فیلم «جنگ خفاش» داستان سرهنگ فائو را دنبال میکند که وظیفه دارد موسیقی سنتی تایلندی غیرمجاز را در مدارس موسیقی تعطیل کند. با این حال، او کینهای شخصی از خائو، رئیس یکی از این مدارس، در دل دارد که ریشه در کینه دوران کودکی او دارد.
دو زوج متاهل همسایه، خانواده لبدف و بوبلیک، مجبور میشوند برای گذراندن تعطیلات به یکی از شهرهای شمالی - نژنوگور - بروند، جایی که برخی از آنها قصد طلاق دارند و برخی دیگر. اما در طول مسیر ماجراجوییها و اکتشافات دیوانهواری در انتظار آنهاست.
پس از سالها دوستی صمیمی، تام و لوسی نوجوان بالاخره تسلیم میشوند تا شبی را با هم بگذرانند. همزمان با شکوفا شدن عشق جدیدشان، و دیر رسیدن «زمان مناسب» لوسی، این دو مجبور میشوند رو در رو با موسیقی بزرگسالی روبرو شوند.
گروهی از همکلاسیهای سابق، خانهای روستایی اجاره میکنند تا مثل روزهای خوب قدیم استراحت کنند. این کلبه مدرن همه چیز را برای یک تعطیلات راحت و مفرح دارد، از جمله بلندگوی هوشمند "آلیونا". "آلیونا" میداند چگونه مهمانانش را سرگرم کند، او "مهارتهای" زیادی دارد.
یک نوازنده ویولنسل جوان و بااستعداد از یک خانواده اشرافی سقوط کرده، وقتی پدر قدرتمند بهترین دوستش راه حلی برای وضعیت ناامیدکننده خانوادهاش ارائه میدهد، باید دست به انتخابی غیرممکن بزند.
وقتی پدرش فوت میکند، الیسر مسئولیت خواهر ناتنیاش را به عهده میگیرد. تصمیم به عدم پذیرش مسئولیت، او را مجبور به انجام ماموریتی میکند تا دختر را به پایتخت ببرد تا مادرش را که در کودکی او را رها کرده بود، پیدا کند.
یک سگ وفادار همراه با صاحبش، تاد، به خانهای روستایی نقل مکان میکند. او در آنجا متوجه نیروهای ماوراءطبیعهای میشود که در سایهها پنهان شدهاند. وقتی موجودات تاریک جان صاحبش را به خطر میاندازند، این سگ شجاع برای محافظت از او وارد نبرد میشود.
یک پلیس مخفی به باند ببر قرمز نفوذ میکند و ضمن افشای جنایات، اعتماد آنها را جلب میکند. او که با جنایتکاران بیرحم، خیانت و تضادهای اخلاقی روبروست، برای حفظ پوشش خود و اجرای عدالت تلاش میکند.
ذهن سارا که در خانهی طوفانزدهاش گیر افتاده، با زمزمهها، تماسهای خیالی و ردپاهای گلی، متلاشی میشود و او را مجبور میکند با نسخهی غرق در آب و خاموش خودش روبرو شود - تجسم زندهی گناهی که دیگر نمیتواند از آن فرار کند. در «زمزمههایی در تاریکی»، شیئی که او دفن میکند، نمایانگر منبع غم و اندوه اوست، رازی که عمداً ناگفته گذاشته شده است.
یک نامزدی غافلگیرکننده، چهار خواهر و برادر ناتنی را که قرار است به زودی با هم ازدواج کنند، به یک سفر جادهای ۱۴۰۰ مایلی سوق میدهد تا اختلافات خود را کنار بگذارند و یک خانوادهی متحد تشکیل دهند.
یک روزنامهنگار مصمم در جورجیا، شبکهای تاریک از آدمرباییهای بیمارستانی از دهه ۱۹۹۰ را کشف میکند که در آن نوزادان به صورت بینالمللی قاچاق میشدند. تحقیقات او به خانوادههایی که توسط این نقشه شوم از هم پاشیده بودند، کمک میکند تا دوباره به هم نزدیک شوند.
سالها پیش، شهر کوچک سیلور گروو شاهد قتل عامی بیسابقه بود و افسانه آقای بازکیل متولد شد. امروز، گروهی از دوستان قرار است با این قهرمان بیرحم و بیرحم مهمانی ملاقات کنند.
الکس از هنر مدرن بیزار است، اما وقتی عاشق یک هنرمند دوستداشتنی فرانسوی میشود، میفهمد که تنها راه تسخیر قلب او این است که وانمود کند یک هنرمند است. حالا او باید در یک مسابقه هنر مدرن برنده شود تا قلب او را به دست آورد.
این فیلم که در مزارع قهوه آمریکای لاتین اتفاق میافتد، از نگاه جوزفینا مورنو، دختر ۱۸ سالهای که قهوه میچیند و حس بویایی نادر و شگفتانگیزی دارد، روایت میشود.