گدار جوان پس از نوشتن برای کایه دو سینما، تصمیم میگیرد که فیلم ساختن بهترین نقد فیلم است. او بورگارد را برای تأمین مالی یک فیلم بلند کمبودجه متقاعد میکند و با تروفو فیلمی درباره یک زوج گانگستر میسازد.
چهار زن به دلیل یک اشتباه در رزرو، در یک مکان نامناسب و برای تماشاچیانی که از آنها استقبال نمیکنند، برنامه اجرا میکنند. اما زمانی که خونآشامها به آنها حمله میکنند، ورق برمیگردد و تماشاگران برای نجات خود به این زنان پناه میبرند.
در دل جنگلهای مرموز شمال پنسیلوانیا، جایی که گروهی مشغول فیلمبرداری یک فیلم ترسناک بودند، حضور ناگهانی یک گرگینه، ماجرا را به سمتی غیرمنتظره سوق میدهد.
سه سال بعد، آنتونیو و لوکا دوباره همدیگر را میبینند. آنتونیو که یک شیرینیپز موفق شده، هنوز هم عاشق لوکا است، اما لوکا اکنون با تانکرادی نامزد کرده است. آنتونیو مطمئن است که سرنوشت آنها را دوباره به هم رسانده تا به یکدیگر کمک کنند.
میتای، معلم جغرافیای سوچی، صاحب یک طوطی باهوش و سخنگو به نام کشا میشود. این اتفاق در زمانی رخ میدهد که دوست دخترش، لرا، به دلیل عدم توانایی مالی میتای برای فراهم کردن زندگی لوکس مورد نظرش، رابطهشان را قطع میکند.
دو زوج که هر دو دوباره ازدواج کردهاند و از طریق ازدواجهای قبلیشان با یکدیگر ارتباط دارند، زندگی را به عنوان یک خانوادهی ترکیبی هماهنگ پیش میبرند، تا اینکه یک افشاگری تهدید میکند که روابط متعادل و دقیق آنها را از هم بپاشاند
گویدو، مردی بدبین و ناامید، از روابط جدی بیزار است و به زنان نگاهی تحقیرآمیز دارد. او روزهای خود را به گپ زدن با دوستانش می گذراند تا اینکه با جولیا، باریستایی ساده و گرفتار، آشنا می شود. جولیا با شخصیت بی ریا و معصوم خود، قلب گویدو را تسخیر می کند و به او نشان می دهد که عشق و زندگی، می توانند شکلی دیگر نیز داشته باشند.
دو مادر در حال کشمکش با انتظارات برآوردهنشده و فشارهای اجتماعی دست و پنجه نرم میکنند. در حالی که آنها در نقشهای خود به عنوان همسر و فردی حرفهای حرکت میکنند، رابطه غیرمنتظره یکی از زنان، باعث ارزیابی مجدد زندگی و اولویتهایشان میشود.
ماری، یک توسعه دهنده با استعداد املاک، با یک پیشنهاد کاری بزرگ به شهر خود بازمی گردد و در آنجا با مسائل خانوادگی، رقابت و عشق روبرو شده و معنای واقعی کریسمس را در قالب عشق، بخشش و اسب ها می یابد.