نیاز به پنهانکاری نیست؛ ما امروز به کمک شما نیاز داریم. در تمام روزهایی که اینترنت با اختلال روبهرو بود، نایتمووی از جیب هزینه کرد، قیمتها را ثابت نگه داشت و خدمات را رایگان ارائه داد تا شما تنها نمانید. حالا هم بهجای گرانی، ۲۰٪ تخفیف روی تمامی بستهها اعمال کردیم تا دسترسی برای همه سادهتر شود.
ما حجت را تمام کردیم و حتی روزهای از دست رفته را به اشتراک شما اضافه میکنیم. اما صادقانه بگوییم: نایتمووی برای ادامه مسیر به نفسهای شما بند است. حمایت شما فقط "همین امروز" میتواند ما را از خطر تعطیلی نجات دهد؛ فردا شاید فرصتی برای جبران نباشد.
✨ نشون بدیم که قدرشناس خدمات وفادارانه هستیم. نگذارید این مسیر مشترک اینجا به پایان برسد. ✨
⚠️ اطلاعیه مهم: در زمان اختلال بعضی کاربرا خرید کردن و کدشون فعال نشده لطفا از طریق پشتیبانی به مدیر پیام بدید ما تک تک شما رو داریم دستی فعال میکنیم. میتونید با پشتیبانی سایت مولتی کی هم ارتباط برقرار کنید.
چند سال پس از سقوط دیوار برلین، مردی سیگار فروش پسرش را در کوزوو رها کرده و برای یک زندگی بهتر به آلمان سفر میکند. اما آن پسر با سرسختی تمام به آلمان میرود تا پدرش را پیدا کند...
"فی گریم" توسط یک مامور سی آی ای مجبور می شود دفترچه ای که متعلق به همسر سابق و فراری اش است را پیدا کند.دفترچه حاوی اطلاعاتی است که انتشار آنها موجب به خطر افتادن امنیت آمریکا می شود."فی" برای بدست آوردن آن عازم پاریس می شود...
این مستند در مورده "رابرت ویلسون" کارگردانِ آمریکایی و نویسنده تئاترِ اکسپریمنتال می باشد کسی که از او با عنوان آوانگاردترین هنرمند تئاتر آمریکا (حتی جهان) یاد شده است.
مردی پس از سالها دوری،به مزرعه خانوادگی اش بازمی گردد.او که کم حرف و ژولیده است با خواهر،مادر و همسر جدید مادرش ارتباط برقرار می کند.پس از مدتی به همراه خواهرش به املاک رها شده پدر مرحومش می روند و...
"ماتکو" با پسر هفده ساله ي خود، "زاره" در کنار دانوب زندگي مي کند. او پس از يک بدبياري تجاري، به آدم تبهکار و پولداري به نام "دادان"بدهکار مي شود. «دادان» خواهري به نام "آفروديتا" دارد و مي خواهد او را شوهر بدهد. «ماتکو» و «دادان» قرار مي گذارند که «زاره» با «آفروديتا» ازدواج کند. اما «زاره» به دختر ديگري دل بسته است و «آفروديتا» هم منتظر مرد رؤيايي خويش است...
"گابریل انگل" قاتلی سریالی که مدتها تحت تعقیب بود در یک عملیات بزرگ پلیسی دستگیر می شود."مایکل مارتینز" به شهری بزرگ سفر می کند تا از او بازجویی کند.او درگیر یک پرونده قتل وحشیانه بوده و امیدوار است با گرفتن اعتراف از "انگل" پرونده را ببندد.برخورد این دو مرد با یکدیگر اعتقادات "مایکل" را تغییر داده و او را تبدیل به تهدید خطرناک می کند...
هجده نفر از ورزشکارانِ آفریقایی که در بازی های المپیکِ برلین شرکت کرده اند ولی تاریخ به غیر یکی از آن ها 17 نفرِ دیگر را فراموش کرده است ، این مستند بازگوی داستانِ هفده نفرِ باقی مانده می باشد.
فیلم داستان یک پسربچه 12 ساله به نام "داتا" می باشد که در یک دنیای خارجی تحت نظر یک حکومت وحشی دیکتاتوری، در حال بزرگ شدن است. زمانی که دولت پدر او را زندانی میکند، به او و خانواده اش لقب خائن میدهند، اما "داتا" و مادرش دست از مقاومت نمیکشند...
"هنک چیناسکی" نویسنده ای با استعداد جاه طلبی یا صلاحیتی ندارد.او وارد هر کاری می شود به دلیل تنبلی و شرارتش به جائی نمی رسد.رابطه اش با "جان" به دلیل تزلزلش به پایان می رسد به همین دلیل برای بدست آوردن سریع پول اقدام به شرط بندی می کند...
مکانی در اروپا وجود دارد که یاد آوره یک حادثه دردناک است ، مردمانی که در کارخانه ای به خاکستر تبدیل شدند ، این مکان به روی عموم باز است و هر ساله هزاران نفر از گردشگران به عنوان باد بود یه این مکان سفر می کنند ...
یک موجود بیگانه داستان سیاره رو به نابودی اش،دیدار او و مردمش از زمین و مرگ مردم زمین در حالیکه که فضانوردان در حال تلاش برای یافتن سیاره ای جایگزین برای زندگی بازمانده ها در آن هستند را روایت می کند...
در اواسط جنگ جهانی اول 9 سرباز انگلیسی در پی تسخیر سنگر های دشمن هستند که یک سنگر را تسخیر می کنند و همه در آنجا مرده اند به جز یک نفرکه از سربازان آلمانی هست و او را اسیر میکنند. سرباز آلمانی به آنها اخطار میدهد از اینجا برید در اینجا شیطان هست اگر نروید...
«برنارد» و «يويان جافي» (هافمن و تاملين) زوجي هستند که يک آژانس کارآگاهي را مي گردانند. کار آنان اين است که زندگي مشتري هاي خود را زيرورو مي کنند تا علت دل نگراني هاي شان را کشف کنند...
فیلم تصویری از زندگی هنرمند اتریشی "گوستاو کلیمت"، کسی که نقاشیهای خشنش تبدیل به نماد هنر نو در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شد را ارائه می کند...
"جولی" دانش آموزی برلینی است که پس از تصادف اتفاقی با لیموزین یک تاجر ثروتمند به او بدهکار می شود.او که آپارتمانش را ترک کرده به همراه دوست پسرش "پیتر" و دوست او "جان" وارد عمارت مجللی می شوند و پیامی بدون نام از خود به جای می گذارند که...