کارآگاه کارل مورک، رز، همکار جوان خود را به جزیره بورنهلم میفرستد تا به درخواستهای همکار قدیمیاش کریستین هابرسات پاسخ دهد. اما کریستین خودکشی میکند و رز را به سفری عمیق به گذشته خود میفرستد. کارل که به تازگی نامزد کرده به جزیره میرسد و به همراه رز و اسد درگیر یک پرونده سرد قدیمی از دختری میشوند که حلق آویز به درخت پیدا شده است. این قتل به اداره پلیس محلی و فرقهای از پرستندگان خورشید مرتبط است. کارل باید پرونده را حل کند و با گذشته تاریک خود روبرو شود.
یک دانشمند نابغه اما متکبر، در پی یک آزمایش هولناک، موجودی را خلق میکند که زنده شود. در نهایت، این اقدام منجر به تباهی هم خودِ خالق و هم آن مخلوق تراژیک میشود.
اما، دختر مارتین، برای یافتن حقیقتِ اتفاقی که سی سال پیش برای والدینش رخ داده بود، نگهبان شبانه میشود. ملاقات او با وُرمر، قاتل سریالی، در سلولش، این قاتل را از کما بیرون میآورد و زنجیرهای از حوادث سرنوشتساز را رقم میزند.
سوفی شغل مراقبت در منزل را برمیگزیند و برای ارائه خدمات به دیدار موکلان سالخورده میرود. او در این مسیر با واقعیتهای دشوار این حرفهی پُرتوقع مواجه شده و تصویری معتبر و واقعی از ماهیت کاری که اغلب از دید عموم پنهان است، ارائه میدهد.
یک مشاور سابق تبهکاران برای پیدا کردن خواهرزاده گمشدهاش در کپنهاگ، ناچار میشود به دنیای خلافکاران بازگردد و این کار، اصول اخلاقی او را زیر سؤال میبرد.
لاسی ۲۹ ساله، که تقریباً رابطهاش با خانواده قطع شده، پس از یک حادثه غمانگیز ناگهان مجبور میشود مسئولیت برادر بسیار کوچکتر خود را بر عهده بگیرد. شرایط جدید آنها لاسی را وادار به رویارویی با یک راز دردناک میکند؛ رازی که لحظه به لحظه برای برملا شدن فشار میآورد.
کریستوفر، ستاره پاپ، در آستانه رسیدن به شهرت جهانی است، اما با تولد دومین فرزندش از همسرش سسیلی هاگارد، باید بین رویای خود و زندگی خانوادگیاش یک انتخاب سخت انجام دهد.
اعتماد به نفس یک متخصص مغز و اعصاب، پس از اینکه یک پرونده ساده به فاجعه تبدیل میشود، از بین میرود. این اتفاق باعث ایجاد سرزنش و احساس گناه در بیمارستان میشود و او باید با اشتباهات و عواقب پزشکی خود روبرو شود.
تامی سیباک، ستاره سابق یوروویژن دانمارک، پس از کنار گذاشته شدن، برای ساختن آخرین آهنگش تلاش میکند. او با الهام از خانوادهاش، درگیر جاهطلبی میشود، زیرا این آهنگ آخرین شانس او برای بازگشت به دوران اوج است.
در سال ۲۰۰۸، گروهی متشکل از مردانی دانمارکی و اروپایی، بزرگترین سرقت تاریخ دانمارک را در خاک این کشور به انجام رساندند. در این میان، کاسپر، بوکسوری که دیگر امیدی به آینده نداشت، از سوی طراحان خارجی این سرقت، فرصتی برای برنامهریزی دزدی به او پیشنهاد شد.
برنده 1 جایزه اسکار همچنین دریافت 21 جایزه دیگر. همچنین نامزد دریافت 20 جایزه دیگر.
داستان این فیلم در کپنهاگ سال 1919 اتفاق میافتد و درباره زنی جوان و کارگری است که پس از بیکار شدن و بارداری، با زنی آشنا میشود که یک آژانس فرزندخواندگی غیرقانونی را اداره میکند. اما کشف حقیقت تلخی درباره این آژانس، زندگی این زن جوان را دگرگون میکند.
چهار بچه بدون حضور بزرگترها، در یک آپارتمان با قوانین خودشان زندگی میکنند. وقتی بازرس مدرسه شروع به پرسیدن سوال درباره والدین همیشه غایب آنها میکند، بچهها برای جلوگیری از فرستاده شدن به پرورشگاه، نقشهای میکشند...
اولریک تورپ، که زمانی روزنامهنگاری تحقیقی و نترس بود، اکنون با بیکاری و بحران میانسالی دست و پنجه نرم میکند. او ناگهان خود را درگیر یک توطئه سیاسی جدید میبیند.
زندگی جیکوب با بستری شدن همسرش مایا در بیمارستان روانی به دلیل افسردگی حاد، دستخوش دگرگونی میشود. اکنون او در تنهایی با پسر شش سالهاش مواجه است. پسرش برای مقابله با این شرایط، دوستی خیالی خلق میکند و به ساختن دروازههای سنگی با او مشغول میشود.
پس از آنکه میا، نویسنده، با امیل، پدری مجرد، وارد رابطهای عاشقانه میشود، خوشبختیشان با تلاش برای فرزندآوری از طریق درمانهای باروری، به چالش کشیده میشود.
کریستین برای یافتن پسرش به طور قاچاقی به سوریه میرود و در آنجا با این سوال مواجه میشود که تا چه حد حاضر است برای نجات عزیزانش فداکاری کند. این سفر او را به دنیای بیرحم جنگ میبرد و او متوجه میشود که باید از تمام باورهایش برای نجات پسرش بگذرد.