زوجی باردار از نیویورک به یک عمارت نقل مکان میکنند. پس از مدتی، مادر تازهزا که سزارین کرده و دچار اضطراب است، با رویدادهای مرموز و غیرقابل توضیحی مواجه میشود.
ده سال از پایان آپارتاید گذشته و مردم آفریقای جنوبی سعی دارند بدون مرور خاطرات تلخ گذشته به زندگی عادی خود برگردند. با این حال، سکوت حاکم بر جامعه شکسته شده و بیگناهان در معرض خطر قرار گرفتهاند.
پس از تقریبا 20 سال ازدواج، دوروتی (پارک اول) و جو هاتلمیر (تیموتی کارهارت) پس از افشای رابطه سه ساله جو با منشی خود، لین (لورا اینس) از هم جدا شدند. دوروتی، ویران و سرکش، قانونی مبهم را کشف می کند که به او اجازه می دهد از لین به دلیل به هم زدن ازدواجش شکایت کند...
تام مارکهام سرکارگر یک مزرعه تفریحی (دود رنچ) در آریزونا است. او برای ملاقاتی با صاحب مزرعه، جورج بروکس، به "شهر بزرگ" سفر میکند و پس از آن، دختر بروکس، الن را به مزرعه همراهی خواهد کرد. بروکس به تام درباره الماس «ریجنت» میگوید؛ یک سنگ با ارزش که بروکس آن را برای الن در یک انگشتر قرار داده است. رادنی استیونز، دوست الن، از این موضوع باخبر میشود.
پس از یک تصادف ریموند کور می شود . خانواده اش مثل یک بچه با او رفتار می کنند. یک راهبه به کمک او می آید. او در مرکزی کار می کند که در آن نابینایان خواندن با الفبای بریل را یاد می گیرند...
در اسکله بوردو یک پسر معروف به قتل رسید. بازرس پلیس، میشل ورتا، زمانی که عاشق برنارد، یک نوازنده جوان خوش تیپ می شود، شروع به تحقیق می کند. این نه تنها زندگی خانوادگی او را تهدید می کند، بلکه تمامیت او را نیز تهدید می کند، زیرا او متاهل و دارای یک فرزند است و برنارد یکی از مظنونان قتل است.