جولین و دوستش در سفر به موریس، با بیاحترامی به خدایان، قدرتهای خاصی به دست میآورند. آنها پس از بازگشت به پاریس، این قدرتها را در جهت منافع خود به کار میگیرند.
پس از مرگ عموی شگی، او، اسکوبی و اسکریپی به عمارت عمویشان میروند تا ارثیه را دریافت کنند. اما به محض رسیدن، متوجه میشوند که این عمارت توسط روح یک سرباز کنفدراسیون تسخیر شده است. آنها با کمک سه برادر روحگیر که "برادران بو" نامیده میشوند، تلاش میکنند تا هم ارثیه شگی را پیدا کنند و هم از دست این روح فرار کنند...
ست وینیک همه چیز دارد: شغلی موفق در تلویزیون، دوستان خوب، و رابطهای پرشور با چلسی زیبا. اما وقتی او در خواستگاری به موقع کوتاهی میکند، چلسی سعی میکند زندگیاش را جهنم کند.
یک نویسنده معترض میفهمد که شوهرش به مدت ۲۰ سال یک خبرچین سکوریتاته (پلیس مخفی رومانی) بوده است. این ماجرا تیتر اخبار میشود. در ۲۴ ساعت جهنمی، این زوج زندگی خود را دوباره ارزیابی میکنند تا تصمیم بگیرند چطور و آیا میتوانند به زندگی مشترک ادامه دهند.
یک پیرمرد و پیرزن هر کدام دختری دارند. تحت تأثیر پیرزن، پیرمرد دختر خود را بیرون محو کرده و او را به دنیای بیرون فرستاده است. به خاطر فضایل او، او از جمعه عظیم الشأن یک صندوق پر از ثروت به دست می آورد. دختر پیرزن نیز به دلایل حسادت، خانه را ترک می کند و سعی می کند او هم هدیه ای از جامعه عظیم الشأن بگیرد، اما خودش در مشکلات بسیار بزرگی قرار می گیرد...
هنری یک فروشنده چتر مسافرتی میانسال از سامور است. یک شب در جاده های بریتانی با ماشینش به گراز برخورد می کند. او با امیل، یک نقاش بی ادب و بی خیال که در کلبه ای در نزدیکی Riec-sur-Belon زندگی می کند، آشنا می شود ...