فیلم درباره دو دوست و همکلاسی دانشگاه است که برای گذراندن تعطیلات، به خانه ای ساحلی می روند. اما میهمانان ناخوانده و محیطی پر از وحشت و رمز و راز، باعث می شود برای بقای جان خود تلاش کنند.
یک مجری مشهور تلویزیونی تهدید میشود که با گروگانی در یک کافه مصاحبه کند. جانش به خطر میافتد اما این مصاحبه میتواند برنامه در حال تعطیلی او را نجات دهد...
در شهر نیویورک در سال 1932، زنان اجازه ندارند آتش نشان باشند. هنگامی که آتش نشانان شهر در آتش های مرموز ناپدید می شوند، جورجیا نولان یک فرصت طلایی را می بیند. او خود را به عنوان "جو" جا می زند و به تیمی از آتش نشانان بداهه می پیوندد...
جُو دِ آماتو، با نام اصلی آریستید مساکاسی، یک کارگردان ایتالیایی بود که در ژانرهای مختلف، از جمله وحشت و اروتیسم ، فعالیت میکرد. او بیش از 200 فیلم ساخت و تأثیر زیادی بر سینمای ایتالیایی داشت...
یک ماهیگیر کره شمالی به طور تصادفی موتور قایق خود را می شکند و به سمت کره جنوبی حرکت می کند. پس از تحمل تحقیقات وحشیانه در جنوب ، سرانجام او را به کره شمالی باز می گردانند.
یک قمارباز و دلال ماشین به نام کلاوس پسر 19 ساله خود، سیلاس، را غرق در بدهیهایی می بیند، حال او مجبور میشود برای نجات پسرش جان خود را به خطر بیندازد...
یک روستای کوچک در چین مورد تهدید گروهی از رزمیکاران ژاپنی قرار میگیرد که قصد دارند گیاه ارزشمندی را به سرقت ببرند. یک کاراتهکای ماهر باید از این روستا دفاع کند.
دانشجویان در دانشگاه کلمبیا، با برپایی «اردوگاه همبستگی غزه» در محوطه دانشگاه، به دنبال وادار کردن دانشگاه به قطع سرمایهگذاری از شرکتهای تسلیحاتی آمریکایی و اسرائیلی بودند.
رعنا و گای، یک زوج جوان در شهر امروزی بیروت زندگی می کنند. شهری که به اجبار وارد مدرنیته شده و دائماً به ریتم محیطی ناپایدار تبدیل می شود. رعنا ناگهان کارش را رها می کند و...
سردبیر سابق یک مجله ی فشن، آیکو (می کروکاوا)، برای پوشش رویداد دوچرخه سواری به ژاپن فرستاده می شود. او با شریک خود در تایوان ملاقات می کند؛ فردی ژاپنی که با یکی از محلی ها ازدواج کرده است. آیکو سپس متوجه می شود که شریکش باردار است و توانایی کمک کردن به او را ندارد...
وقتی همسرش مریض میشود، پدری خوشنیت در برابر آتشها شجاعت میکند و به جایی میرود که تا به حال مردی نرفته است - بازار مو - تا موهای دخترش را قبل از شروع مدرسه ببافد...
مرد جوانی صبح از قطار پیاده می شود و بی هدف در مناطق تجاری پرسه می زند. او با چند گانگستر یاکوزا که آنها را تحقیر می کند برخورد می کند و به کشتار می رود، اما خیلی زود با یک باند درگیر می شود...