دو دانشجوی یک مدرسه در چکسلواکی تمامیت خواه باید تصمیم بگیرند که آیا راه آسان تری را برای همکاری انتخاب می کنند یا اینکه خود را تحت نظارت پلیس مخفی قرار می دهند...
سه مشروبخور در یک کافهای به نام «La imigrantul fericit» مشغول به نوشیدن ودکا هستند. اعضای آنها عبارتند از از یک رومانیایی، یک بلغار و یک روس که هر کدام مشکلات خود را دارند. زندگی آنها پس از ملاقات با یک غیبگو تغییر میکند...
داستان یک پلیس. قتلی در جنگلهای نزدیک شهر. تحقیقات، بررسیها، فرضیهها، همه در قاب پرترههایی که تقریباً یکی از دیوارهای اتاق کارش را پوشاندهاند، قرار گرفتهاند.
یک زوج میانسال به نام های گابریل و گابریلا را روایت می کند که پس از 20 سال ازدواج، زندگی عاطفی خود را از دست داده اند. به عنوان دو غریبه کنار هم زندگی می کنند و هیچ تعامل صمیمانه ای با هم ندارند. اما ...
«این دنیا میدان من است» داستان جورج بالتا، بازیکن راگبی که در یک حادثه فلج شده است، را روایت میکند که خود را به عنوان یک دونده ماراتن ویلچری و سخنران انگیزشی بازسازی میکند.
داستان واقعی درباره بزرگترین کارخانه کشتیسازی رومانی در دهه ۷۰ میلادی. راز مونتاژ پروانه غولپیکر سرانجام به دست مردی جسور فاش شد: خود مدیر کارخانه کشتیسازی.
یک مهماندار پرواز باید در هوا، یک نوزاد را به دنیا بیاورد و در یک رابطه پیچیده مادر / عشق با پسری که در خیابان های بخارست زندگی می کند، درگیر می شود...
سیستم تنبیهی رومانی از سال 2006 اجازه ازدواج با افرادی را که به گذراندن دوران محکومیت در زندان محکوم شده اند، می دهد. بیشتر زندانیان روابطی را که از قبل با صیغه یا شریک زندگی خود در خارج از دیوار زندان زندگی می کنند، پرورش می دهند. گرچه دسته خاصی از کسانی که در دوران زندان شریک زندگی پیدا می کنند وجود دارد...
آخرین روزهای اولین پادشاه رومانی، کارول اول هوهنزولرن-زیگمارینگن، و تصمیمات سختی که او باید در تابستان 1914 اتخاذ می کرد تا هم پارلمان رومانی و هم بستگانش از امپراتوری آلمان را خشنود کند...
برنده 104 جایزه همچنین نامزد دریافت 22 جایزه دیگر.
هنگامی که یک مرد سالخورده پس از چندین دهه غیبت به خانه خانواده خود باز می گردد، ظهور معشوق دوران کودکی او باعث بازگشت به وقایع تغییر دهنده زندگی از دوران جوانی او می شود...
زنی که مقصد آزادی است موفق می شود از جهنم فرار کند. وقتی او از فاضلاب زمین بیرون می آید، تصمیم می گیرد گناهکاران را مجازات کند. اما آخرین چیزی که او انتظار داشت پیدا کند عشق بود...
الکس، یک قهرمان شمشیربازی که تبدیل به مربی شده ، عاشق اولین شاگرد خود، آندا می شود. میرچه، معشوقه آندا، که در همان باشگاه نیز شمشیرباز است، شاهد افزایش پیوند بین آنهاست...