در سال 2123، بوداپست به شهری ویران و تهی از هرگونه حیات تبدیل شده بود. زوج جوانی که در این شهر ویرانه زندگی میکردند، هر روز برای تأمین غذا و بقای خود میجنگیدند.
برنده 54 جایزه همچنین نامزد دریافت 131 جایزه دیگر.
یک زوج معمار مجارستانی پس از جنگ جهانی دوم به آمریکا مهاجرت میکنند تا زندگی جدیدی را آغاز کنند. اما یک مشتری مرموز و ثروتمند، زندگی آنها را به کلی دگرگون میکند.
استادی مدعی است که ماشین زمان ساخته و در ازای همسفر شدن با او، دست دختر و تمام ثروتش را به هر داوطلبی پیشنهاد میدهد. کنت آکوش تیبور این پیشنهاد را قبول میکند.
در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در ایتالیا، آژانس «دیوا فوتورا» به مدیریت ریکاردو شیکی، با تبدیل «عشق آزاد» به پ.و.ر.ن.و.گ.را.ف.ی، افرادی مانند ایلونا استالر و موآنا پوتزی را به ستاره تبدیل کرد که شهرت آنها منجر به ورود چیچولینا به مجلس و نامزدی پوتزی برای شهرداری شد.
در یک روستای خواب آلود در ترانسیلوانیا که بیشتر ساکنان آن هشتاد ساله هستند، عشق شکوفا میشود زیرا مردان اندک باقیمانده برای جلب توجه ۲۵ بیوه با هم رقابت میکنند و داستانهایی از عشق هم رسوا و هم لطیف را برانگیختهاند.
جیمی ریس (دانا اندروز) گزارشگر تحقیقی خودسر و ژان مورای (مارتا تورن) رقیب آرمانگراش، بر سر جاسوسی بینالمللی و تنشهای جنگ سرد در مجارستان کمونیستی درگیر میشوند...
دو خواهر دوقلو که به طور جداگانه بزرگ شده اند، دورا، یک اشراف زاده کاذب، و لیلی، یک آنارشیست، از طریق Z، یک مسافر مرموز از مجلل اورینت اکسپرس، دوباره به هم می رسند...
در سال 1919، درست چند ماه پس از به روی کار آمدن دولت کمونیست مجارستان، یک گروه مخالف به قدرت می رسند. دریاسالار "هورتی"، رهبر این جنبش، قدرت را به دست می گیرد. به همین دلیل سربازان سابق ارتش سرخ سابق مجبور به فرار شده و...
یک زن پس از فوت شوهرش، عشق خود به همسرش و قبول یا عدم پذیرش وجه بیمه نامه را زیر سوال می برد. تنش ها زمانی افزایش می یابد که پسر او با دوستش به خانه خانوادگی باز می گردد...
میسی یک جوان ناامید است که روزهای سختی را در زندگی می گذراند. زمانی که او املاک مجارستانی پدربزرگش را به ارث می برد، تصمیم می گیرد آن را بازسازی کند. او با ساکنان دیگر کار می کند، اما الیگارش آن را دوست ندارد...
مردی با قدرتی غیرانسانی و طبعی تند، در دوران قرون وسطی، به دنبال قتلی که مرتکب شده است، در حال فرار است. او به یک گروه شوالیهها میپیوندد، اما به زودی متوجه میشود که دنیای شوالیهگری آنطور که به نظر میرسد، نیست. او با سرخوردگی، وحشتهای جنگ و رذایل زشت انسانی روبرو میشود...
در سالهای پرآشوب جنگ جهانی دوم و دولت دستنشانده اسلواکی در زمان جنگ، «ماریکا»، یک خیاط بیوه مجارستانی، پسری یهودی را در خانهاش در مرز اسلواکی و مجارستان پناه میدهد.