داستان، روایتگر تلاش گروهی از جنایتکاران و ساموراییها برای دفاع از یک قلعه در جریان جنگ بوشین است که به دلیل تضاد منافع میان سه نیروی متخاصم، در موقعیتی دشوار قرار گرفتهاند.
در زلزله بزرگ شرق ژاپن، دختر جوانی به نام لوکا خانوادهاش را از دست داد و دچار معلولیتی شد که مانع صحبت کردن درست او میشد. با این حال، او میتوانست با خواندن، صدای خود را به گوش دیگران برساند.
کاتو یک فیلمنامه نویس نوظهور است که در میانه یک رکود شدید قرار دارد. او ایده هایی را برای فیلم های بالقوه ارائه می دهد، اما هیچ پیشرفتی نمی کند، و روزهایش را با ناراحتی و ناراحتی می گذراند...
هنگامی که ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم تسلیم می شود، سربازی به نام هیرو اونودا به جنگل های فیلیپین عقب نشینی می کند تا خودش جنگ را برای 10000 روز دیگر ادامه دهد...
یک خواهر و برادر در حاشیه جامعه با هم زندگی می کنند. برادر، یوشیو، پایش آسیب دیده است، خواهر، ماریکو، معلولیت ذهنی دارد و بیشتر وقت خود را در خانه می گذراند. وقتی یوشیو کارش را از دست می دهد، کارهای غیرقابل تصوری را انجام می دهد و جسد خواهرش را می فروشد تا هزینه غذا و اجاره خانه را بپردازد...
در سال 1969، ساوادا (ساتوشی تسومابوکی) مملو از ایده آلیسمی است که در آن دوران نفوذ کرده بود و به عنوان روزنامه نگار گونزو برای یک مجله هفتگی شروع به کار کرد. دو سال بعد، ساوادا با اومیاما (کنیچی ماتسویاما) فعال با ناکاهیرا (کانجی فوروتاچی) خبرنگار ارشد مصاحبه میکند. ساوادا به ادعاهای اومیاما شک دارد...
نویسنده میسوزو ناکاهارا به مشارکت خود در ماجرای 300 میلیون ین اعتراف می کند. در روزهای پر هرج و مرج دهه 1960، میسوزو، یک دختر دبیرستانی تنها از خانواده ای آشفته، پناهگاهی را با برادر نیهیلیست خود ریو و دوستانش پیدا می کند که روز به روز در اطراف یک کافه بار در سایه آویزان می شوند و خود را درگیر رابطه جنسی و مواد مخدر می کنند...