«قطعات یدکی خارجی» منطقهای پنهان از مغازههای اتومبیل و انبارهای اسقاطی را به تصویر میکشد که در سایه یک استادیوم بیسبال جدید در کوئینز، محکوم به تخریب هستند. این فیلم، این جامعه پر جنب و جوش مهاجران را - که در آن ضایعات، زباله و بازیافت، تجارتی پررونق را تشکیل میدهند - در حالی که برای بقای روزانه خود تلاش میکنند و با طرح توسعه شهر نیویورک به رقابت میپردازند، به تصویر میکشد.
سه دوست با بحران میانسالی روبرو هستند. پاول نویسندهای است که به بنبست رسیده. فرانسوا آرمانهایش را از دست داده و برای پول به پزشکی روی آورده است. وینسنت جذاب با ورشکستگی روبروست و همسرش که از او جدا شده، خواهان طلاق است.
طی هفت روز وهمآلود، دهکدهای بینام در زمانی و مکانی نامشخص ناپدید میشود. در این میان، والتر تیرسک، مردی از اهالی روستا که اکنون کشاورز شده است، و چارلز کنت، ارباب دستپاچهی عمارت، دو دوست دوران کودکی هستند که باید با هجوم دنیای بیرون و ضربهی ناشی از مدرنیته روبرو شوند.
در شما آفریقا، سرگرد "دیوید برند" مسئول تدارک حمله کماندوهای بریتانیایی به منطقه تحت اشغال آلمان می شود تا اطلاعاتی در مورد پایگاههای نازیها بدست آورند. دست راست او "کاپیتان جیمی لت" است که به خوبی عربی صحبت کرده و منطقه را می شناسد. اما او متوجه می شود که "لت" و همسر زیبایش پیش از جنگ با هم رابطه داشته و...
در این تصویر بیپرده و از نظر سیاسی نادرست، یک قاضی بلژیکی خارقالعاده و عجیب و غریب، بینندگان را به پشت صحنه تحقیقات جنایی واقعی میبرد. این مستند عجیب و غریب، سفری هیجانانگیز و جذاب را رقم میزند.
در سال ۲۰۰۸، رائول ریس، نفر دوم فرماندهی فارک، در حملهای که توسط سازمان سیا و ارتش کلمبیا ترتیب داده شده بود، کشته شد. کامپیوترهای او پیدا شد: ده سال هزاران ایمیل نوشته شده توسط مردی که مسئول مذاکره برای آزادی ۱۰۰ گروگان - از جمله اینگرید بتانکور - بود.
دیوید، یک معلم موسیقی جوان، با جولیا، مادر شاگردش، رابطه نامشروع دارد. یک شب، او مورد حمله وحشیانه یک غریبه قرار میگیرد و توسط دنیل، آدمکشی که برای کشتن شوهر جولیا و دزدیدن چند میکروفیلم استخدام شده، نجات مییابد.
لوسی و ماری خواهران دوقلو با رابطه عشق و نفرت هستند. لوسی یک مدل پین آپ برون گرا است که به دنبال شهرت به پاریس کشیده شده و به دنیای مواد مخدر و خطر کشیده شده است. ماری ساکت، محتاط و سختگیر است.
جنگ هندوچین، 1945: سرباز فرانسوی روبرت تنها بازمانده قتل عام است که برادرش در آن کشته شده است. او که از انتقام کور شده است، دوباره به نیروها می پیوندد تا به دنبال قاتلان باشند. اما ملاقات با مائی جوان هندوچینی ماموریت او را مختل می کند.