همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
📢 حماسهای که شما خلق کردید؛ بازگشت سرورها
کاربران غیور و همراهان وفادار ما، واقعاً زبان ما از وصف زیباییِ مرام و معرفت شما قاصر است. در روزهایی که به دلیل محدودیتهای شدید مالی، کمرِ سایت زیر بار هزینهها خم شده بود و مجبور به حذف سرورها شدیم، شما با حمایتهای خالصانه خود نشان دادید که لایق بهترینها هستید. شما نه فقط کاربر، که صاحبان اصلی این خانه هستید.
✅ به پشتوانه شما، دوباره ایستادیم: به لطف حمایتهای بیدریغ شما، توانستیم دو سرور از دست رفته (ایران و خارج) را مجدداً به لیست دانلود بازگردانیم.
⚙️ تنظیمات برای سرعت حداکثری: لطفاً برای تجربه بهترین کیفیت، سرورها را تست کرده و اولویت خود را در آدرس زیر تعیین کنید: تنظیم سرور
با تمام وجود به داشتن شما افتخار میکنیم. ❤️
🤝 دست یاری ما همچنان به سوی شماست: هنوز بخش بزرگی از ضررها باقی مانده است. اگر هنوز فرصت نکردهاید از سایت خودتان حمایت کنید، حتی با داشتن شارژ فعال، میتوانید با تهیه بسته جدید، ستونهای این مجموعه را مستحکمتر کنید.
وقتی بابانوئل مریض میشود، رابل برای نجات حال و هوای تعطیلات پیشقدم میشود و در عین حال با نقشهی موذیانهی شهردار هامدینگر برای دزدیدن هدایای همه رقابت میکند.
چاک ای. چیز و دوستانش برای بابانوئل که همیشه از کار در شب کریسمس خسته است، یک مهمانی کریسمس غافلگیرکننده برنامهریزی کردهاند. این جشن آنها همچنین شهرشان را از شر یک شرور متنفر از تعطیلات نجات میدهد.
این فیلم داستان یک «ماموریت جدید» از تالار هیولاها را روایت میکند. شیائوهی و خواهر بزرگترش لوی، در مواجهه با مجموعهای از اسرار، ماجراجویی جدیدی را برای یافتن حقیقت آغاز میکنند.
داستان درباره موجودی کوچک به نام «استیچ هد» است که توسط یک پروفسور دیوانه در قلعهای بیدار میشود تا از دیگر ساختههای پروفسور در برابر مردم شهر گروبرز نابین محافظت کند.
فتح اسرائیل در زمانی اتفاق افتاد که کنترل مصر بر کنعان تضعیف شده بود. سقوط اریحا اولین فیلمنامه از سه فیلمنامهای است که داستان یوشع را روایت میکند، کسی که پس از مرگ موسی رهبر جدید بنیاسرائیل شد. یوشع با استفاده از علم غیب، اولین لشکرکشی نظامی علیه کنعانیان را در ارتفاعات مرکزی کمجمعیت رهبری کرد.
در میان شلوغی جمعیت هالووین، ناگهان پردهای بر فراز منطقهی شلوغ شیبویا کشیده میشود و تعداد بیشماری از شهروندان را در خود گرفتار میکند. در پی این اتفاق، ده مستعمره در سراسر ژاپن به لانههای نفرین تبدیل میشوند.
ماجرا در دل دنیای پرشکوه اروپای قرون وسطی، آنگونه که در نقاشیها ترسیم شده، رخ میدهد. دورایمون و دوستانش به همراه کلر و دوستانش مایلو و چای، قدم به «جهان نقاشی» میگذارند و ماجراجویی بزرگی را شروع میکنند.
کمی بعد از اینکه آیرا (Aira) به ژاپن برگشت، باشگاه دبیرستانی نیجیگاساکی (Nijigasaki) یه دعوتنامه برای شرکت تو جیپیایکس (GPX) میگیره؛ مسابقهٔ بزرگ آیدلهای دانشآموز. آیومو (Ayumu)، کاسومی (Kasumi)، شیزوکو (Shizuku)، کاناتا (Kanata)، اِما (Emma) و لانژو (Lanzhu) راهی اوکیناوا میشن تا تو این رویداد شرکت کنن و محبوبترین آیدلهای مدرسه بشن! اونجا با آفتاب ملایم و طبیعت سرسبز منطقه روبهرو میشن و با دخترای بااستعداد دیگهای که از همه جای کشور اومدن آشنا میشن تا بهترین اجراهاشون رو نشون بدن. ولی آیومو انگار از رقابت راحت نیست و احساسات دوگانهش زود توسط بقیه متوجه میشه. دخترا میتونن آرزوهاشون رو واقعی کنن؟
دو کودک یتیم با همکاری یک خانواده متشکل از حیوانات جادویی، دست به دست هم میدهند تا شهر خود را از شر آقای و خانم توییت مقتدر (یا قدرتمند)، که بدخلقترین، بدبوترین و نفرتانگیزترین انسانهای جهان هستند، نجات دهند.
در جریان سفر جادهای گبی و مادربزرگش، خانه عروسکی مورد علاقه گبی به طور غیرمنتظرهای به دست ورا، یک خانم گربهدوست عجیب و غریب، میافتد. گبی برای بازگرداندن گربهها و پس گرفتن خانه عروسکی محبوبش، ماجراجویی هیجانانگیزی را آغاز میکند تا دیر نشده است.
پس از آنکه بابا اسمورف به اسارت رازمِل و گارگامل، دو جادوگر بدجنس، درمیآید، اسمورفت برای نجات او، اسمورفها را در مأموریتی به دنیای حقیقی هدایت میکند.
تام و جری به طور تصادفی در یک موزه به دل زمان سفر میکنند. در طول این سفر، آنها با گروهی از همراهان جدید و جذاب آشنا میشوند و در نهایت، در یک رویارویی پایانی با نیروهای اسرارآمیز درگیر میشوند.
این داستان درباره یک پسر جوان آزتکی است که پدرش به دست اسپانیاییها به قتل میرسد. "یوهوآلی" برای هشدار دادن به پادشاه "موکتزوما" و کاهن بزرگش "یوکا" درباره خطری قریبالوقوع، به "تنوچتیتلان" فرار میکند.