برایان کانوی یک تاجر موفق در شب کریسمس دچار یک تصادف رانندگی می شود، بابانوئل به او دوازده فرصت می دهد تا روابط زندگی خود را ترمیم کند و معنای واقعی کریسمس را پیدا کند...
آرت دلقک پس از احیا شدن توسط یک موجود شوم، به شهر ترسو مایلز کانتی بازمی گردد، جایی که در شب هالووین یک دختر نوجوان و برادر کوچکترش را هدف قرار می دهد...
اِلمِر اِلِوِیتور، پسری فراری است که به دنبال اژدهایی اسیرشده در جزیرهای وحشی میگردد و چیزی بسیار بیشتر از آن که میتوانست پیشبینی کند را پیدا میکند...
همانطور که کانو و اژدهای سیاه در سراسر جهان ویران میکنند، یک جنگجوی جوان به نام کنشی باید از محدودیتهای خود فراتر رفته و تهدید رو به جلوی دنیای بیرون را بپذیرد....
این فیلم داستان ستاره ی فوتبال آمریکایی، کرت وارنر، را روایت می کند. او کار خود را از شغلی پیش پا افتاده در یک سوپر مارکت آغاز کرد و به ستاره ی فوتبال آمریکایی تبدیل شد...
فینیک جوان فنلاندی است که به نظر نمی رسد به مسئولیت خود در ساختن خانه اش اهمیتی دهد. وقتی یک خانواده جدید به خانه او می آیند و ترفندهای فینیک اصلاً جواب نمی دهد ، همه چیز تغییر می کند ...
بر اساس ماموریت واقعی ، یک تیم بینالمللی از غواصان نخبه بسیج میشوند تا یک تیم فوتبال کودکان را که در غار گرفتار شدهاند، با بالا آمدن سیلاب نجات دهند...
لینا کلامر، دختر گم شده کیتی مائورووا و ریچارد مائورووا، زنی است که پس از جعل هویت به عنوان «استر» از کمکاری هیپوفیز رنج میبرد. ریچارد متقاعد میشود که این دختر او نیست، در حالی که کتی با این باور مخالف است که شوهرش از پارانویا و توهم رنج میبرد. لینا سعی میکند آنها را از هم جدا کند و باعث ایجاد مشکلات اساسی برای خانواده میشود. اما این زوج سریعاً به گذشته تاریک و تاریخ قتلآمیز لینا پی بردند و او را تهدید کردند، لینا خشمگین میشود و «اولین قتل» خود را انجام میدهد...
سالی راننده کامیونی است که برای نجات جان برادرش با قاچاق محموله های غیرقانونی - دختری به نام لیلا - موافقت می کند. در حالی که آنها سفری پرخطر را در میان خطوط ایالتی آغاز می کنند، یک مامور سرسخت FBI به دنبال آنها می رود و مصمم است هر کاری که لازم است برای پایان دادن به عملیات قاچاق انسان انجام دهد...
در سال 1979، گروهی از فیلمسازان جوان قصد ساخت یک فیلم بزرگسالان را در روستایی در تگزاس داشتند، اما زمانی که مجریان منزوی و سالخوردهشان آنها را در صحنه میگیرند، بازیگران متوجه میشوند که برای زندگیشان میجنگند...
امیلی به خانه می آید تا پدر و مادرش را ملاقات کند، اما متوجه می شود که آنها خودشان را برای سفری دیگر آماده می کنند. امیلی در حالی که برای تعطیلات در خانه آنها می ماند، با اعضایی از جامعه ملاقات می کند که می خواهند او در جشن کریسمس محله شرکت کند...
هیلی و جیمز دانش آموزانی جوان و عاشق هستند که پس از خداحافظی برای کریسمس در ایستگاه قطار لندن، هر دو تصمیم دیوانه وار یکسانی را برای تعویض قطار و غافلگیری یکدیگر می گیرند...
جولیان و برایانا، رقبای قدیمی از مدرسه شیرینی پزی هستند که دوباره در یک مسابقه تلویزیونی همدیگر را ملاقات می کنند. آنها برنامه های جداگانه ای برای برنده شدن دارند ویاد می گیرند که با همکاری یکدیگر می توانند دستور العمل جدیدی برای موفقیت و عشق ایجاد کنند...