اطلاعیه
کاربرای عزیز
مشکل درگاه خرید برطرف شده. لطفا همین الان نسبت به خرید و رزرو شارژ اقدام کنید.
درگاه پایدار نیست و ممکنه مجددا از دور خارج بشه.
به همین منظور کد تخفیف ۲۰ درصدی tabestoon رو برای شما در نظر گرفتیم.
ما تمام تلاشمونو میکنیم که به زودی درگاه به کلی جایگزین شود.
لینک مستقیم به خرید با کد تخفیف
مدیریت نایت مووی
تایشی ون جونگ با ارتش سلسله شانگ به شیکی حمله میکند، اما جی فا با کمک جاویدانان کونلون، به ویژه جیانگ زییا، ارتش و مردم شیکی را برای دفاع از شهرشان رهبری میکند.
در سال ۱۹۴۲، کشتی ژاپنی به نام «لیسبون مارو» که در آن زمان اسرای جنگی بریتانیایی را منتقل میکرد، با حمله اژدر غرق شد. در پی این حادثه، ماهیگیران منطقهی «دونگجی» به کمک آنها شتافتند و توانستند بیش از ۳۰۰ سرباز بریتانیایی را نجات دهند. آنها حتی در جریان جستوجوهای نظامیان ژاپنی، از سه نفر از این سربازان پنهان کرده و محافظت کردند.
گائو ران، دختر بسکتبالیستی با قد ۱۸۰ سانتیمتر، به دنبال فردی به نام گاد دونگ لی بود. پس از اینکه گاد دونگ لی او را رد کرد، گائو ران به طور غیرمنتظرهای با طراح و دکوراتوری به نام ژانگ یانگ روبرو میشود و به طور اتفاقی طرح او را خراب میکند. گائو ران برای جبران خسارتی که به او وارد کرده است، مدل ژانگ یانگ میشود. در این روند، او خود را درگیر مجموعهای از موقعیتهای خجالتآور مییابد...
پسر صاحب یک رستوران بدهکار، با دختری خارجی همراه میشود. پسر در پی یافتن پدرش است و دختر نیز به دنبال خواهرش میگردد. این دو باید در کنار یکدیگر با بیرحمترین اعضای تبهکار رم مبارزه کنند.
فلیکس باومگارتنر با پرش تاریخی خود از مرز فضا، نه تنها به عنوان نخستین انسانی که در سقوط آزاد موفق به شکستن دیوار صوتی شد، رکوردهای جدیدی ثبت کرد، بلکه این رویداد تقریباً باعث اختلال در اینترنت شد و سرآغاز دوران پخش زنده جهانی را رقم زد.
چا جینگ، یک قهرمان بیباک و عادل، با خیانت و نبرد بین خیر و شر روبرو میشود. چا جینگ و تونی گو که زمانی رفقای صمیمی بودند، از یکدیگر فاصله میگیرند و همین امر باعث میشود که تونی در یک مأموریت حساس او را متهم کند.
در دنیای مجازی "سرزمین عجایب" که هوش مصنوعی امکان ملاقات دوباره با عزیزان را شبیهسازی میکند، زنی 20 ساله تقاضای ملاقات با معشوق خود که در حالت کما به سر میبرد را میدهد و مردی 40 ساله خواهان دیدار با همسر درگذشته خود میشود.
اگر یک میلیون دلار مقابلتان بود، آیا آن را طلب میکردید؟ ژانگ بو، با نقشآفرینی ژانگ لیانگ، که به تازگی از سفر خارج بازگشته، مأمور شده است تا مبلغ یک میلیون دلار آمریکا را به خارج از کشور منتقل کند.
یک زوج، سلیم و تاسیا، در حال آماده شدن برای عروسیشان هستند. با این حال، برنامههای شاد آنها زمانی به هم میریزد که خاله سلیم، تنها نسبت خونی او، میمیرد.
سه مرد جوان با ویژگیهای شخصیتی کاملاً متمایز، پس از ترک زندگی شهری بزرگ، به زادگاه خود، یعنی روستای کهن «یوننان» که قدمتی هزارساله دارد، بازمیگردند. در آنجا، هر یک از آنها مسیر ماجراجویانه و رؤیایی منحصر به فرد خود را در پیش میگیرد.
زمانی که یکی از سه برادر قسمخورده در یک تلاش بیرحمانه برای به دست آوردن قدرت به دیگران خیانت میکند، پیوندی که زمانی میان آنها وجود داشت از هم میپاشد. سالها بعد، کوچکترین برادر، «یه لیانگ»، از آستانه مرگ برمیخیزد تا از دختر برادر از دسترفتهاش محافظت کند و سوگند خونی خود را به جا آورد؛ او همه چیز را به خطر میاندازد تا خائن را به دست عدالت بسپارد.
شهری دورافتاده در برابر تهدید ۴۴ راهزن مسلح قرار گرفته است که از ساکنان آن پول و گروگان میخواهند. به دلیل کمبود نیروی پلیس، شیا ران مجبور میشود با بی شان، سردسته راهزنان، درگیر شود. همزمان، در اوج طوفان شن، درگیریها و تنشها میان اعضای این گروه مسلح شدت مییابد.
هو بای، وانگ کایشوان، و شرلی یانگ که تحت تأثیر یک نفرین قرار گرفتهاند، برای یافتن «مهره هاوچن» و باطل کردن نفرین، به آرامگاه پادشاه شیان سفر میکنند. در این سفر، آنها با تلهها، توهمات، حشرات و یک سمندر بزرگ مقابله میکنند.
هه لیوی، برنامهنویس جوان و توانمندی بود که به دلیل ایجاد اختلال در برنامه تأمین مالی شرکت، از سوی کارفرمای خود به بیمارستان توانبخشی «چینگچونلی» فرستاده شد. در این مکان، او با گروهی از دوستان ویژه آشنا گردید؛ این آشنایی باعث شد تا ریتم نامنظم زندگیاش دگرگون شده و به گونهای متفاوت، دوباره شروع به حرکت کند.
دونگنان، کارمند ۵۸ ساله یک رستوران، به دلیل کمکاری و غرور، پس از سالها کار، به سمت نگهبانی تنزل رتبه یافته است. او در خانه نیز با همسرش درگیر است و مورد بیتوجهی خانوادهاش قرار دارد.
داستان سه دوست را دنبال میکند که کشف میکنند با عطسهای ساده میتوانند ۲۰ سال به عقب یا جلو در زمان سفر کنند. اما آیندهای که به آن میرسند به خوبی چیزی نیست که انتظار داشتند و مجبور میشوند مسئولیت نجات جهان را بر عهده بگیرند.
کاترینا و دوستانش با شاهزاده جوانی روبرو میشوند که فقط کاترینا میداند او قهرمانی از یک بازی ویدیویی با آیندهای شوم است. آیا او میتواند او را نجات دهد؟
«دختر سیاه»، زندانی لال و ناشنوا است. نگهبان زندان، دنگ هونگ، «روباه سفید» (زندانی آشنا به زبان اشاره) را برای کمک به اصلاح او به کار میگیرد. پس از آزادی، «دختر سیاه» و «روباه سفید» با هم پول درآورده و بیرون از زندان با دنگ ملاقات میکنند.