آندره خلبان جوان، عاشق مارکیز دولاشنزه می شود. ولی نمی داند که اولین قاعده بازی به سبک اشرافی این است که هیچ چیز را جدی نگیرد و بگذارد که بازی ادامه یابد. وقتی این قانون زیر پا گذاشته می شود چیزی جز رنج و مرگ باقی نمی ماند...
« الیزابت اول » ( دیویس ) ملکه ى انگلستان ، دلباخته ى « رابرت دورو » ملقب به « ارل اسکس » ( فلین ) است ، اما عشق و مصالح سیاسى در تضاد با یکدیگر قرار مىگیرند و توطئه گران از سعایت باز نمىنشینند.
4 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 3 جایزه و نامزد دریافت 2 جایزه دیگر.
« نينوچكا » ( گاربو ) مأمور سختگير و متعصب حزبى از شوروى به پاريس مىآيد تا سه فرستادهى خاطى قبلى دولت را به وطن بازگرداند. او در برخورد با « كنت لئون دولگا » ( داگلاس ) ، براى نخستين بار لذت دلباختگى و زن بودن را تجربه مىكند.
« فرانسوا » ( گابن ) ، کارگر ریخته گرى به « کلارا » ( آرلتى ) دل مىبندد و « والنتن » ( برى ) را که ادعا مىکرده پدر او است ( اما در واقع عامل فساد و بدبختى افراد بسیارى بوده ) مىکشد.
ایالت میزورى ، نیمه ى دوم قرن نوزدهم . « جسى » ( پاور ) و « فرانک » ( فاندا ) در مزرعه اى همراه با مادرشان زندگى آرامى دارند. با ورود راه آهن و خرید زمینها و مزارع توسط دست اندرکاران احداث خط آهن ، مادر خانواده ( دارول ) به دلیل مخالفت با فروش مزرعه به قتل مىرسد و « جسى » و « فرانک » پس از گرفتن انتقام خون مادرشان ، به چپاول قطارها روى مىآورند و خیلى زود با افراد دیگرى دستهاى یاغى را تشکیل مىدهند.
1 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین نامزد دریافت 2 جایزه دیگر.
« هرى فاورشام » ( کلمنتس ) از ادامه ى سنت خانواده و پیوستن به ارتش امتناع مىورزد و خواهان آرامش و ازدواج با « اتنه باروز » ( دوپرز ) است. اما سرانجام براى اثبات شهامتش به تنهایى عازم مصر مىشود ، در خطوط دشمن رخنه مىکند و دوستانش را از مخمصه و مرگ نجات مىدهد.
"فرانک راس" باوجود بی گناهی متهم شناخته شده و به زندان فرستاده می شود. در حالیکه دوستانش در روزنامه تلاش می کنند قاتل واقعی را پیدا کنند، او در زندان زندگی سختی را گذرانده و خوشبینی اش تبدیل به بدبینی می شود و...
ماجراجویى به نام « وید هاتن » ( فلین ) وارد شهر بى در و پیکر داج سیتى مىشود که در آن بىقانونى و فساد رواج کامل دارد. کمى بعد « وید » به دخترى به نام « ابى اروینگ » ( د هاویلند ) دل مىبازد که او را در ماجراى کشته شدن برادرش مقصر مىداند.
3 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 2 جایزه و نامزد دریافت 1 جایزه دیگر.
«جوديت تراهرن» دختر ثروتمند و بىقيد و بند در مىيابد كه تومور مغزى دارد.او دلباخته ى پزشك معالجش، دكتر « فردريك استيل » میشود و آن دو ازدواج میکنند...
سه پسر خانواده ى « ژست » تحت قیمومیت زن مهربانى به نام « پاتریشا براندون » ( تاچر ) هستند که از آنان مراقبت مىکند. « براندون » به خاطر بدهىهایش مجبور مىشود الماس گرانبهاى « آب آبى » را بفروشد. اما یکى از برادران ، « بوژست » ( کوپر ) متوجه مىشود که « براندون » الماس را با الماس بدلى عوض مىکند. سالها بعد « بوژست » براى جلوگیرى از رسوایى « براندون » الماس قلابى را مىدزدد و به لژیون خارجى ملحق مىشود. سپس از برادرهایش نیز مىخواهد تا به او بپیوندند.
قهرمان جنگ جهانی اول “دیک کورتنی” همیشه رهبری مافوقهای خود را به سخری می گیرد اما پس از مدتی به فرماندهی اسکادران منصوب شده و درسهای سختی در مورد فرستادن زیردستان خود به آغوش مرگ را می آموزد…
« ديويد هاكسلى » ( گرانت ) دايناسورشناس كم حافظه در آستانه ى ازدواج با دخترى معقول است كه سر و كله ى « سوزان ونس » ( هپبرن )، وارثه ى عجيب و غريب، پيدا مى شود.
میلیونر امریکایى ، « مایکل براندن » ( کوپر ) آن قدر شیفتهى زندگى زناشویى است که تا به حال هفت ازدواج را پشت سر گذاشته است . « براندن » در سفرى به ریویرا با دخترى فرانسوى به نام « نیکول » ( کلبر ) آشنا مىشود که به خواستگارى او جواب رد مىدهد. اما واکنش « نیکول » ، « مایکل » را به هشتمین ازدواج خود بیشتر راغب مىکند.