انقلاب سال 1848، ملتهای اروپایی را از خواب غفلت بیدار میکند. در سرزمین ترانسیلوانیا، رومانیاییها گرد هم میآیند و تحت رهبری آورام یانکو، وکیلی جوان 24 ساله، که فرماندهی مقاومت مسلحانه را بر عهده دارد، به نبرد برمیخیزند.
در پاییز سال 1944، هنگامی که جنگ جهانی دوم به لحظات پایانی خود نزدیک میشود، نیکو، نوجوانی جسور، سفری دشوار را در میان طبیعت بکر و وحشی کوههای آپوسنی آغاز میکند. هدف او نجات جان اسبهای خانوادهاش است که در خطر نابودی قرار دارند.
دیتا که هرگز تمایلی به مادری نداشته، ناگهان خود را در جایگاه مادرخوانده دو دخترِ معشوقه خود میبیند. تقابل خواستههای فردی آنها چالشهایی را به وجود میآورد و در این میان، داستانی پرمهر از تلاشهای یک خانواده غیرسنتی برای حفظ پیوندشان روایت میشود.
یک وکیل که برای پیشرفت شغلی خود حاضر به مصالحه است، مجبور به مراقبت از مایا، دخترخوانده 8 ساله خود میشود. زندگی منظم آنها با تطبیق او با نقش پدرانه و مایا با سرپرست جدیدش، دستخوش آشفتگی میشود.
عشق دو جوان به دلیل رقابت سرّی دو خانواده بر سر یک دستور غذای مخصوص، در دوران کودکی ناکام میماند. آنها پس از گذشت سالها دوباره یکدیگر را پیدا میکنند و تلاش میکنند تا با به دست آوردن دوباره آن دستور غذا، رستوران خانوادگی جدیدی را بنا نهند.
یک بارمن که کارش ترکیب نوشیدنیهاست و به شدت تحت فشار پرداخت بدهی است، برادرش که نگهبان تندخویی است را راضی میکند تا بدون اطلاع صاحبان کلوپی که در آن کار میکند، با هم یک جشن مجردی برگزار کنند.
لوکا، ترولی و تانتی، که به "گروه زورلی" مشهور هستند، توسط رئیس جمهور کشور برای نجات اوضاع احضار میشوند، زمانی که جادوگر زن "تورا وورا" نقشه پلیدی برای برهم زدن نظم و ایجاد آشوب در شهر طراحی میکند.
رویای یک بازیگر استانی به نظر میرسد که درهم شکسته شده است، در حالی که رویاهای اطرافیان او یا زندانیانی که او در نهایت با آنها یک نمایش تئاتر را به صحنه میبرد، به نظر میرسد به تحقق نزدیکتر است.
محبوب ترین استندآپ کمدین در رومانی است، به خصوص اخیرا. بوردیا تصمیم گرفت اتفاقاتی را که اخیراً تجربه کرده بود در یک ماده ویژه که برای اولین بار در سینماها اکران شد، باز کند.
انقلاب 1989 رومانی، شهر سیبیو را به صحنه درگیری خونینی بین پلیس و مردم معترض تبدیل میکند. کاپیتان ویورل، در تلاش برای فرار از دست ارتش، به همراه دیگر زندانیان به استخری خالی انداخته میشود.
لئو، الکس و کاستی، سه پلیس معلق شده، برای تحقیق درباره یک قاچاقچی مواد مخدر محلی به نام نارسیس که با او سابقه دشمنی دارند، به خدمت بازگردانده میشوند...
فیلم دربارهی یک کارگر سختکوش به نام لاکو است که همهچیزش توسط گروهی از مافیای محلی از دست می رود. او در نتیجه این حادثه، ناتوان و به صندلی چرخدار بسته می شود و زندگیاش به سمت پایین کشیده می شود . اما دوست جدیدش، گابو به او کمک میکند تا با دید جدید به زندگی نگاه کند...