با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
در یک روستای کوچک در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، دوقلوهای شاد به نامهای مالیکارجونا و پادماواتی در جشن تولد بیست و پنج سالگی خود با تغییراتی در زندگیشان مواجه میشوند.
دو برادر جوان در دوبلین، برای پیشبرد اهداف جمهوریخواهان در شمال، با چالشهای وفاداری و شرافت در دنیایی خطرناک روبرو میشوند و به هر شکلی به این هدف کمک میکنند.
سامانتا پس از آنکه پدرش را در جریان یک واقعه آخرالزمانی نامشخص که به نابودی نسل بشر میانجامد از دست میدهد، یک پایگاه نظامی متروکه را مییابد و برای مدتی نامعلوم اما طولانی در آنجا به تنهایی مطلق زندگی میکند. سم که فنون شکار و زندهگیری حیوانات را از پدرش آموخته است، به معنای واقعی کلمه یک بازمانده محسوب میشود.
این فیلم، زندگی کمبا اسمیت، کنشگر مدافع اصلاحات نظام عدالت کیفری را روایت میکند. او به جرم معاونت در جرایم مربوط به قاچاق مواد مخدر دوست پسرش در دوران تحصیل دانشگاه، به تحمل ۲۴ سال و نیم حبس در زندان فدرال، بدون هیچگونه فرصتی برای آزادی مشروط، محکوم میگردد.
خوانندهای جوان با استعداد در دام تجارت موسیقی گرفتار شده و دچار اعتیاد و افسردگی میشود. پس از ده سال، او با کمک یک دوست و استعدادش دوباره به پا میخیزد.
در آیندهای نزدیک در توکیو، در حالی که خطر وقوع زلزلهای مهیب وجود دارد، شوخی دو دوست با مدیر مدرسه پیش از فارغالتحصیلی، به نصب دوربینهای مداربسته در مدرسه منجر میشود...
نوجوانی به نام یونگ-جه که از طریق فروش غیرقانونی اسپرم یک پزشک به دنیا آمده، او را مسئول نقصهای خود دانسته و خواستار جبران خسارت میشود. پزشک، چی-سونگ، با وجود اختلاف، احساس نزدیکی به او میکند. با ورود پدر یونگ-جه، دونگ-سوک، روابط بین این سه نفر متشنج میشود.
یک سرباز سابق نیروهای ویژه در شرایط بحرانی به گروهی میپیوندد که برای روزهای سخت آمادهاند. در این اجتماع، عشق شکوفا شده و همه با هم متحد میشوند تا آیندهای بهتر بسازند.
فری بومان پس از آنکه امپراتوری مواد مخدریاش فروپاشید، به نظر میرسید که به دور از دنیای تاریک برابانت به آرامش رسیده است. چه انگیزهای میتواند باعث شود که او همه چیز را به خطر انداخته و دوباره به آن دنیا بازگردد؟
در سال 2008، در آخرین ماه تابستان قبل از شروع دبیرستان، یک پسر تایوانی-آمریکایی ۱۳ ساله و تاثیرپذیر، چیزهایی را یاد میگیرد که خانوادهاش نمیتوانند به او بیاموزند: اسکیتسواری، دلبستن و دوست داشتن مادرش.
افلاتون، بانویی که از دوران کودکی بینایی خود را از دست داده است، با بهرهگیری از نمایشهای گوناگون سایه و صداهایی که پدرش خلق میکرد، توانسته است زمام زندگیاش را دوباره به دست گیرد. او حرفهی پدر خود، که تعمیر ساعت بود، را به ارث میبرد.