پیر، مهندس اهل پاریس، برای انجام پروژه ای راهی کوه های آلپ می شود. او که شیفته ی طبیعت بکر و زیبای آنجا شده، تصمیم می گیرد در ارتفاعات کوهستان چادر زده و مدتی از زندگی روزمره و ماشینی خود فاصله بگیرد.
بنجامین، دانشجوی دکترا بدون بورسیه، پیشنهاد تدریس قراردادی در یک کالج را می پذیرد. او بدون آموزش یا تجربه، در برابر یک نهاد تضعیفشده، با دشواریهای این حرفه آشنا می شود ...
سال ۱۹۶۵. کولت، زنی که به داشتن «اخلاق سست» معروف است، توسط پلیسهای زنستیز به اشتباه به قتل متهم میشود. آن-ماری، یک بازپرس جوان، پرونده را به دست میگیرد. آیا او میتواند در برابر مافوقهای مردسالار خود بایستد؟ این فیلم که از زندگی واقعی الهام گرفته شده است، مبارزه دو زن با خلق و خوی مخالف را روایت میکند.
در شهر نانسی و در حین برگزاری حراجی آثار هنری به سبک آرنوو، جسدی پیدا میشود که کاپیتان لارنس وبر و ستوان کلویی گوئرین پرونده این قتل را بر عهده میگیرند و تحقیقات خود را برای کشف حقیقت آغاز میکنند.
پسربچهای که مادرش او را رها کرده است، با یک تبهکار فراری مواجه میشود که تصمیم میگیرد او را با خود همراه کند. مرد و کودک خیلی زود به یکدیگر علاقهمند میشوند و مانند پدری و پسری، رابطهای ناگسستنی پیدا میکنند.
جولی شانزده ساله، علیرغم بیماری و هشدارهای پزشکان و خانوادهاش، تصمیم میگیرد که به رویاهایش پایبند باشد. او از عشقش باردار میشود و با پنهان کردن بارداریاش، تصمیم میگیرد که بچه را نگه دارد. جولی با این کار، به همه یادآوری میکند که زندگی کوتاه است و باید از لحظات آن به بهترین شکل ممکن استفاده کرد.
زوئی مرد رؤیاهایش را در دنیای پیچیدهی مجردی و اپلیکیشنهای دوستیابی پیدا میکند، اما این خوشبختی کوتاه است و رابینسون به کما میرود. زوئی به اشتباه نامزد او میشود و مسئولیت فرزندانش را بر عهده میگیرد. او باید نقش دوست دختر بینقص را برای مردی که به سختی میشناسد، بازی کند.
باربی، که زمانی یک مادر و شریک فداکار بود، با چالشهای جدیدی روبرو میشود زیرا به سن ۵۵ سالگی میرسد و به تاریکی، خشونت و پوچی فرو میرود، در حالی که با هویت، روابط و پیچیدگیهای زندگی خود دست و پنجه نرم میکند.
فیلم "حقالسکوت" نشاندهندهی شکلگیری سبک هیچکاک در اوایل کارنامهی هنری اوست. این فیلم، که در زمان گذار به فیلمهای ناطق ساخته شده، عناصری از تکنیکها و مضامین او را به نمایش میگذارد که بعدها در آثار بزرگترش نمود پیدا کردند.
پدربزرگی تصمیم میگیرد یک کسب و کار نگهداری از کودک را به همراه یک فرد مطلقه رنجور که از قضا، روزگاری ستارهی مسابقات تلویزیونی بوده و اکنون در پی بازگشت به اوج است، راهاندازی کند.
پس از یک جدایی دردناک، آریانه به خانهاش برمیگردد و شغلی بهعنوان مترجم برای کارگران مهاجر فصلی پیدا میکند. با مشاهده سوءاستفادههایی که در محل کار رخ میدهد، آریانه باید تصمیم بگیرد تا چه اندازه حاضر است برای مقابله با این بیعدالتیها قدم بردارد.
بنویت برای فرار از مشکلات مالی، تصمیم میگیرد به والدین ثروتمندش دروغ بگوید و وانمود کند که قصد ازدواج دارد. اما برنامههای او زمانی به هم میریزد که نامزد ساختگیاش، سفر را کنسل میکند. در نهایت، بنویت مجبور میشود یک راننده اوبر را به عنوان نامزد جعلی خود به یک سفر خانوادگی ببرد.
این داستان وسترن، ماجرای پدری و پسری است که پس از سالها جدایی، به دنبال یافتن خود و ریشههایشان هستند. در این مسیر، آنها با چالشهای بزرگی همچون عشق، نفرت، انتقام و رستگاری روبرو میشوند.
این فیلم داستان زندگی یک برنده لاتاری را روایت میکند که پس از برنده شدن، زندگیاش به یک کابوس تبدیل میشود. فیلم با تقسیمبندی به پنج بخش، مراحل مختلف این تغییر ناگهان را نشان میدهد.
فرانک لازاروف پس از جان سالم به در بردن از یک سوء قصد، متوجه ربوده شدن همسرش میشود. او برای نجات همسرش وارد ماجرایی پیچیده میشود که او را به گذشتهاش مرتبط میکند.