داستان دو مرد با زندگیهای متفاوت را روایت میکند. آلکسی که به دنبال یک زندگی جدید به لژیون خارجی میپیوندد و جومو که در زادگاهش برای دفاع از زمین و خانوادهاش میجنگد.
جوزف که در آرزوی ورود به دنیای سینما است، با قبول کارگردانی یک فیلم، نخستین قدمهای خود را در این عرصه برمیدارد. او با تعهدی که نسبت به کارش دارد، وظایف خود را به طور جدی دنبال میکند و برای انجام هر چه بهتر کار، بر فعالیتهای عوامل فیلم نظارت دقیق دارد.
روث، روزنامهنگار آمریکایی، همراه پدرش اِدِک، بازماندهی هولوکاست، به لهستان سفر میکند تا مکانهای کودکی او را ببیند. اما اِدِک، از زنده کردن خاطرات تلخ گذشته خودداری میکند و با خرابکاریهای عمدی، سفر را به ماجرایی طنزآمیز تبدیل میکند.
برای نخستین بار در تاریخ بازیهای المپیک، مراسم افتتاحیه در قلب پاریس برگزار خواهد شد و به روی عموم گشوده میشود. رود سن، با هزاران تماشاگر، به صحنهای جادویی برای ورزشکاران و هیئتهای اعزامی تبدیل خواهد شد. در اسکلههای پایینتر رود سن، تماشاگران میتوانند از نزدیک شاهد این رویداد بینظیر باشند.
گد الماله به دلیل گرویدن به مسیحیت با مخالفت شدید خانواده یهودیاش روبرو میشود. او تلاش میکند تا به آنها بفهماند که این تغییر دین به معنای تغییر عشق و علاقه او به خانواده نیست.
هیام عباس، هنرپیشه فلسطینی، پس از سالها زندگی در فرانسه و فعالیت در عرصه بازیگری، به همراه دخترش به زادگاه خود در فلسطین باز میگردد. این مستند، روایتی صمیمی از زندگی چهار نسل از زنان این خانواده و تجربه مشترک جدایی و آوارگی آنها را به تصویر میکشد.
فیل، مردی میانسال سرسختی است که دچار سکته مغزی می شود که باعث از دست دادن حافظه اش می شود. میلی که از او مراقبت می کند، به دروغ به او می گوید که قبل از تصادف مخفیانه آنها عاشق هم بودند..
داستان در قرن بیست و سوم در مریخ رخ میدهد و به دنبالگیری یک پرونده قتل توسط زوجی متشکل از کارآگاه خصوصی آلین روبی و همراه رباتیک او، کارلوس ریورا میپردازد.
مارکیز دِسِوینی در تلاش برای تربیت دخترش به بانویی مستقل، او را از خود دور میکند. این جدایی منجر به عشقی ویرانگر و خلق اثری برجسته در ادبیات فرانسه میشود.