شبیه به رابینهودهای امروزی، با رویکردی فمینیستی، که در سرقت از شرکتهای آلاینده و افراد زنستیز تخصص دارند. اما برای نفوذ به گاوصندوق و دستیابی به اطلاعات مهم در مورد بزرگترین هدفشان تا به امروز، ناگزیرند با برنارد، سارقی سالخورده که دیدگاههایش درباره اکوفمینیسم کمی قدیمی است، همکاری کنند.
گرنج، که برگرفته از پانک دهه ۷۰ بود، بر این اصل بنا شد که تغییر جهان برای زیستن در آن ضروری است. این سبک بر عدم همکاری و ساختن قوانین خود تأکید داشت و به عنوان پناهگاهی مخفی عمل میکرد. گرنج یک جنبش زیرزمینی بود که در نهایت بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۴ به اوج رسید و سپس فروکش کرد.
مِیچن شاله در روایتی شخصی، تأثیر همیشگی جنگ ویتنام بر زندگی خود را بیان میکند. او به شرح دوران کودکیاش در بحبوحه جنگ، شجاعت مادرش و مهاجرتشان از ویتنام به فرانسه میپردازد.
در سواحل دریاچه ژنو، نوجوان مارگو با یک کودک ۷ ساله تحت سرپرستی و یک ماهیگیر جوان سی و چند ساله آشنا میشود. این سه نفر خود را درگیر جاذبه، ناامیدی و میل به فرار مییابند.
مردی که به صورت ناخواسته و در جریان یک مسابقه هنرهای رزمی ترکیبی (MMA) رقیب خود را به قتل رسانده، اکنون فرصتی دارد تا با یافتن پسر زنِ بیوه مقتول، خطای خود را جبران کند.
این روایت، به زندگی ژرمن لو گوف (۱۸۹۱-۱۹۸۶)، بانوی پیشگام میپردازد. او که معلمی اهل منطقه بروتانی فرانسه بود، پس از پایان جنگ جهانی اول، زادگاه خود، دوارننه، را برای تجربهای ماجراجویانه ترک کرد و راهی سفر به سنگال شد. لو گوف در سال ۱۹۳۸، در شهر روفیسک، در نزدیکی داکار، نخستین دانشسرای تربیت معلم ابتدایی را در قاره آفریقا تأسیس و مدیریت کرد.
ماریا دیگر جوان نیست و به افرادی که حتی از خودش هم مسنتر هستند کمک میکند. او که برای گذران زندگی با مشکل روبرو است، حاضر به پذیرش وضعیت ناپایدار خود نیست و گاهی اوقات چند یورو از افراد مهربانی که با نهایت فداکاری از آنها مراقبت میکند - و آنها نیز در عوض او را بسیار دوست دارند - میدزدد.
بعد از ورشکستگی، ایوب برای کار در مزرعه گوجهفرنگی از ازمیر خارج میشود. دستمزدهای پرداختنشده ایوب را کلافه میکند و این موضوع منجر به درگیری با سرکارگرش، هِمّه، میشود. او تصمیم میگیرد هِمّه را بکشد، اما ناخواسته در شهر مسیرش منحرف شده و خشمش فروکش میکند.
آلما، زنی تنها در خانهای مجلل، و مینا، مادری مجرد از یک محله کمدرآمد در شهری دیگر، زندگی خود را بر محور ملاقاتهای زندان با همسرانشان چرخاندهاند. آشنایی این دو زن در اتاق انتظار خارج از بخش ملاقات، سرآغاز...
در سال ۱۹۸۵، در آرژانتین، محاکمه شوراهای نظامی آخرین دیکتاتوری برگزار شد. در این دادگاه، شش قاضی در جایگاه مخصوص قرار داشتند و در دو سوی دیگر، دادستانها و پرسنل نظامی متهم به نسلکشی حاضر بودند.
مستندی درباره اینوکستاگ، یوتیوبر ۲۱ سالهای که بدون سابقه ورزشی، رویای صعود به اورست را در یک سال در سر دارد و نشان میدهد چگونه زندگیاش را برای رسیدن به این هدف تغییر میدهد.
میشل پس از تصادف مرگباری که منجر به خودکشی مسافرش میشود، فرار میکند. او و همسرش در حین پنهانکاری، دو میلیون یورو مییابند که زندگی آنها را دستخوش آشوب میکند.
سه ماه پس از زنده ماندن از یک حمله تروریستی در یک اغذیه فروشی، میا هنوز آسیب دیده است و قادر به یادآوری وقایع آن شب نیست. او در تلاش برای حرکت رو به جلو، خاطراتش را بررسی می کند و قدم هایش را دوباره دنبال می کند..
در جنوب فرانسه، مردی به نام لینو که سابقه زندان دارد و به دزدی مشغول است، به عنوان راننده فرار برای خلافکاران کار میکند و خودروهایی را برای اهداف جنایی آنها میسازد.