یک نوجوان چاق که عاشق زیباترین دختر کلاسشان است ، تبدیل به یک همراه ناشناخته آن دختر در مراسم رقص دبیرستان می شود. اتفاقی که او باید خود را به همراه بهترین دوست خود ، برای آن آماده کند...
بازگشت فانی و زک به عمارت انگلاگارد پس از ارث بردن آن، همراه با ادعاهای متعدد افراد مختلف مبنی بر پدری فانی، فضایی پر از ابهام و سردرگمی ایجاد کرده است.
آنیتا یوان یونگ شیرین و دوست داشتنی در نقش دختر نامشروعی بازی می کند که ناخواسته مرواریدی با یک جن در آن پیدا می کند. مایکل ونگ جنی است که به او سه آرزو می دهد، که منجر به شادی زیاد و حتی کمی دلشکستگی می شود...
کمدی که توسط مارتین لارنس ، فیلمبرداری شده در تئاتری در شهر نیویورک بر روی پرده نمایش می رود. مارتین لارنس در مورد همه موضوعات، از جمله نژادپرستی، روابط، تا کودکی صحبت می کند...
یک دختر فقیر توسط یک پسر پولدار سرزنش می شود. دختر برای بازگشت به موفق و ثروتمند شدن شهر را ترک می کند. پسرعاشق او می شود اما برادرش قبلاً عاشق دختر شده و ...
رینو و زولو دو کودکی که دوستان خوبی هستن بعد از یک حادثه راه شون از هم جدا میشه ، سالها میگذرد و در بزرگسالی همدیگر را ملاقات میکنند و زولو سالها را در آمریکا سپری کرده و ...
با اطمینان از این که یک دانشجوی پرحاشیه از هاروارد فارغ التحصیل می شود، او اوراقش را نگه می دارد که این کار او باعث رحمت از طرف یک فرد بی خانمان می شود ...
جکی و مایکل همکاران یک موسسه حقوقی بزرگ هستند که تصمیم می گیرند یک شب برای شام در در کنار هم باشند,. در "اولین قرار"، مخاطب با انبوهی از ناامیدی مواجهه میشود...
در غرب وحشی دهه 1860، یک دسته از مهاجران تصمیم می گیرند که نمی توانند زندگی در وضعیت فعلی خود را تحمل کنند و یک گاوچران گریزل را استخدام می کنند تا آنها را به سفری به شرق به زادگاهشان ببرد...
در اواخر دهه 1980 ، کارگردان مشهور تئاتر "آندره گرگوری" ، گروهی از دوستانش و بازیگران را دور هم جمع کرده و برداشت جدیدی از نمایش "دایی وانیا" نوشته "آنتوان چخوف" را تمرین کردند ...
این اثر در مارس ۱۹۹۴، طی یک دوره هفت هفتهای و کاملاً پُربیننده در تئاتر آلبرت ضبط گردید. روزنامه ایندیپندنت انگلستان در وصف آن نوشته است: «...هنگامی که او در اوج سخنوری ناگهان متوقف میشود، تماشاگر همان احساسی را دارد که گاهی با رابین ویلیامز تجربه کرده است؛ اینکه مخاطبان شتاب دارند تا بتوانند به سرعتِ ذهنِ هنرمندی برسند که بسیار فراتر از سرعت فهم آنهاست.
گروهی از پسران جوان، و یک دختر، یک جگوار کانورتیبل را پیدا کرده و میدزدند، و تصمیم میگیرند به سمت دریا برانند. چیزی که به عنوان یک تفریح شروع میشود، به سفری نسبتاً طاقتفرسا تبدیل میشود.