دیانا پارکر متوجه میشود که سارق خانه کسی نیست جز دختر بیولوژیکی او که سالها پیش برای فرزندخواندگی واگذار شده بود. با این حال، آنها به زودی متوجه میشوند که یک قاتل بیرحم برای متوقف کردن این پیوند خانوادگی، از جمله قتل، دست به هر کاری میزند.
یک مدیر بازاریابی در نیویورک برای کمک به عروسی بهترین دوستش به شهر خود باز میگردد. او در این سفر درسی سخت میآموزد و به این نتیجه میرسد که عشق و حمایت خانواده و دوستان از هر چیزی در زندگی مهمتر است.
دیان مسیه به همراه دخترش سارا و دو خواهرش کارمن و ژولی در مزرعهای در ایالتهای شرقی، نزدیک مرز آمریکا زندگی میکند. پس از یک حادثه غمانگیز، دیان دائماً احساس تهدید میکند و حتی معتقد است که خانهاش تسخیر شده است. آنژل که نگران رفتار دخترش است، از فلوریدا بازمیگردد تا به دیان آرامش دهد و سعی کند دوباره خانواده را گرد هم آورد.
تارا که اکنون در ایالت مونتانا ساکن شده و با کابوی بوون نامزد کرده، برای پیوند دادن زندگیهای خانوادگی خود تلاش میکند، اما به نظر میرسد ادغام این دو خانواده چالشی بزرگتر از آن چیزی باشد که تصور میکردند.
لورا، دستیار گالری و عکاس نوظهور، بالاخره برای نمایش در بخش تازه کاران گالری انتخاب میشود، اما به شرطی که بتواند یک هنرمند گوشهگیر به نام شین را متقاعد کند تا جدیدترین عکسهای خود را برای اولین بار در گالری به نمایش بگذارد.
پس از آزادی زنی از زندان به جرمی که مرتکب نشده بود، او سفری پرمخاطره برای اثبات بیگناهی خود آغاز میکند. در این مسیر، با فریب و خیانت از سوی نزدیکترین افراد زندگیاش روبرو میشود.
ایو، ویراستار کتابهای عاشقانه، قبول میکند که برای رماننویسهای پرفروشش خانهداری کند. او در این مدت خانه را با جیک، مربی خودیاری، به اشتراک میگذارد. جیک به این فضا برای برگزاری کارگاههای آموزشی با مضمون عاشقانه به مناسبت روز ولنتاین نیاز دارد.
ضیافت قرون وسطایی گلدی بری در قلعه هاید با یک قتل به هم میخورد. او با کارآگاه شولتز برای حل معمای قبل از اینکه قاتل دوباره دست به کار شود، همکاری میکند.
در پی فروپاشی زیستمحیطی که بشریت را مجبور به حذف 20 درصد از جمعیت خود میکند، شام خانوادگی به هرج و مرج تبدیل میشود زمانی که برنامه پدر برای پیوستن به برنامه اتانازی جدید دولت به طرز وحشتناکی به هم میریزد.
یک فیلم هیولاهای خمیری با الهام از بازی ویدیویی کلاسیک ، قهرمانان، مهمانیهای کگر در صحرا، پایگاههای نظامی مخفی زیرزمینی و البته مورچههای غولپیکر...
"کریسمس آنجلا" داستانی طنز، دلگرمکننده و احساسی است که در دهه 1910 در ایرلند اتفاق میافتد و قدرت خانواده و میل کودکانه برای امن، گرم و دوستداشتنی بودن همه در کریسمس را به تصویر میکشد....
کَریس که در آستانه سی سالگی است، پس از زخمی شدن توسط دکتر ماریِک در حین انجام لق.اح مصنوعی، با فروپاشی زندگی خود روبرو می شود. او که از خشم و عطش انتقام لبریز است، دکتر ماریِک را در خط آهن پیدا کرده و او را به زیرزمین خانه اش می کشاند. کَریس مصمم است که به هر قیمتی که شده، حتی به قیمت جانش، عدالت را اجرا کند.
یک نویسنده به دنبال هویت فردی است که آرزوهای نوشته شده بر روی درخت فرشته را برآورده می کند و در این فرآیند با دوست دوران کودکی خود دوباره ارتباط برقرار می کند.
مدلاین پس از اینکه نامزدش قبل از عروسی او را ترک میکند، برای گذراندن ماه عسل بدون او به آبشار نیاگارا میرود. در آنجا، او دوباره با روحیه ماجراجویانه خود ارتباط برقرار میکند، یاد میگیرد که گذشته را رها کند و عشق جدیدی را پیدا میکند.
"دارکمن" و "دورانت" بازگشته اند و مانند همیشه از هم متنفر هستند. این بار "دورانت" نقشه دارد تا به وسیله سلاحی پیشرفته معاملات مواد مخدر شهر را در دست بگیرد. "دارکمن" مجبور است وارد میدان شود و او را برای همیشه متوقف کند...
مکس، پسری که به دلیل مشکلات مالی به روستایی نقل مکان میکند، با کمک پسرعمو و یوتیوبر محلی، مزرعهای برای پرورش تخممرغ راهاندازی میکند، اما با چالشهای صنعت تحت سلطه شرکتهای بزرگ روبرو میشود.