این فیلم، روایتگر داستان عشقی آتشین و آنی است که بین یک راننده تاکسی جذاب و زنی که مشتاق تشکیل زندگی مشترک است، شکل میگیرد. این داستان عاشقانه، با تمام هیجان و پیچیدگیهایش، بر پرده بزرگ سینما به تصویر کشیده میشود.
داستان دربارهٔ مرد جوان سیاهپوستی است که به دلیل بزرگ شدن در محلهای سفیدپوست، احساس میکند از جامعهٔ سیاهپوستان دور افتاده است. او برای یافتن هویت خود، به محلههای فقیرنشین میرود و با پسرعموی گانگسترش وقت میگذراند. اما در آنجا با واقعیتهای تلخ و خشونتآمیز زندگی در این محلهها روبرو میشود.
یک کمپانی بخش سرگرمی، این امکان را فراهم می کند تا هولوگرام عزیزان از دست رفته ی خود را مشاهده کنید. با اینکار می توان با نسخه های جوان تر پدر یا مادر انسان دیدار کرد. در این بین پیر زنی ۸۶ ساله به نام “مارجوری”، با نسخه ای جوان تر از همسرش زندگی می کند و همسر او جوری برنامه ریزی شده است که با خاطرات “مارجوری” همسان باشد، اما…
ناتاشا لگرو، بازیگر، در اولین برنامه استندآپ خود با عنوان "زنده در بيمبوز" به بررسی طنزآمیز موضوعاتی مانند بچهدار شدن، جشنواره برنینگ من، مورمونها و هیپسترها میپردازد.
سه دانشآموز فارغالتحصیل به نامهای ویلی، فتی و یایا که هیچ ایدهای در آینده ندارند، اکنون با بزرگترین چالش فراتر از تصورشان روبرو هستند: دوستشان کاکا با یک نوزاد در آغوش از استرالیا بازگشته است!..
چارلی یک مرد بیست و چند سالهی بیانگیزه است که هنوز در خانه با مادر و ناپدریاش زندگی میکند و عاشق زن جوانی که در یک رابطهی جدی با دوستپسرش است، میشود.
آماندا و دوستش مگی، روباهی را پیدا میکنند و میخواهند آن را به عنوان حیوان خانگی نگه دارند، اما متوجه نمیشوند که این کار آنها را وارد ماجرایی خطرناک میکند.
راجر که در زندگی عاشقانه و مالی شکست خورده، سعی میکند با تایلر رابطه برقرار کند. اما جی، همکار آتشنشان و خوشتیپ تایلر، اجازه نمیدهد این رابطه شکل بگیرد...
خانواده بریونز به دلیل مشکلات اقتصادی مجبور میشوند شهر بزرگ را ترک کنند و به روستای اجدادی خود بروند. آنها در این روستا که طبیعتی زیبا و مردمانی خونگرم دارد، به دنبال آرامش و شروع دوباره زندگی هستند.
زنی ناامید در صبح روز یک مهمانی بزرگ برای گرامیداشت جایزه اخیر پریتزکر شوهر خیانتکارش را تصادفاً به قتل میرساند، حالا او باید از درد دلشکستگی و یک شب جشن جان سالم به در ببرد...