یک پزشک ارتش بریتانیا از جنگ بازمیگردد و فکر میکند که دچار اختلال استرس پس از سانحه شده است، اما متوجه میشود که چیزی ترسناکتر در کار است که زندگی آشنای او را بیگانه میکند...
لیا برای گسترش خدمات خیریهٔ تحویل غذا تلاش میکند، ولی تنهایی به نتیجه نمیرسد. با ورود الی، او میفهمد که کسبوکار و عشق، هر دو با کمی تلاش و اعتماد، شکوفا میشوند...
پس از مرگ مادرش، میا هشتساله با خانوادهاش به مزرعهی مادربزرگش در مونتانا نقل مکان میکند. در جنگل، میا یک کرهی اسب تکشاخ را پیدا میکند که موجودی جادویی است و به هر کسی که به آن باور دارد، خوششانسی میآورد...
مگی از ملاقات با زنی که ادعا میکند با شوهرش، آلن، ازدواج کرده است، وحشتزده میشود. در ابتدا دشمنان یکدیگر هستند، اما به زودی شبکهای از دروغها را در اطراف آلن و همسران زیادی که قبلاً فریب داده است، کشف میکنند...
وینس، یک ستاره سابق موسیقی ناامید، آرزوی بازگشت به دوران اوج را دارد. یک جلسه جم فی البداهه با استیوی درام نواز جوان اوتیستیک باعث ایجاد دوستی غیرمنتظره ای بین این دو نوازنده می شود...
جباری، هنرمندی جذاب و با لباس های خیابانی در آستانه موفقیت واقعی. جباری پس از برخورد شانسی با همسایه عکاس جدیدش، میدو، باید بفهمد که آیا میتواند فضایی برای عشق در زندگیاش ایجاد کند یا خیر.
در تاریخ 25 ژانویه 1985، ده ها تن از محبوب ترین موسیقیدانان آن دوران در لس آنجلس گرد هم آمدند تا یک تک آهنگ خیریه برای کمک به قحطی آفریقا ضبط کنند. آنها غرور خود را کنار گذاشتند و روی ترانه ای کار کردند که تاریخ ساز شد...
چهار دزد دوباره در مشورب خوری محلی جایی که کارشان برای اولین بار شروع شده بود ملاقات می کنند. در زیر آبجو و شوخی هایشان ، راز تاریکی نهفته است که چهار دوست را آزمایش می کند که آیا واقعاً در بین دزدها شرافت وجود دارد یا خیر..
جایکن "تو جی اس" جینینگز، ستاره سابق فوتبال حرفهای است که به ته خط رسیده . وقتی جایکن به دلیل خدمات عمومی به عنوان مربی یک تیم فوتبال ناآرام در زادگاهش، لانگ بیچ، کالیفرنیا، محکوم میشود، آن را فرصتی برای تغییر زندگی خود میبیند...
یک مأمور سابق سیا پس از بازگشت یک زن مرموز از گذشتهاش به دنیای خطرناکی پرتاب میشود. اکنون که او در معرض دید قرار گرفته و توسط یک قاتل بیرحم و یک برنامه عملیات سیاه غیرقانونی هدف قرار گرفته است، باید به مهارتهایی تکیه کند که فکر میکرد پشت سر گذاشته است...
زیگی، دانشجوی دبیرستانی، ترانههای محلی را برای کانون هوادارن ستودنی برگزار میکند. این کار او شبیه کاری است که مادرش با ساختن پناهگایی برای قربانیان تجاوز خانگی انجام میدهد...
عشق پسر به پدرش عمیق و بیقیدوشرط است، اما پدر به دلیل مشغله کاری، کمتر فرصت دارد با پسرش وقت بگذراند. این موضوع باعث میشود که پسر احساس کند پدرش او را دوست ندارد و این احساس، باعث میشود که بین پدر و پسر اختلاف ایجاد شود...