کاربران غیور و همراهان وفادار ما، واقعاً زبان ما از وصف زیباییِ مرام و معرفت شما قاصر است. در روزهایی که به دلیل محدودیتهای شدید مالی، کمرِ سایت زیر بار هزینهها خم شده بود و مجبور به حذف سرورها شدیم، شما با حمایتهای خالصانه خود نشان دادید که لایق بهترینها هستید. شما نه فقط کاربر، که صاحبان اصلی این خانه هستید.
✅ به پشتوانه شما، دوباره ایستادیم: به لطف حمایتهای بیدریغ شما، توانستیم دو سرور از دست رفته (ایران و خارج) را مجدداً به لیست دانلود بازگردانیم.
⚙️ تنظیمات برای سرعت حداکثری: لطفاً برای تجربه بهترین کیفیت، سرورها را تست کرده و اولویت خود را در آدرس زیر تعیین کنید: تنظیم سرور
با تمام وجود به داشتن شما افتخار میکنیم. ❤️
🤝 دست یاری ما همچنان به سوی شماست: هنوز بخش بزرگی از ضررها باقی مانده است. اگر هنوز فرصت نکردهاید از سایت خودتان حمایت کنید، حتی با داشتن شارژ فعال، میتوانید با تهیه بسته جدید، ستونهای این مجموعه را مستحکمتر کنید.
ساندو کید، بازماندهی یک کشتار وحشیانه، برای انتقامجویی دست به کار میشود. او با بیرحمی تمام عاملان کشتار را به قتل میرساند و در این مسیر با رنجرزهای تگزاس همراه شده و با فردی همدل آشنا میشود.
آیتانا پس از سه سال دوری، برای جشن کریسمس به خانه بازمیگردد. اما با صحنهای عجیب مواجه میشود: والدینش او را با زنی ناشناس جایگزین کردهاند و آن زن را مانند دختر واقعیشان گرامی میدارند. آیتانا در پی کشف حقیقت، به رازی هولناک و خونین دست مییابد.
اوا از زندگی خود راضی نیست. او با ایمان تصمیم می گیرد در تابستان در مادرید بماند، زمانی که سایر افراد محلی آنجا را ترک کنند. آگوست به او فرصتی برای شروع از صفر می دهد.
مردی که از اسپانیا به آرژانتین سفر میکند تا تعطیلات را در خانه خانوادگیاش بگذراند، جایی که به یکی از دوستان دوران کودکیاش علاقهمند میشود. اما رابطهشان پر از سوءتفاهم است زیرا سعی میکنند آن را از خانواده و دوستان پنهان کنند.
نورمن، مرد جوانی که خیلی عاشق دوست دخترش است، در جشن تولد پدر او که در هتلی برگزار میشود شرکت میکند. اتفاقاً در همان هتل، فرقهای در حال آماده شدن برای تولد خدایی است که آن را میپرستد.
گروه پاپ محبوب "هومبرز جی" در اوج شهرت است. خواننده اصلی، دیوید، پس از دریافت نامه از یک طرفدار نوجوان، به دلیل سن کم او، درخواست ملاقاتش را رد میکند.
داستان دربارهی سه زنی است که در زمانهای که صحبت از مسائل ج.ن.س.ی. .ت.ا.ب.و بود، بزرگ میشوند. حالا این سه زن در قالب یک شخصیت واحد ۶۵ ساله، خاطرات و آرزوهای گذشتهی خود را مرور میکنند و تجربههای ناگفتهشان را برملا میسازند.
در حین همکاری با دوست و همکار قدیمیاش برای ساختن بیمارستانی برای ساکنان یک محله فقیرنشین در بوینس آیرس، یک کشیش پریشانحال در وجود یک مددکار اجتماعی جوان و بیخدا آرامش مییابد.