اقتباسی از رمان "بدن های پست" اثر "اولین وو"، نگاهی به زندگی یک رمان نویس جوان، معشوق احتمالی او و تعدادی از جوانانی است که لندن را در دهه 1930 زیبا کردند...
گروه معروف موسیقی پاپ " The Spice Girls" با اتوبوس دوطبقه گردشگری در حال چرخیدن در لندن میباشند و در این بین ماجراهای متفاوتی برای آنها پیش میآید و برای طرفدارانشان کارهایی انجام میدهند …
«ايزابل آرچر»(کيدمن)، زن جوان امريکايي، پس از مرگ والدينش براي ملاقات با بستگان به انگلستان مي رود. پس از اين فاجعه او هيچ پولي در بساط ندارد اما ملاحتش مردان شايسته اي را به او جلب مي کند....
نیویورک، دهه ی ۱۸۷۰٫ وکیلی به نام «نیولند آرچر» (دی لوییس)، با «می ولاند» (رایدر)، دختر خانواده ی متنفذ «مینگوت» نامزد می شود. «آرچر» می خواهد عروسی هر چه سریعتر برگزار شود، اما از طرف دیگر هر روز بیشتر مجذوب دختر عمه ی «می»، «الن اولسنکا» (فایفر) می شود.
رومانی، سال ۱۴۶۲٫ سلحشوری به نام «ولاد»، معروف به «دراکولا» (اولدمن) از نبرد با سپاهیان ترک باز می گردد و می فهمد که همسرش، «الیزابتا» (رایدر)، به تصور مرگ او خودکشی کرده است. «دراکولا» ایمانش را رها می کند و خون آشام می شود. لندن، ۱۸۹۷٫ «جاناتان هارکر» (ریوز) به ترانسیلوانی اعزام می شود تا معامله ی املاکی در انگلستان را با «کنت دراکولا» به پایان برساند…
مسئول فیلمنامه یک استدیو با قبول نکردن فیلمنامه یک نویسنده با او به مشکل برمی خورد. آن نویسنده برای او کارتهای تهدید آمیز می فرستد. اما نویسنده از او به خاطر قبول نکردن فیلمنامه اش اخاذی می کند و ...
«هادسن هاک» (و يليس)، سارقي است فرز و معروف که تازه از زندان سينگ سينگ آزاد شده است. «گيتس» (هريس)، مأموري که آزادي مشروط او را امضا کرده، به او پيشنهاد دزديدن مجسمه ي گران قيمت و با ارزش اسبي را مي دهد که از آثار «لئوناردو داوينچي» است و قرار است در يک حراجي به مزايده گذاشته شود...
«آناییس نین» (د مدیروس) که هم راه شوهر بانکدارش «هوگو گیلر» (گرانت) به پاریس آمده، سعی دارد رساله ای در دفاع از «د.ه. لارنس» منتشر کند. او که حوصله اش از دوستان شوهرش سر رفته، توجهش به «هنری میلر» (وارد) جلب می شود که در آپارتمان کثیف و نمور دوستش، «آزبرن» (اسپیسی) زندگی می کند وسعی دارد نویسنده بشود…
“دنیس دیمبلبی” یک مدیر تبلیغاتی باهوش است که نمی تواند شعاری برای فروشیک کرم ضد جوش انقلابی پیدا کند.وسواس او نه تنها بر روی رابطه اش باهمسر،دوستان و رئیسش تاثیر می گذارد،بلکه تاثیراتی نیز بر روی بدن او میگذارد و…….
قرن نوزدهم. «ریچارد فرانسیس برتن» (برگین) و «جان هنینگ اسپیک» (گلن) راهی افریقا می شوند تا سر منشاء رود نیل را کشف کنند. در آغاز آن دو تیم خوبی هستند اما خیلی زود رفاقت شان به رقابت بدل می شود. در بازگشت به لندن، «اسپیک» اعتبار کشف را به خود نسبت می دهد و «برتن» می گوید که مدارک کافی برای این امر وجود ندارد…
دکتر هو، یک کاوشگر بیگانهی مسافر زمان، توسط مردمش، اربابان زمان، فرستاده میشود تا شهری کوچک در انگلستان را از حکومت استبدادی نژادی از موجودات گدازهای بیگانه به نام شالکا آزاد کند.
جسیکا که معتاد به کار است، پس از جدایی از همسرش، برای تنها بودن به لندن نقل مکان میکند. او با فلیکس آشنا میشود که باعث میشود دوباره به دنبال عشق بگردد.
خدمه امیدواری که در جهنم ناکارآمد، مزخرف و شادیبخش فیلمسازی ابرقهرمانی فرنچایز به دام افتادهاند، با این سوال مواجه هستند که اگر بالاخره روز را بسازند، آیا این طلوع جدید هالیوود است یا آخرین جایگاه سینما؟ اینجا یک کارخانه رویایی است یا یک کارخانه شیمیایی؟
مراقب لوکی باشید – خدای پرنخوت شرارت – که پس از ربودن تسراکت، مثل ماهی بیرون از آب است وقتی که به سازمان مرموز تیویای یا «سازمان مغایرت زمان» (Time Variance Authority) برده شده.
داستان سریال در شهرهای فیلادلفیا و پنسیلوانیا رخ می دهد و درباره گروهی از افراد عادی جامعه است که بطور اتفاقی با معمای پنهان پشت زندگی هر شخص دیگر برمی خورند