همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
📢 حماسهای که شما خلق کردید؛ بازگشت سرورها
کاربران غیور و همراهان وفادار ما، واقعاً زبان ما از وصف زیباییِ مرام و معرفت شما قاصر است. در روزهایی که به دلیل محدودیتهای شدید مالی، کمرِ سایت زیر بار هزینهها خم شده بود و مجبور به حذف سرورها شدیم، شما با حمایتهای خالصانه خود نشان دادید که لایق بهترینها هستید. شما نه فقط کاربر، که صاحبان اصلی این خانه هستید.
✅ به پشتوانه شما، دوباره ایستادیم: به لطف حمایتهای بیدریغ شما، توانستیم دو سرور از دست رفته (ایران و خارج) را مجدداً به لیست دانلود بازگردانیم.
⚙️ تنظیمات برای سرعت حداکثری: لطفاً برای تجربه بهترین کیفیت، سرورها را تست کرده و اولویت خود را در آدرس زیر تعیین کنید: تنظیم سرور
با تمام وجود به داشتن شما افتخار میکنیم. ❤️
🤝 دست یاری ما همچنان به سوی شماست: هنوز بخش بزرگی از ضررها باقی مانده است. اگر هنوز فرصت نکردهاید از سایت خودتان حمایت کنید، حتی با داشتن شارژ فعال، میتوانید با تهیه بسته جدید، ستونهای این مجموعه را مستحکمتر کنید.
آنیه، دختری جوان، عاشق مردی ثروتمند می شود. او را برای تولدش دعوت می کند، اما او لباس مناسبی برای آن مناسبت ندارد. خانواده اش تصمیم می گیرند برای خرید لباس برای او پول جمع کنند...
وقتی یک کارآگاه پلیس فکر میکند در حال مرگ است و میفهمد که اگر در حین انجام وظیفه بمیرد، بیمه عمرش بیشتر پرداخت می شود ، سعی میکند این اتفاق بیفتد...
بو (کتی یوئن) پس از از دست دادن 90 درصد بینایی خود در یک تصادف رانندگی، به عنوان یک زن نابینا با زندگی جدیدی سازگار می شود. در حالی که شوهرش برای یک سفر کاری از او دور است، غریبه ای وارد خانه او می شود و او را گروگان می گیرد. زمانی که مهاجم او را تحت یک سری شکنجه های روحی و روانی قرار می دهد، بو باید برای زنده ماندن به عقل خود تکیه کند...
یک دانش آموز به یک ساختمان فرسوده در شهر نیویورک نقل مکان می کند. همسایگان عجیب و غریب او در آپارتمان خود معجونی درست می کنند که به آن شراب می گویند، اما وقتی او مقداری از آن را می گیرد، تبدیل به یک هیولای قاتل می شود.
هنکلین و دوروتی پورویس از زندگی در فضای باز در مزرعه غرب میانه خود لذت می برند، تا اینکه حوادث عجیب و غریب و خشونت آمیز در اواخر تابستان به سراغشان می آید...
سلین در 22 سالگی چندین شوک دریافت می کند: پدرش می میرد و او متوجه می شود که او به فرزندخواندگی گرفته شده است. او ارث خود را رد می کند، بنابراین نامزدش او را ترک می کند...
انجل لامِر در آستانه 18 سالگی از کانون اصلاح و تربیت آزاد میشود. او که خاطرات ناخوشایندی از گذشته خود دارد، به همراه خواهر 10 سالهاش سفری را آغاز میکند که ممکن است آینده هر دوی آنها را به خطر اندازد...
مادری غمگین تصمیم می گیرد زندگی و قلب خود را به روی مردم باز کند و کمک بخواهد تا خاکستر پسرش را که در سن 20 سالگی خودکشی کرد در نقاط مختلف جهان پراکنده کند...
برنده 1 جایزه اسکار همچنین دریافت 1 جایزه دیگر. همچنین نامزد دریافت 1 جایزه دیگر.
جنوب غربی امریکا، سال 1885. گروه کوچکی از آپاچی های چیریکاهوا به رهبری «جرانیمو»، تنها قبیله ی سرخ پوستی هستند که هنوز به دولت امریکا تسلیم نشده اند...