لرکه، یک مدیر هتل جاهطلب، برای توسعه هتلی در مزرعه انبه الکس به مالاگا فرستاده میشود. دختر لرکه به او ملحق میشود و انتظار یک تعطیلات نادر را دارد. احساسات غیرمنتظرهای بین لرکه و الکس به وجود میآید و آنها را مجبور به گرفتن تصمیماتی میکند که زندگیشان را تغییر میدهد.
اما، دختر مارتین، برای یافتن حقیقتِ اتفاقی که سی سال پیش برای والدینش رخ داده بود، نگهبان شبانه میشود. ملاقات او با وُرمر، قاتل سریالی، در سلولش، این قاتل را از کما بیرون میآورد و زنجیرهای از حوادث سرنوشتساز را رقم میزند.
زوجی در مدرسه جدید دخترشان با والدین دیگر دانش آموزان که درگیر رقابت و پنهان کاری هستند، روبرو می شوند. اردوی مدرسه، نقطه ی اوج این ماجراهای عجیب و غریب است....
سه نسل از یک خانواده در یک آخر هفته دور هم جمع می شوند. آرزوی یک مادر بیمار برای مردن قبل از بدتر شدن بیماری، با آشکار شدن درگیری های قدیمی سخت تر می شود...
زن آرایشگری که موهایش را به خاطر سرطان از دست داده متوجه میشود که شوهرش مشغول عشق بازی با شخص دیگری است،این زن پس از سفر به ایتالیا بخاطر رفتن به جشن ازدواج دخترش با مردی که زنش مُرده آشنا میشود، مردی که دنیا را بخاطر از دست دادن همسرش سرزنش میکند …
در منهتن، فیلمساز اریک پس از یک رابطهی کوتاه، با پاول، وکیلی که تمایلات جنسی خود را پنهان کرده است، پیوند عمیقی برقرار میکند. همانطور که رابطهی آنها با فراز و نشیبها و الگوهای ناسالم پیش میرود، اریک تلاش میکند تا ضمن وفاداری به خود، مرزهای شخصیاش را نیز حفظ کند.
همسر کریستین او را به خاطر یک بازیکن برتر فوتبال آرژانتینی ترک می کند. پس از 11 ماه مصرف مشروبات الکلی، او پس از دریافت دادخواست طلاق به همراه پسرش اسکار 16 ساله به بوینس آیرس پرواز می کند. آیا او همسرش را پس می گیرد؟...
مردی برای آزمایش یک داروی ضد افسردگی جدید به عنوان راهی برای تغییر زندگی خود ثبت نام می کند. هنگامی که آزمایش متوقف می شود، او به مصرف دارو با نتایج خشونت آمیز ادامه می دهد...
"ایوان" کشیشی در کلیسای یک روستا است. او انسان عجیبی است. دنیا را با عینک خوشبینی می بیند و معتقد است با شیطان در حال جنگ است. "آدام" یک آدمسرسخت است که به کلیسا برای انجام خدمات اجتماعی محکوم می شود. او به خود قول می دهد که ایمان "ایوان" را در هم بشکند...
"سیسلی" پس از اینکه نامزدش در یک حادثه رانندگی مجروح شده و از کمر به پائین فلج می شود دچار افسردگی عمیقی می شود. او با "نیل" پزشک بیمارستانی که نامزدش بستری است رابطه ای مخفیانه آغاز می کند.رابطه ی آنها وقتی پیچیده می شود که مشخص می شود همسر این پزشک راننده ای است که با نامزد او تصادف کرده است...
دو پسر بچه به نامهای “چاک” و “فلای” به کنار دریا میروند و خواهر کوچک چاک “استلا” را نیز با خود به آنجا میبرند. آنها به شکلی تصادفی سر از آزمایشگاه یک دانشمند حواسپرت درمیآورند. استلا از معجونی که دانشمند ساخته مینوشد و تبدیل به یک ستارۀ دریایی میشود. فلای و چاک نیز برای اینکه به دنبال او بروند از معجون مینوشند. دانشمند به آنها میگوید که اگر ظرف 48 ساعت از معجون پادزهر ننوشند برای همیشه ماهی باقی میمانند…
نیل، استادکار، برای نصب آشپزخانه جدید سوش می آید. آنها بلافاصله به یکدیگر علاقه مند می شوند. این علاقه برای آنها که در روابط پرمشکل خود هستند، یک راه فرار شیرین است...
"کریستن" برای دنبال کردن رویای حرفه ای خود مزرعه خانوادگی در جزیره ای کوچک را ترک کرده و به کپنهاگن می رود.وقتی پدرش از دنیا می رود او به مزرعه که تغییر زیادی نکرده بازمی گردد.او یک آگهی در روزنامه منتشر می کند تا برای اداره مزرعه و مراقبت از برادرش کمکی دریافت کند و...
در آینده ای نه چندان دور، دانمارک به دلیل افزایش سطح آب با تخلیه کامل مواجه خواهد شد. در حالی که ملت برای ترک خانه های خود آماده می شوند، دانش آموز دبیرستانی لورا باید بین والدین مطلقه اش و پسری که عاشقش شده یکی را انتخاب کند.
بازرس "تیادر بورلو" از گروه جرایم ویژه در شهر "بسزل"، قتل دانشجویی را در شهری شبیه به شهر "بسزل" را بررسی می کند، شهری که به همان شکل هست اما به گونه ای دیگر حس می شود...