دختری که برای مرگ نشانهگذاری شده، باید برای زنده ماندن بجنگد و دزدی کند، و از ترسناکترین مردی که میشناسد - پدرش - یاد بگیرد. اقتباسی از رمان برنده جایزه جردن هارپر.
این فیلم، ارتباط فوقالعاده شخصی یک طرفدار پر و پا قرص با خواننده رپ معروف، امینم، و تأثیر عمیق این هنرمند را آشکار میکند. قدرت هواداری را در شکلدهی هویت و ایجاد جامعه بررسی میکند.
مادری دخترش را در زیرزمین خانهشان زندانی میکند تا از تصمیمات اشتباه او جلوگیری کند. او خبر ندارد که با این کار، در حال تکرار گذشتهی آسیبزای خودش است. با غیبت دختر، توجه همسایهها جلب شده و سوءظنها به سوی مادرِ پریشان داستان معطوف میشود.
فارست گالانته، زیستشناس و فعال بینالمللی در حوزه حفاظت از حیاتوحش، به سراسر جهان سفر میکند تا گونههای جدید و مرموز کوسهها را کشف کند. او همچنین در جستجوی موجوداتی است که پیشتر بهاشتباه شناسایی یا منقرض اعلام شدهاند.
وقتی یک زن تنها مورد حمله قرار میگیرد و به طرز وحشیانهای تکهتکه میشود، زنجیرهای از اتفاقات در سراسر جهان به راه میافتد که باعث به وجود آمدن شکلی جدید از شرارت میشود. با هر ماه کامل، حملات وحشیانه شدت مییابند.
رانندهٔ نوجوان سابقِ خودروهای فراری، پس از ترک گذشتهٔ تاریک خود، ناچار میشود دوباره به آن بازگردد. این اتفاق زمانی میافتد که یکی از کارفرمایان قدیمیاش به او پیشنهادی میدهد که میتواند جان دوستپسر بیمسئولیت و غیرقابل اعتمادش را نجات دهد.
اندی کاساگرانده برای فیلمبرداری از کوسههای پرنده به نیوزلند سفر میکند و با کمک یک فیلمساز دیگر، سرانجام موفق به ثبت تصویر یک کوسه سفید بزرگ در حال پرواز میشود.
یک نابغه شرور و متخصص در زمینه فناوری، تهدید میکند که کل شهر را به یک دنیای مجازی (متاورس) تبدیل کند. در این شرایط، تنها قهرمانی به نام کامبت وامبت میتواند شهر را نجات دهد.
در یک سفر ماجراجویانه و پرنشاط در سراسر ایرلند، نویسنده ایرلندی مانچان مگان، به همراه نوازنده ویولن کنسرت پاتریشیا تریسی و چهار دانشآموز نوجوان موسیقی، به درکی عمیق و تازه از سنتها و فرهنگ ایرلندی خود دست مییابند.
یک زوج متأهل با بحرانی جدی روبرو میشوند؛ همسر، که به خاطر مسئولیتهای زیاد و استرس، تبدیل به یک «ابر مادر» شده و قدرش ناشناخته مانده، در طول تعطیلات دچار فروپاشی روانی میشود. این فروپاشی باعث میشود که او به شخصیت بیدغدغه و اهل مهمانی دوران دانشجوییاش بازگردد.
هنرمندی ناموفق که درگیر سینمای کالت است، با ساختههای تاریک خود هویتش را از دست میدهد و هیولای فیلمهایش را در واقعیت میبیند. این وضعیت باعث میشود او نتواند حقیقت را از خیال تشخیص دهد.
داستان درباره یک مرد ژاپنی و همسر تایوانی-آمریکایی او است که پس از ناپدید شدن پسرشان، زندگی مهاجرتیشان دچار آشفتگی میشود. آدمربایی، رازهای پنهان آنها را فاش میکند و مرزهای عاطفی و اخلاقیشان را به چالش میکشد.
این داستان واقعی زندگی مردی است که کودکی خود را در فضایی پر از خشونت و بیمحبتی گذراند. با این حال، او با وجود تمام این مشکلات، توانست در دنیای کسبوکار به یک متخصص برجسته در زمینه شبکهسازی تبدیل شود. او مسیر موفقیت خود را از پایینترین سطح آغاز کرد و به بالاترین جایگاه دست یافت. روایت زندگی او به ما این پیام را میدهد که در مسیر زندگی، هیچ مانعی وجود ندارد که غیرقابل عبور باشد.
در میانه یک خشکسالی شدید و ویرانگر، دو کشاورز استرالیایی برای نجات شهر خود در مناطق دورافتاده، تصمیم به برگزاری جشنواره گل آفتابگردان میگیرند. این ایده ساده و کوچک، برخلاف تمام موانع بزرگ و غیرممکن، به موفقیت میرسد و نه تنها به شهرشان، بلکه به کل دنیا شور و شادی میبخشد.
تیان، پسری دوازده ساله، به دلیل نمرات ضعیف مدرسهاش به خانه مادربزرگش فرستاده میشود. او که در کوههای مرموز چین و به دور از شهر زندگی میکند، به طور پنهانی با یک پاندای جوان به نام «ماه» دوست میشود. این آشنایی، سرآغاز یک ماجرای باورنکردنی است که قرار است زندگی او و خانوادهاش را برای همیشه تغییر دهد.