کاربران غیور و همراهان وفادار ما، واقعاً زبان ما از وصف زیباییِ مرام و معرفت شما قاصر است. در روزهایی که به دلیل محدودیتهای شدید مالی، کمرِ سایت زیر بار هزینهها خم شده بود و مجبور به حذف سرورها شدیم، شما با حمایتهای خالصانه خود نشان دادید که لایق بهترینها هستید. شما نه فقط کاربر، که صاحبان اصلی این خانه هستید.
✅ به پشتوانه شما، دوباره ایستادیم: به لطف حمایتهای بیدریغ شما، توانستیم دو سرور از دست رفته (ایران و خارج) را مجدداً به لیست دانلود بازگردانیم.
⚙️ تنظیمات برای سرعت حداکثری: لطفاً برای تجربه بهترین کیفیت، سرورها را تست کرده و اولویت خود را در آدرس زیر تعیین کنید: تنظیم سرور
با تمام وجود به داشتن شما افتخار میکنیم. ❤️
🤝 دست یاری ما همچنان به سوی شماست: هنوز بخش بزرگی از ضررها باقی مانده است. اگر هنوز فرصت نکردهاید از سایت خودتان حمایت کنید، حتی با داشتن شارژ فعال، میتوانید با تهیه بسته جدید، ستونهای این مجموعه را مستحکمتر کنید.
ذهن سارا که در خانهی طوفانزدهاش گیر افتاده، با زمزمهها، تماسهای خیالی و ردپاهای گلی، متلاشی میشود و او را مجبور میکند با نسخهی غرق در آب و خاموش خودش روبرو شود - تجسم زندهی گناهی که دیگر نمیتواند از آن فرار کند. در «زمزمههایی در تاریکی»، شیئی که او دفن میکند، نمایانگر منبع غم و اندوه اوست، رازی که عمداً ناگفته گذاشته شده است.
در حالی که یک شهر کوچک در شرق تگزاس در حال فروپاشی است، قتلها به شواهدی از یک هیولای افسانهای اشاره دارند. یک کهنه سرباز که کلانتر شده و تیمش باید در شبکهای از فریب که توسط پول، قدرت و طمع بافته شده است، به امید نجات مردم ترینیتی، حرکت کنند.
زنی در سفری انفرادی در مناطق برفی شمال مینه سوتا، بهطور اتفاقی با صحنه آدمربایی یک دختر نوجوان روبرو میشود. او درمییابد که کیلومترها از نزدیکترین شهر و دور از دسترس آنتن موبایل، تنها امید این دختر نوجوان برای نجات است.
یک سرمایهدار قدرتمند رسانهای توسط یک هکر ناشناس مورد هدف قرار میگیرد و این باعث ایجاد یک بازی ذهنی خطرناک میشود که امپراتوری، شهرت و عزیزان او را تهدید میکند.
داستان از ناپدید شدن ناگهانی سو یون، نامزد یک رهبر ارکستر، آغاز میشود. ورود زنی به نام می جو به زندگی او، رابطه پنهانی و حس تعقیبشدن، پیچیدگی این داستان را دوچندان میکند.
نبرد نهایی علیه موزان کیبوتسوجی آغاز شده است. سپاه شیطان کش، از جمله تانجیرو، نزوکو و هاشیرا، به قلعه بینهایت کشانده شدهاند و در آنجا باید با شیاطین رده بالای بسیار قدرتمندی مقابله کنند. این نبردی سرنوشتساز و بیامان است.
گروهی از سارقان حیوان که در حال یک کلاهبرداری معمولی بودند، ناخواسته وارد ماجرای سرقت قطار میشوند. در پی این اتفاق، فالکون (راکون دزد خردهپا) و رکس (سگ پلیس وظیفهشناس) باید تلاش کنند تا حیواناتی را که در این قطار پرسرعت گرفتار شدهاند، نجات دهند.
داستان فیلم درباره یک زوج برادر و خواهر است که با گروه کوچکی به سفر با قایق سفید میروند. یکی از دوستان آنها از دوران کودکی، خطرناکتر از آنچیزی است که به نظر میرسد ...
دنیایی خیالی در اوایل قرن پانزدهم، زمانی که جنگی فرسایشی در جریان است. پانجی، جنگجوی که با وجود انتقام مرگ همسرش، به آرامش نرسیده است. او سعی میکند به زندگی خود پایان دهد، اما جادوی سیاهش مانع او میشود.
نوجوانی پس از اینکه یک موجود فرازمینی هولناک در نزدیکی محل زندگیاش در بیابان سقوط میکند، با او طرح دوستی میریزد. این نوجوان در حالی که از دوست خطرناک تازهاش محافظت میکند، میکوشد با مادر غمگین و دوستپسر پرخاشگر مادرش کنار بیاید.
یک کارآگاه خصوصی منزوی توسط یکی از دوستانش متقاعد میشود که از مخفیگاهش بیرون بیاید تا به پیدا کردن خواهر گمشدهاش کمک کند، و این باعث میشود دوباره در دسترس کسانی قرار بگیرد که میخواهند خانوادهاش بمیرند.
این فیلم، اضطرابهای کابوسوار زندگی یک زن مدرن را به تصویر میکشد، جایی که حتی جایگاه اجتماعی هم نمیتواند از خصومتهای ریشهدار یا ترس از انتقام جلوگیری کند و «جامعه متمدن» چیزی جز یک توهم نیست.
هی سی، دختر نیمه فلج، پس از 17 سال به خانه بازمی گردد، اما پدرش به طور مرموزی ناپدید می شود. نامادری زیبا و مهربانش، یک پزشک شخصی ظریف، یک راننده جوان و قوی، و یک خدمتکار دلسوز از او استقبال می کند.
ک قاتل زنجیرهای، پخش زنده یک پادکست جنایی واقعی را مختل میکند و مجریان آن را به انجام وظایف کابوسواری که تاریکترین گناهانشان را آشکار میکند، به چالش میکشد تا شانسی برای کشف هویتشان داشته باشند.
در ۹ آوریل ۱۹۴۰، سرهنگ بیرگر اریکسن ۶۴ ساله فرماندهی دژ اسکارسبورگ، یک ایست بازرسی کلیدی که همه کشتیها هنگام عزیمت به اسلو باید از آن عبور کنند، را بر عهده دارد.